توهین و به تمسخر گرفتن «کوروش کبیر» توسط خواننده ایرانی! | اتاق خبر
کد خبر: 301550
تاریخ انتشار: 24 آذر 1394 - 03:47
حامد زمانی با طرح چند پرسش تلویحا منکر وجود کوروش شد.

به گزارش اتاق خبر، حامد زمانی در کانال تلگرام خود مطالبی را در باره کورش منتشر کرد.
وی در مطلب خود،سوالات زیر را در باره کورش پرسید:
١- ﭼﺮﺍ ﺭﻭﺯ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺩﺭ ﻫﯿﭻ ﯾﮏ ﺍﺯ ﺗﻘﻮﯾﻢ ﻫﺎﯼ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﻠﻞ ﺛﺒﺖ ﻧﺸﺪﻩ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺟﻬﺎﻥ، ﺭﻭﺯ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﺸﻨﺎﺳﻦ؟؟؟
۲-ﺍﮔﺮ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﯾﮑﺘﺎﭘﺮﺳﺖ ﺑﻮﺩ، ﭼﺮﺍ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺩﺭﻣﻨﺸﻮﺭ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺸﺮ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﻨﺴﻮﺏ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﯿﺪﻭﻧﻦ، ﺑﺎﺭﻫﺎ ﻭ ﺑﺎﺭﻫﺎ " ﻣﺮﺩﻭﮎ" ﺑﺖ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺎﺑﻞﺭﻭ ﺳﺘﺎﯾﺶ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﺑﺎ ﯾﺎﺭﯼ ﺍﻭ ﺑﺎﺑﻞ ﺭﺍ ﻓﺘﺢ ﮐﺮﺩﻩ ؟
۳- ﭼﺮﺍ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻭ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻧﺎﻣﯽ ﺍﺯ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻧﯿﺴﺖ؟؟؟ ﺳﻌﺪﯼ ﺣﺎﻓﻆ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﺷﻌﺮﺍ،ﻧﺎﻣﯽ ﺍﺯ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﮐﺒﯿﺮ ﻧﺒﺮﺩﻥ؟؟؟ ﻣﮕﺮ ﺷﺨﺼﯿﺘﯽ ﻗﺎﺑﻞ ﺳﺘﺎﯾﺶ ﻭ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟!
* ﭼﺮﺍ ﺣﺘﯽ ﻓﺮﺩﻭﺳﯽ ﮐﻪ ﮐﺘﺎﺑﺶ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺷﺎﻫﺎﻥ ﺍﺳﺖ،ﻧﺎﻣﯽ ﺍﺯ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻧﺒﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟؟؟
* ﻓﺮﺩﻭﺳﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺷﺎﻫﺎﻥ ﻭ ﺣﮑﻮﻣﺘﻬﺎﯾﯽ ﻗﺒﻠ ﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯿﺎﻥ ﻭ ﺑﻌﺪﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﺎﻡ ﺑﺮﺩﻩ، ﯾﻌﻨﯽ ﻧﻤﯽ ﺩﻭﻧﺴﺘﻪ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﭼﻪ ﮐﺴﯿﻪ؟؟؟
* ﺍﮔﺮ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺩﺭ ﺑﯿﻦ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻫﺎ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﻭ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺑﺎ ﻋﻈﻤﺘﯽ ﺑﻮﺩﻩ، ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺷﺨﺼﯽ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﻧﺎﻡ ﭘﺪﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﯾﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﺟﺪﺍﺩﺵ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﺎﺷﻪ!
* ﺗﺎ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻣﺤﻤﺪ ﺭﺿﺎ ﭘﻬﻠﻮﯼ،ﺍﺳﻢ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﺷﺨﺼﻴﺖ ﻛﻮﺭﺵ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺍﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻳﺮﺍﻧﻴﺎﻥ ﻧﺎﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻡ ﺭﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺴﺮﺍﻧﺸﻮﻥ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻧﺒﻮﺩﻩ!
* ﺑﺮﺧﻼﻑ ﺳﺎﯾﺮ ﺍﺳﺎﻣﯽ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎﻥ ﭘﺎﺭﺳﯽ، ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﺑﺴﺘﮕﺎﻧﺘﻮﻥ ﺑﮕﺮﺩﯾﺪ ﻭ ﺷﺨﺼﯽ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﻧﺎﻡ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﺟﺪﺍﺩﺵ، ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﺎﺷﻪ؟
۴- ﺁﺛﺎﺭ ﺍﻣﭙﺮﺍﻃﻮﺭﯼ ﺭﻭﻡ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺍﺭﻭﭘﺎ، ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺟﺰﺍﯾﺮ ﻣﺪﯾﺘﺮﺍﻧﻪ، ﺩﺭ ﺷﻤﺎﻝ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎ، ﺩﺭ ﻣﺼﺮ ﻭ ﺧﺎﻭﺭ ﻣﯿﺎﻧﻪ ﻭ ﺗﺮﮐﯿﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﺛﺎﺑﺖ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﮐﻪ ﺭﻭﻡ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺍﻣﭙﺮﺍﻃﻮﺭ ﺑﺮﺗﺮ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩ،ﺍﻣﺎ ﺁﺛﺎﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﮐﺒﯿﺮ، ﮐﻪ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭﺍﻧﺶ ﻣﺪﻋﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺁﺳﯿﺎ ﻭ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎﺯﯾﺮ ﻓﺮﻣﺎﻧﺶ ﺑﻮﺩﻩ،ﺩﺭ ﻫﯿﭻ ﺳﺮﺯﻣﯿﻨﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﻩﺟﺰ ﺗﺨﺖ ﺟﻤﺸﯿﺪﺍﯾﺮﺍﻧﻤﻮﻥ!!!
ﺣﺘﯽ ﺧﺮﺍﺑﻪ ﺍﯼ،ﺳﺘﻮﻧﯽ،ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﻨﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﻨﺎ ﻣﺎﻝ ﺩﻭﺭﻩ ﮐﻮﺭﻭﺷﻪ!ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯿﺸﻪ ﺷﺨﺼﯿﺘﯽ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺍﻣﭙﺮﺍﻃﻮﺭیش ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺎﺷﻪ، ﻭﻟﯽ ﺍﺯ ﺗﻤﺪﻧﺶ ﻫﯿﭻ ﺍﺛﺮﯼ ﺩﺭ ﻣﺴﺘﻌﻤﺮﺍﺗﺶﻧﺒﺎﺷﻪ؟؟؟
۵- ﻧﮑﺘﻪ ﺑﻌﺪﯼ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﻫﺮ ﭼﯽ ﺁﺛﺎﺭ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺍﻻﻥ ﺩﺭ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻫﺴﺖ ﺟﺪﯾﺪﻩ ﻭ ﻣﻨﺒﻌﺸﻮﻥ ﺗﺎﺭیخ ﻫﺮﻭﺩﻭﺕ ﻭ ﻧﻘﻞ ﮔﺰﻧﻔﻮﻥ ﻫﺴﺘﺶ ﮐﻪ ﺧﺎﺭﺟﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮐﺸﻒ ﻣﻨﺸﻮﺭ ﮐﻮﺭﻭﺵ، ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﺎﻡ ﺁﺭﺍﻣﮕﺎﻩ ﻣﺎﺩﺭ ﺣﻀﺮﺕ ﺳﻠﯿﻤﺎﻥ ‏(ﻉ‏) ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﮕﺎﻩ ﮐﻮﺭﻭﺵ، ﮐﺸﻒ ﻭ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﮐﺘﺎﺑﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻫﺮﻭﺩﻭﺕ همه ﺩﺭ ﯾﮏ ﺯﻣﺎﻥ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻭ ﺗﻮﺳﻂ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺗﺒﺎﺭ ﺑﻮﺩﻩ!!!
ﭼﻄﻮﺭ ﻣﻘﺒﺮﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻗﺮﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻣﺎﺩﺭ ﺣﻀﺮﺕ ﺳﻠﯿﻤﺎﻥ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺑﻮﺩﻩ، ﯾﻬﻮ ﺗﻮﺳﻂ ﮐﺎﺷﻒ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﻘﺒﺮﻩ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺍﻋﻼﻡ ﻣﯿﺸﻪ ؟ﺍﻭﻧﻢ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﭘﻬﻠﻮﯼ !!!! ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﺷﻨﺎﺳﺎﯼ ﺑﺎﻫﻮﺵ ﻗﺒﻠﺶ ﮐﺠﺎ ﺑﻮﺩﻥ؟؟؟
۶- ﺳﻮﺍﻝ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ:
ﻃﺒﻖ ﺍﻟﻮﺍﺡ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯽ، ﺍﻭﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻫﺮ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﻭ ﺑﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺍﯼ ﺟﻮ ﻣﯿﺪﺍﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﻧمیرند ﻭ ﻣﯿﺰﺍﻥ ﺁﻥ 15 ﮐﯿﻠﻮ ﺩﺭ ﻣﺎﻩ ﻫﺴﺖ ﯾﻌﻨﯽ ﺭﻭﺯﯼ ﻧﯿﻢ ﮐﯿﻠﻮ.
