پشت پرده های پیروزی ائتلاف برای فردا در گفت و گو با محمدرضا مرتضوی | اتاق خبر
کد خبر: 100502
تاریخ انتشار: 22 فروردین 1394 - 10:38
اتاق نیوز- محمدرضا مرتضوی را برخی با نام صنایع غذایی می شناسند و عده ای با نام خانه صنعت، معدن و تجارت. خانواده اش از قبل از انقلاب در اقتصاد ایران حضور داشتند و به ویژه در صنایع غذایی نامی شناخته شده بودند. گردش روزگار پسر این خانواده را از آمریکا به جبهه های جنگ کشاند که در نهایت به جانبازی وی منجر شد. به نسبت سمت هایی که تجربه کرده است سن زیادی ندارد و در صنایع غذایی بسیار شناخته شده است. در حال حاضر ریاست خانه صنعت تهران و دبیرکلی خانه صنعت ایران را عهده دار است و به عنوان نماینده تشکلی در اتاق بازرگانی ایران هم حضور دارد. در انتخابات دوره هشتم دست به قمار بزرگی زد و تمام قد از یک گروه مشخص حمایت کرد. در واقع سیاست وی برای حمایت همه جانبه از ائتلاف فردا انتقادهای زیادی را چه در کانون انجمن های صنایع غذایی و چه در خانه صنعت تهران به همراه داشت. با این وجود مرتضوی که از روز اول با مسعود خوانساری و پدرام سلطانی سنگ بنای ائتلاف فردا را گذاشته بود تا آخرین روز با این گروه همراه شد. اما نکته عجیب آن بود که نه حاضر شد کاندیدای هیأت نمایندگان شود و نه سمتی را پذیرفت. شاید هیچ کس به اندازه مرتضوی از اتفاقاتی که در این گروه رخ داده بود خبر نداشت. همین موضوع دلیلی بود که پای صحبت های وی بنشینیم و از اتفاقاتی که منجر به روی کار آمدن ائتلاف فردا شد بپرسیم. برخی شما را پدر معنوی یا حتی پدرخوانده ائتلاف برای فردا می نامند. آیا این موضوع را قبول دارید؟ من ائتلاف فردا را یک نیاز می دانستم. اتاق دارای تفکرات و عقاید و نظرات مختلفی بود و بعضی فکر می کردند ماندگاری بسیار زیاد چندان جوابگوی نیازهای اتاق نیست. من این انتقاد را حتی به خودم هم داشتم و متأسفانه وقتی افراد به یک NGO می آیند آنقدر می ماند که فکر می کند باید همیشه باشند. بعضی وقت ها ماندگاری ها آنقدر زیاد می شود که فکر می کنیم اگر نباشیم عرش خدا می لرزد. البته این موضوع در اتاق کمتر رخ می دهد چون بیشتر مجموعه های صنفی و صنعتی است و ماندگاری در پویایی است. حتی در یک کارخانه خودمان اگر همیشه خودمان اداره کنیم بعد از چند سال رشد و پویایی نداشته باشد نمی تواند ادامه دهد. اگر می خواهیم اتاقی داشته باشیم که پویا باشد باید چند فاکتور در آن وجود داشته باشد. یک فاکتور تجربه است یعنی افرادی باشند که این مسیر را رفته باشند. مثل یک کشتی است و لازم است یک نفر ناخدا یا افسر کشتی باشد. این افراد باید تجربه داشته باشند و خیلی چیزها را باید دیده باشند. البته داشتن تجربه به این معنی نیست که حتما فرد پیر باشد. در کنار این موضوع باید کشتی چند افسر و ملوان داشته باشد. در واقع کنار آن فرد باتجربه نیاز به افراد جوان است. در اتاق نیاز به حضور افراد از همه بخش ها مثل صنعت، معدن و بازرگانی است و در هر بخش هم نیاز به زیرشاخه های مختلف است. برای همین باید فضا باز شود و ممکن است تا زمانی که من هستم بسیاری نتوانند به عرصه بیایند چون فکر می کنند فاصله زیادی با ما دارند. هرچه جلوتر می رویم نیروهای جوانی که می آیند از ما بهتر درس خواندند و به روزتر هستند. سوال من به صورت روشن این است که نقش محمدرضا مرتضوی در ائتلاف برای فردا چه بود؟ من با توجه به تجربه ای که دارم و خانه تکانی هایی که کرده ام معتقدم که باید خودمان را خانه تکانی کنیم. من معتقد بودم که اتاق برای این که پیشرفت کند نیاز به خانه تکانی دارد. من برای 10 سال آینده پیش بینی می کنم که بخش خصوصی باید بتواند خود را با تغییرات گسترده آینده هماهنگ کند وگرنه نیازمند مستشار خارجی می شویم. چند دهه پیش گمرکات، وزارت اقتصاد و بانک های ایران توسط خارجی ها اداره می شد. اگر دائما خانه تکانی نکنیم از قافله عقب می مانیم. اتاق یک روز با شکل گذشته است پاسخگو بود و باید قدردان بزرگان آن زمان اتاق بود که آن را حفظ کردند. در ابتدای انقلاب توده ای ها می گفتند هر کس پول دارد مجرم است در حالی که این آموزه های اسلام نبود. من می گویم باید به افق آینده نگاه کنیم و فردا را ببینیم. وقتی درباره اتاق صحبت می کنیم باید به کسانی که فردایی هستند نگاه کرد. آقای میرمحمدصادقی در دوران خودش فردایی بود و خواستار تحول و تغییر بود. البته ما نیاز به تکثیر این افراد داریم. یک درخت زیبا خیلی خوب است ولی باید قلمه زد و درختان دیگر را برای فردا ایجاد کرد. من 10 سال آینده را دیده ام و این آینده نیاز به خانه تکانی دارد. البته خانه تکانی به معنی از بین بردن چیزهای قدیمی نیست. زیباترین اشیا عتیقه و اشیا قدیمی هستند. باید گرد و خاک را از روی اشیا عتیقه برداشت. من به خاطر این تفکر با این گروه همراه شدم چون آنها مثل من فکر می کردند. این یک جمع کوچک ما بود که تکثیر شد. من بخشی از این طوفان فکری بودم و این سیل از قطره ها شروع شد. من نقش شما را خاص تر می دانم. شما می توانستید از طریق این گروه به اتاق تهران بیایید و عضو هیأت رئیسه شوید. چرا نرفتید؟ از نظر من جلوی گروه قرار گرفتن اهمیتی ندارد. کسی که در راس قرار می گیرد باید استعداد داشته باشد، به وی بیاید، به این کار علاقه داشته باشد و انرژی لازم برای این کار را داشته باشد. بعد باید افرادی از کسانی که در جلوی صحنه قرار می گیرند حمایت کرد. در جنگ شکستن خط بسیار مهم بود ولی بعدش نیاز به افرادی با حوصله، پر انرژی و توانایی خارق العاده باید خط را نگه دارند. من در این ماجرا آبروی خودم را گذاشتم و خیلی ها منتظر بودند که آخر من را در این انتخابات ببینند. دوستان من نگران بودند. من می دانستم که اگر این ایده فردایی برنده نشود من دیگر نمی خواهم در صحنه باشم. من به لیبرالیسم اعتقاد داشتم و می گفتم تفکر قرآن است که باید مشورت کنیم و بهترین ها انتخاب شود ولی متاسفانه از این روش فاصله گرفته ایم. حتی حضرت علی(ع) هم که به همه چیز آگاه بود در کارها مشورت می کرد. نقش من در این گروه این بود که فضا را برای گفت و گو باز نگه داشتم و نگذاشتم در گفت و گو و اظهار نظر بسته شود تا هوای تازه و ایده تازه بیاید. جمع این ایده های تازه تبدیل به یک ایده بسیار موفق شد. من در این گروه حرف هایی را می زدم که بسیاری دوست نداشتن بشنوند. من نقش خود را به این شکل تعریف کرده بودم که افراد را می شناختم و اجازه می دادم همه اظهار نظر کنند. من سعی می کردم در این اظهار نظرها اختلافی بین اعضا رخ ندهد. ما از روز اول سعی کردیم که یک هیجان برای این انتخابات یاد بگیریم و همین تیم تجربه های بسیاری به دست آورد که در دوره بعد بسیار پاسخگو خواهد بود. ما از امروز به فکر ایده های جدید برای فردا هستیم. اگر به عقب برگردیم آقای نهاوندیان یک تحولاتی را در اتاق مدیریت کرد و بدون در نظر گرفتن سمت های امروز ایشان می گویم به اتاق شخصیت جدیدی داد و موفق شد کاری کند که نظر همه به اتاق جلب شود. بعضی ها به چیزهایی که اتاق داشت راضی بودند اما در دوران نهاوندیان تلاش شد که شرایط عوض شود و چون دیپلمات بود نگاه به خارج از مرزها هم صورت گرفت. البته اتاق هنوز هم در بخش روابط خارجی با مشکلات عدیده ای رو به رو است و بسیار بی نظم عمل می کند. در پاسخ به سوال شما باید بگویم من ذره ای از یک طوفان عشق و علاقه به آینده ایران بودم و اگر این گروه اگر نتواند موفق شود این نهضت به شکل دیگری متولد می شود. آیا داشتن اکثریت مطلق و قاطع اتاق بازرگانی تهران باعث تک صدایی در این اتاق نمی شود؟ تک صدایی حاصل یک برنامه است. ما در گروه خودمان هم تک صدا نیستیم چه برسد در اتاق بازرگانی. مهدی پورقاضی کاملا با محمد مرتضوی متفاوت است. مسعود خوانساری و پدرام سلطانی اصولا 2 دنیای متفاوت دارند. ما 40 صندلی داریم و سعی کردیم از همه اقشار در آن باشند. حتی مخالفان هم نتوانستند روی ما اسمی واحد بگذارند و در آخر به جاده خاکی زدند و نام ما را موتلفه مدرن گذاشتند که واقعا کار سخیفی است. یا اسم راست مدرن را برای ما انتخاب کردند. ما در درون خودمان چند صدایی داریم پس اتاق تک صدا نمی شود. هر کدام از افراد ما نماینده یک طرز فکر هستند و ما این توانایی را داشتیم که این طرز فکرهای مختلف را دور هم جمع کنیم. به ما می گفتند دولتی هستید در حالی دولت 80 درصد اقتصاد کشور را دارد و علی رغم شعارهایش اصلا آن را واگذار نمی کند پس جزو اقتصاد کشور است. نفت ملی است؛ بانک ها همه زیر نظر بانک مرکزی هستند پس نمی توان دولت را حذف کرد. نقطه اشتراک شما که به قول خودتان تا این اندازه متفاوت هستید چه بوده است؟ نقطه اشتراک این افراد عشق به وطن و ایران است. قرار بود که ائتلاف فردا و ائتلاف بزرگ با ترتیب 17 به 23 با یکدیگر ائتلاف کنند. آقایان خوانساری و سلطانی از ائتلاف فردا و آقایان پورفلاح و بهرامن از ائتلاف بزرگ با یکدیگر مذاکره کردند. چه شد که به توافق نرسیدید؟ روز اول مذاکره در دفتر من بود. آقای حاجی بابا، آقای حریری، آقای خوانساری، من، پدرام سلطانی و یک نفر دیگر در جلسه ای نشستیم و ایده ها را مطرح کردیم که می خواهیم از همه نیروهای موجود استفاده کنیم. هنوز اعلام موجودیت اتاق فردا رخ نداده بود. ما گفتیم همه هر اسمی که دوست دارند را بنویسند و کسانی که روی آن اجماع است قبول می شوند و کسانی که اختلاف نظر روی آنها است را کسانی که باقی می مانند نظر دهند. دوستان نتوانستند این مدل را بپذیرند. در ابتدا جمع ما بسیار کوچک بود و کم کم رشد داشت. در بسیاری از مراحل ما جای خالی برای حضور افراد داشتیم و کاملا مایل بودیم که آنها بیایند. مشکل پس کجا بود؟ شما خودتان در جریان هستید. مثلا تا روز آخر می گفتند محسن خلیلی عراقی نباید در دو لیست باشد. پس مشکل از سمت ما نبود چون ما این حرف را نمی زدیم. ما خیلی ساده و صمیمی می گفتیم حق آقای خلیلی است که سرلیست صنعت باشد و او ناخدای بخش صنعت است. اکنون هم ائتلاف فردا باید فضا را برای حضور بقیه اعضا باز کند. هیأت رئیسه این دوره باید کاری و عملیاتی باشد و احتیاجی به زینت المجالس که حرف های قشنگ بزند نداریم. برای من فرقی نیست که داخل باشم یا خارج چون اگر فرد حرف حساب داشته باشد هر جا که باشد اثرگذار است. در این دوره خانه های صنعت در بسیاری از شهرستان ها برنده شدند. علت چه بود؟ این همان موضوع فردا است. یعنی الگوی خانه صنعت و فردا یکی بود؟ دقیقا همان الگو بود. اصلا در بخش صنعت نمی شود به شکل دیگری نگاه کرد. پیروزهایی که خانه صنعت در شهرستان ها داشت همان فکر فردا با نامی دیگر در شهرستان ها بود.  
مطالب مرتبط
نظرات
ADS
ADS
پربازدید