* ﻟﻮﺣﻪﻫﺎﯼ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯽ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﻤﺰﺩ ﯾﮏ ﺑﺮﺩﻩ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﻤﺰﺩ ﯾﮏ ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ ﻣﻌﺎﺩﻝ ﺑﺎ ۱۰ ﮐﯿﻠﻮ ﺟﻮ ﺩﺭ ﻣﺎﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﺩﺭ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻥ ﮔﻔﺖﮐﻪ ﺣﻘﻮﻕ ﺯﻧﺎﻥ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯽ ﺑﺎ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺮﺩﮔﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ! ﺯﻧﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺳﺎﺩﻩ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ، ﯾﮏ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﭘﺮﺭﻧﺞ ﻭ ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻮﺩﻩ.
ﭘﺲ ﭼﻄﻮﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺭﻭ ﺗﺤﺮﯾﻒ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﻭ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭﺍﻥ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺍﺩﻋﺎ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﺍﻭﻥ ﺑﻪ ﻫﺮﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ، ﺑﻪ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺍﻓﺮﺍﺩﺵ ﮔﻨﺪﻡﻣﯿﺪﺍﺩﻩ ﺗﺎ ﺣﺪﯼ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺭﺍ ﻭ سیر ﺑﻮﺩﻥ؟؟؟
* ﺍﯾﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﮔﺮﺍﻧﻪ ﺭﺍﺟﻊ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﮔﺮﺍﻥ ﻭﺯﻧﻬﺎ ﻭ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺟﻤﻼﺕ ﺭﻭ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﻭ ﮐﺪﻭﻡ ﻣﻨﺒﻊ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻣﯿﮑﻨﻦ؟؟ﭼﺮﺍ ﻓﻘﻂ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻓﺎﺭﺳﯿﺸﻮﻥ ﺩﺳﺖ ﻣﺎ ﻣﯿﺮﺳﻪ ﺗﻮ ﻭﺍﺗﺴﺎﭖ؟؟؟ ﻟﻄﻒ ﮐﻨﻦ منبع ﭘﺎﺭﺳﯽ ﯾﺎ ﻋﺒﺮﯼ ﯾﻮﻧﺎﻧﯽ ﺷﻢ ﺫﮐﺮ کنن ﻣﺎ ﺑﺮﯾﻢ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﮐﯽﺑﻮﺩﻩ!
اصلا چرا هروقت اسمی از کوروش برده میشه، پشت سرش اونو دقیقا در مقابل اسلام قرارمیدن؟!!!
اینهمه مطلبی که در مورد کوروش ساخته میشه؛ به نظر میرسه که در ابتدا میخواد یک شخص ایرانی رو از هویت و گذشته خودش آگاه کنه.
ولی در اصل یه جوری طراحی میشه که ابتدا رگ غیرت ایرانی رو به جوش بیاره و بعد بدون اینکه هیچ ربطی به اعتقاد یک مسلمون داشته باشه میاد اونا رو در مقابل هم قرار میده!
یعنی به عبارت دیگه این مدل متون کاملا موذیانه باور خواننده رو به نحوی طراحی و برنامه ریزی میکنه که شخص خواننده ایرانی، حتما باید یکی از این دو رو انتخاب کنه:
١- یا مسلمون باشه و ضد هویت و فرهنگش
٢- یا اینکه اعتقادشو بزاره کنار و بچسبه به تاریخ و هویت یعنی امکان ندارد یکنفر مسلمان باشد وتاریخ کشورش را دوست بدارد!!!

منبع: برنا

نظرات
شیعه آریایی
| |
2015-12-16 01:15:07
نام خدای یکتا(الله مسلمین یهوه مسحیان و یهودیان و اهورامزدای پارسیان)
پاسخ بند حقیر به استاد حامد فرد
ابتدا سخنان استاد حامد فرد را بیان می کنم سپس نقدی بر این سخنان وارد می کنم البته زیر سوال بردن شخصیت عالی ایشان و یا قصد سیاسی ندارم بلکه هدف من تنها حقیقت است نه تعصب
ابتدا سوالات شما و سپس پاسخ بنده حقیر:

1-- سوال زمانی: ﭼﺮﺍ ﺭﻭﺯ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺩﺭ ﻫﯿﭻ ﯾﮏ ﺍﺯ ﺗﻘﻮﯾﻢ ﻫﺎﯼ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﻠﻞ ﺛﺒﺖ ﻧﺸﺪﻩ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺟﻬﺎﻥ، ﺭﻭﺯ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﺸﻨﺎﺳﻦ؟؟؟
پاسخ:روز کوروش کبیر جهانی نیست زیرا این روز به پیشنهاد بنیاد پاسارگاد و برای ارج نهادن به این شخصیت انجام شده است درست است که کوروش کبیر روز جهانی ندارد اما روز او در قلب هر ایرانی است از طرفی سخنان بزرگان چهان غرب و جهان اسلام گواه بر سخنان من است:

سخنان جهان غرب:
سخنان بزرگان درباره کوروش کبیر
Posted By: محمدرضاNo Comments
Print Email
کورش نابغه ای بزرگ، انسانی والامنش، صلح طلب و نیک منش بود.کورش بنیان گذار فرهنگ ِ دوستی و بخشایش در میان فرمانروایان است، کسی که بر خلاف بسیاری از پادشاهان تاریخ در اوج قدرت معنای راستین «حقوق بشر» را به جهانیان آموخت.کوروش قلب تپنده یک ملتی بود که در زمان خود و دیگر زمان ها نظیر نداشت و مردم از این قلب تپنده الهام میگرفتند.کوروش پادشاهی عادل بود که هر ملتی را در اعتقادات و مذاهب و دیگر چیز هایه مخصوص به خود آزاد گذاشت واین باعث شد که نام کوروش در همه ملتها بر جای بماند.
● هرودوت– تاریخ هرودو ت ( ۴۸۴ تا ۴۲۵ پیش از میلاد):
هیچ پارسی یافت نمی شد که بتواند خود را با کورش مقایسه کند. از اینرو من کتابم را درباره ایران و یونان نوشتم تا کردارهای شگفت انگیز و بزرگ این دو ملت عظیم هیچگاه به فراموشی سپرده نشود. کورش سرداری بزرگ بود. در زمان او ایرانیان از آزادی برخوردار بودند و بر بسیاری از ملتهای دیگر فرمانروایی می نمودند بعلاوه او به همه مللی که زیر فرمانروایی او بودند آزادی می بخشید و همه او را ستایش می نمودند. سربازان او پیوسته برای وی آماده جانفشانی بودند و به خاطر او از هر خطری استقبال می کردند.
● گزنفون – کوروش نامه (کوروپدای – ۴۴۵ پیش از میلاد):
مهمترین صفت کورش دین داری او بود. او هر روز قربانیان برای ستایش خداوند می کرد. این رسوم و دینداری آنان هنوز در زمان اردشیر دوم هم وجود دارد و عمل می شود. از صفت های برجسته دیگر کورش عدل و گسترش عدالت و حق بود.
ما در این باره فکر کردیم که چرا کورش به این اندازه برای فرانروایی عادل مردمان ساخته شده بود. سه دلیل را برایش پیدا کردیم. نخست نژاد اصیل اریایی ها او و بعد استعداد طبیعی و سپس نبوغ پروش او از کودکی بوده است.
کورش نابغه ای بزرگ، انسانی والامنش، صلح طلب و نیک منش بود. او دوست انسانها و طالب علم و حکمت و راستی بود. کورش عقیده داشت پیروزی بر کشوری این حق را به کشور فاتح نمی دهد تا هر تجاوز و کار غیر انسانی را مرتکب شود. او برای دفاع از کشورش که هر ساله مورد تاخت و تاز بیگانگان قرار می گرفت امپراتوری قدرتمند و انسانی را پایه گذاشت که سابقه نداشت. او در نبردها آتش جنگ را متوجه کشاورزان و افراد عام کشور نمی کرد. او ملتهای مغلوب را شیفته خود کرد به صورتی که اقوام شکست خورده که کورش آنان را از دست پادشاهان خودکامه نجات داده بود وی را خداوندگار می نامیدند. او برترین مرد تاریخ، بزرگترین، بخشنده ترین، پاک دل ترین انسان تا این زمان بود.
● ویل دورانت – تاریخ تمدن ویل دورانت – مشرق زمین گاهوارۀ تمدن:
کورش از افرادی بوده که برای فرمانروایی آفریده شده بود. به گفته امرسون همه از وجود او شاد بودند. روش او در کشور گشایی حیرت انگیز بود. او با شکست خوردگان با جوانمردی و بزرگواری برخورد می نمود. بهمین دلیل یونانیان که دشمن ایران بودند نتوانستد از آن بگذرند و درباره او داستانهای بیشماری نوشته اند و او را بزرگترین جهان قهرمان پیش از اسکندر می نامند. او کرزوس را پس از شکست از سوختن در میان هیزم های آتش نجات داد و بزرگش داشت و او را مشاور خود ساخت و یهودیان در بند را آزاد نمود. کورش سرداری بود که بیش از هر پادشاه دیگری در آن زمان محبوبیت داشت و پایه های شاهنشاهی اش را بر سخاوت و جوانمردی بنیان گذاشت.
● پرفسور گیریشمن – ایران از آغاز تا اسلام:
کمتر پادشاهی است که پس از خود چنین نام نیکی باقی گذاشته باشد. کورش سرداری بزرگ و نیکوخواه بود. او آنقدر خردمند بود که هر زمانی کشور تازه ای را تسخیر می کرد به آنها آزادی مذهب میداد و فرمانروای جدید را از بین بومیان آن سرزمین انتخاب می نمود. او شهر ها را ویران نمی نمود و قتل عام و کشتار نمی کرد. ایرانیان کورش را پدر و یونانیان که سرزمینشان بوسیله کورش تسخیر شده بود وی را سرور و قانونگذار می نامیدند و یهودیان او را مسیح خداوند می خوانند.
● ویکتور هوگو:
هم چنان که کوروش در بابل عمل کرده بود ناپلئون نیز آرزو داشت از سراسر جهان یک تاج و تخت بسازد و از همه مردم گیتی یک ملت پدید آورد.
● آلبر شاندور فرانسوی – شاهنشاهی کورش بزرگ:
کورش یکسال پس از فتح بابل برای درگذشت پادشاه بابل عزای ملی اعلام نمود. برای کسی که دشمن خودش بود. او مطابق رسم آزادمنشی اش و برای اینکه ثابت کند که هدف فتح و جنگ و کشتار ندارد و تنها به عنوان پادشاهی که ملتش او را برای صلح پذیرفته اند قدم به بابل گذاشته است و در آنجا تاجگذاری نمود. او آمده بود تا به آنان آزادی اجتماعی و دینی و سیاسی بدهد. در همین حین کتیبه های شاهان همزمان او حاکی از برده داری و تکه تکه کردن انسان های بی گناه و بریدن دست و پای آنان خبر می دهد.
• هارولد لمب (دانشمند امریکایی) :
در شاهنشاهی ایران باستان که کورش نماد آنان است اریایی ها در تاجگذاری به پندار نیک گفتار نیک کردار نیک سوگند یاد می کردند که طرفدار ملت و کشورشان باشند و نه خودشان. که این امر در صدها نبرد آنان به وضوح دیده می شود که خود شاهنشاه در راس ارتش به سوی دشمن برای حفظ کیان کشورشان می تاخته است.
● دکتر هانری بر( دانشمند فرانسوی) :
این پادشاه بزرگ یعنی کورش هخامنشی برعکس سلاطین بی رحم و ظالم بابل و آسور بسیار عادل و رحیم و مهربان بود زیرا اخلاق روح ایرانی اساسش تعلیمات زردشت بوده. به همین سبب بود که شاهنشاهان هخامنشی خود را مظهر صفات (خشترا) می شمردند و همه قوا و اقتدار خود را از خدواند دانسته و آنرا برای خیر بشر و آسایش و سعادت جامعه انسان صرف می کردند.
● پرفسور ایلیف (مدیر موزه لیورپول انگلستان):
در جهان امروز بارزترین شخصیت جهان باستان کورش شناخته شده است. زیرا نبوغ و عظمت او در بنیانگذاری امپراتوری چندین دهه ای ایران مایه شگفتی است. آزادی به یهودیان و ملتهای منطقه و کشورهای مسخر شده که در گذشته نه تنها وجود نداشت بلکه کاری عجیب به نظر می رسیده است از شگفتی های اوست.
سرپرسی سایکس – تا ایران باستان :
در شاهنشاهی کورش زیبایی – مردانگی – شجاعت – قهرمانیت – عدالت به عیان دیده شده است . وی هیچگاه عیاشی نکرد . کاری که اکثر بزرگان گرفتار آن بوده و هستند . آزادی هایی که داشت به هیچ وجه به شخصیت او صدمه نزد و افکاری داشت که به راستی متعلق به تاریخ نبوده است .
کورش یکی از شخصیتهای بزرگ تاریخ جهان است . او ابتدا پادشاه سرزمین کوچکی بود . ولی پس از مدتی با اراده مصمم و قلبی آکنده از وطن پرستی امپراتوری را در تاریخ بنا نهاد که در کل جهان بی سابقه بود . این بدین دلیل بود که تاکنون هیچ کشوری نتوانسته بود اینچنین با صلح و احترام به عقاید دیگران کل خاورمیانه را تصاحب کند . او هیچ گاه خوشگذران و تن آسایی نکرد.
هیچ گاه مغرور نشد و همیشه به یاد خداوند خود بود و برای احترام به مزدا حیواناتی را نثار می کرد . کاساندان دختر فرناسپه هخامنشی از دودمانی بود که از نجبای پارس محسوب می شدند و پدر و اجدادش در چند نسل شاه پارسیان بودند .
کورش در شوخ طبی و انسانیت سرآمد زمان خود بود . من سه بار تا کنون موفق شده ام آرامگاه این ابر مرد آریایی را زیارت کنم و خداوند را برای این توفیق سپاس میگویم .
● پاپ کلمنت پنجم(در وصف کورش بزرگ):
برای ما همین قدر که تو جانشین عادل هستی کافی است که ترا با نظر احترام بنگریم.
● پرفسور کریستن سن( ایران شناس شهیر):
شاهنشاه کورش بزرگ نمونه یک پادشاه “جوانمرد” بوده است. این صفت برجسته اخلاقی او در روابط سیاسی اش دیده می شده. در قواینن او احترام به حقوق ملتهای دیگر و فرستادگان کشورهای دیگر وجود داشته است و سر لوحه دولتش بوده. که این قوانین امروز روابط بین الملل نام گرفته است.
● کنت دوگوبینو فرانسوی – ایران باستان:
شاهنشاهی کورش هیچگاه در عالم نظیر نداشت. او به راستی یک مسیح بود زیرا به جرات میتوان گفت که تقدیر او را چنین برای مردمان آفرید تا برتر از همه جهان آن روز خود باشد.
● کنت دوگوبینو (مورخ فرانسوی):
تا کنون هیچ انسانی موفق نشده است اثری را که کورش در تاریخ جهان باقی گذاشت، در افکار میلیون ها مردم جهان بوجود آورد. من باور دارم که اسکندر و سزار و کورش که سه مرد اول جهان شده اند کورش در صدر آنها قرار دارد. تا کنون کسی در جهان بوجود نیامده است که بتواند با او برابری کند و او همانطور که در کتابهای ما آمده است مسیح خداوند است. قوانینی که او صادر کرد در تاریخ آن زمان که انسانها به راحتی قربانی خدایان می شدند بی سابقه بود.
● نیکلای دمشقی
کورش شاهنشاه پارسیان در فلسفه بیش از هر کس دیگر آگاهی داشت. این دانش را نزد مغان زرتشتی آموخته بود.
● اخیلوس (آشیل) شاعر نامدار یونانی (در تراژدی پارسه):
کورش یک تن فانی سعادتمند بود. او به ملل گوناگون خود آرامش بخشید. خدایان او را دوست داشتند. او دارای عقلی سرشار از بزرگی بود.
● مولانا ابوالکلام احمد آزاد فیلسوف هندی – کورش بزرگ ( عباس خلیلی ):
کورش همان ذوالقرنین قرآن است. وی پیامبر ایران بود زیرا انسانیت و منش و کردار نیک را به مردمان ایران و جهان هدیه داد. سنگ نگاره او با بالهای کشیده شده به سوی خداوند در پاسارگاد وجود دارد.
● دیودوروس سیسیلوس (۱۰۰ پس از میلاد):
کورش پسر کمبوجیه و ماندان در دلاوری و کارآیی خردمندانه حزم و سایر خصایص نیکو سرآمد روزگار خود بود. در رفتار با دشمنان دارای شجاعتی کم نظیر و در کردار نسبت به زیر دستان به مهر و عطوفت رفتار میکرد. پارسیان او را پدر می‌خواندند.
● کلمان هوار – تمدن ایرانی:
کورش بزرگ در سال ۵۵۰ قبل از میلاد بر اریکه پادشاهی ایران نشست. وی با فتوحاتی ناگهانی و شگفت انگیز امپراتوری و شاهنشاهی پهناوری را از خود بر جای گذاشت که تا آن روزگار کسی به دنیا ندیده بود. کورش سرداری بزرگ و سرآمد دنیای آن روزگار بود. او اقوام مختلف را مطیع خود کرد. او اولین دولت مقتدر و منظم را در جهان پایه ریزی کرد. برای احترام به مردمان کشورهای دیگر معابدشان را بازسازی کرد. وی پیرو دین یکتا پرستی مزدیسنا بود. ولی به هیچ عنوان دین خود را بر ملل مغلوب تحمیل ننمود.
● فرانسوا شاتوبر نویسنده بزرگ فرانسوی :
کوروش که تاج پادشاهی ماد و پارس را بر سر نهاده بود بزرگترین امپراتوری دوران کهن را بوجود آورد ولی اداره این امپراتوری را بر اساس حکومت مطلقه قرار نداد،زیرا نیمی از قدرت به شورایی تعلق داشت که قسمتی از مقام سلطنت را تشکیل می داد.از لحاظ عدل و قوانین که او برای حکومت وضع کرد و بعدا قوانین قضایی حکومتی ایران شد ، قوانین بی آلایش بود.
● بوسویه (سیاستمدار وشاعر فرانسوی)( ۱۷۶۸ ۱۸۴۸ میلادی):
ایرانیان از دوران حکومت کوروش به بعد عظمت و بزرگواری معنوی خاصی را اساس حکومت خود قرار دادند براستی چیزی عالی تر از آن وحشت فطری نیست که ایشان از دروغ گفتن داشتند و همیشه آن را گناهی شرم آور می دانستند.
● دکتر جهانگیر اوشیدری – دانشنامه مزدیسنا :
کورش به سال ۵۵۹ قبل از میلاد بر اریکه شاهنشاهی بنشست و در سال ۵۲۹ قبل از میلاد وفات یافت . پس از تسخیر بابل با مردمان شکست خورده بامهربانی رفتار کرد و اسیران یهودی را که بخت النصر از فلسطین به آن شهر آورده بود آزاد کرد و اجازه داد به فلسطین باز گردند . او فرمانی صادر کرد که معبد اورشلیم را که بخت النصر ویران کرده بود را با هزینه دولت ایران بازسازی کنند . کورش را در پارسه گرد که امروزه پازاردگاد نامیده می شود به خاک سپردند . او از مردان بزرگ تاریخ جهان است زیرا همه تاریخ نویسان نامدار جهانی از او به نیکی ستایش کرده اند . اوپادشاهی سیاستمدار – شجاع – با فتوت – با عزم و اراده – با گذشت و مهربان بود . او به عقاید دینی ملل مغلوب احترام می گذاشت . شهرهای ویران را دوباره آباد ساخت . او عقل و تدبیر را بر شمشیر و جنگ برتری داد . منشور جهانی او زینت بخش سازمان ملل متحد و جهان است .
اما جهان اسلام: من به یک سخن اکتفا می کنم اما خود می توانید تفسیر المیزان طباطبایی و در این مورد تحقیق کنید:
کوروش و فرزندش با جهاد فرهنگی به ظاهر نظامی خود توحید را در بین انهرین و سومر و مصر و آتن(یونان) گسترش دادند
(مرکز دایره المعارف اسلامی1 مرداد92)
2- سوال زمانی: ﺍﮔﺮ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﯾﮑﺘﺎﭘﺮﺳﺖ ﺑﻮﺩ، ﭼﺮﺍ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺩﺭﻣﻨﺸﻮﺭ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺸﺮ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﻨﺴﻮﺏ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﯿﺪﻭﻧﻦ، ﺑﺎﺭﻫﺎ ﻭ ﺑﺎﺭﻫﺎ " ﻣﺮﺩﻭﮎ" ﺑﺖ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺎﺑﻞﺭﻭ ﺳﺘﺎﯾﺶ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﺑﺎ ﯾﺎﺭﯼ ﺍﻭ ﺑﺎﺑﻞ ﺭﺍ ﻓﺘﺢ ﮐﺮﺩﻩ ؟
دلیل این امر روحیه تسامح کوروش کبیر است ایا بهتر بود که کوروش کبیر مردم را می کشت یا ای آیین را برگزار می کرد آیا ابراهیم پیامبر در حضور همگان بت ها را شکست یا به تنهایی پرسش اجتماعی من از شما این است که آیا تغییر در عقاید مردم نیاز به یک برنامه هوشمند ندارد ایا جز ان است که اگر ما به سایر ادیان احترام بنهیم باعث جاذبه انها می شود آیا ته بحال فکر کردهای که چرا ایرانیان شیعه شدند نه سنی اما نظر پژوهشگران در این خصوص بدین قرار است:
دین کوروش از ششمین دانشنامه بر تر جهان
بابل و جاهای دیگر، مدارک فراوانی در ارتباط با تسامح کوروش در امور دینی بدست آمده و هیچ نشانه‌ای از تعصب وی به دین ملی‌اش دیده نشده‌است.[۱۳۰] دربارهٔ اینکه کوروش چه دینی داشت، اختلاف نظر وجود دارد و احتمالاً کوروش خود می‌بایست پرستندهٔ اهورامزدا بوده‌باشد، اگرچه تقریباً هیچ چیزی دربارهٔ باورهایش نمی‌دانیم. مطابق با گزارش گزنفون، کوروش در بارگاهش پیرامون مسائل دینی از رهنمودهای مغان پیروی می‌نمود. اگرچه بسیاری از پژوهشگران، کوروش را زرتشتی نمی‌دانند، مری بویس قویاً استدلال می‌کند که کوروش خود یک زرتشتی بود که چنان پا جای پای نیاکان خود می‌گذارد، نیاکانی که از سدهٔ هفتم پیش از میلاد هنوز پادشاهان کوچکی در انشان بودند. او خاطرنشان می‌سازد که آتشکده‌ها و نیایشگاه‌های پاسارگاد حاکی از عمل به آیین‌های زرتشتی‌است و متن‌های یونانی نیز به عنوان شاهد آورده‌اند که مغان زرتشتی جایگاه‌های ارزنده‌ای در دربار کوروش داشته‌اند.[۱۳۱] لوییس گری عقیده دارد که کوروش دقیقاً پیرو آئین ایرانیان باستان قبل از گاتاهای زرتشت و بازماندهٔ آن در اوستای جدید بود و خدایانی که مورد تکریم کوروش بودند، با اهورامزدا، میترا، آذر و آناهیتا، قابل تطبیق هستند. وی معتقد است دین کوروش به آئین ارائه‌شده در اوستای جدید نزدیک بوده و دلیلی برای زرتشتی دانستن او وجود ندارد.[۱۳۲] در برابر، پژوهشگرانی همچون جورج کامرون و والتر هینتس عقیده دارند که زمان زندگی زرتشت مابین سال‌های ۶۶۰ تا ۵۸۲ پیش از میلاد بوده و کوروش در این مدت، حتی با زرتشت دیدار هم داشته و پیرو دین زرتشتی بوده‌است و دلیل این استدلال را آتشدان‌های ساخته‌شده در فضای آزاد و برج نگهداری آتش در پاسارگاد می‌دانند.[۱۳۳] ماکس مالوان می‌گوید که تاکنون هیچ مدرکی بدست نیامده که بر پایهٔ آن بتوان گفت، کوروش زرتشتی بوده‌است ولی رفتار او با آموزه‌های زرتشت و اصول دین او نقاط مشترک بسیاری دارد و شاید از دین زرتشتی تأثیر پذیرفته باشد.[۱۳۴]

1. پرش به بالا↑ مالوان، تاریخ ایران کمبریج،.
2. پرش به بالا↑ Dandamayev, Cyrus II The Great.
3. پرش به بالا↑ گری، هخامنشیان و دین زرتشت، .
4. پرش به بالا↑ هینتس، داریوش و ایرانیان، .
5. پرش به بالا↑ مالوان، تاریخ ایران کمبریج، .

حسن خطام: اگر شما از اتحاد شیعه و سنی می گویید پس چرا از اتحاد ایرانی و انیرانی که در کاخ باشکوه تخت جمشید نمی گویید!
3- سوال زمانی: چرا ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻭ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻧﺎﻣﯽ ﺍﺯ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻧﯿﺴﺖ؟؟؟ ﺳﻌﺪﯼ ﺣﺎﻓﻆ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﺷﻌﺮﺍ،ﻧﺎﻣﯽ ﺍﺯ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﮐﺒﯿﺮ ﻧﺒﺮﺩﻥ؟؟؟ ﻣﮕﺮ ﺷﺨﺼﯿﺘﯽ ﻗﺎﺑﻞ ﺳﺘﺎﯾﺶ ﻭ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟!
پاسخ:برخی می گویند فریدون شاهنامه همان کوروش است و ضحاک همان آستیاگ خب از سلسله اشکانیان نامی برده شده است اما تنها در حد اشاره دلایل آن نیز شاید نابودی آثار آنها توسط ساسانیان بوده است اما شاهنامه فردوسی تنها از بین پادشاهان هخامنشی نام دارا را می اورد اما پاسخ عاقلانه چنین است که دکتر علیرضا شاپور شهبازی فرموده اند:کسی توانایی خواندن خطوط میخی را نداشت و خط میخی پس از حمله اسکندر نابود شد راستی می توانید این واقایع علمی را نفی کنید یعنی گفته های ارسطو و فیثاغورث و بسیاری دیگر درباره ی او یا بابک خرمدین که خود را پور کوروش می دانست این آهنگ در بین آذری ها با این نام معروف است اما روایت فیثاغورث:
خاک سپاری کوروش به روایت فیثاغورث
پیشگفتار : فیثاغورث دانشمند، ریاضی دان و سیّاح یونانی در کتابی به نام «سیاحت نامه»، مطالبی در مورد خاک سپاری کوروش بزرگ نوشته است که در زمان پادشاهی داریوش بزرگ بوده است و خود فیثاغورث نیز شخصا در این خاک سپاری شرکت جسته است و اطلاعات بسیار مفیدی در مورد نحوۀ خاک سپاری، آیین مغان، جغرافیای تاریخی پاسارگاد و فرهنگ هخامنشیان به ما رسانده است. این گزارش فیثاغورث در فصل هفتم کتاب سیاحت نامه آمده است و دربارۀ مراسم پر شکوه خاک سپاری و بدرقۀ جنازۀ کوروش بزرگ است. از مطالب جالب این فصل، اشاره به وصیت نامۀ کوروش بزرگ است که با حروفی با آب زر بر دیبا نگاشته بودند . مفهوم این وصیت نامۀ این است که: «چون من از این جهان درگذشتم، پیکر سرد شده اَم را را با زر و سیم نیارایید، بلکه آن را زود به خاک بسپارید …». در این وصیت نامۀ کوروش، این پادشاه بزرگ هخامنشی تاکید دارد که در مراسم پس از مرگش، سوگواری و ندبه نشود، در حالی که کوروش بزرگ برای مرگ همسرش کاساندان دستور داده بود که تمام اتباعش به سوگواری بپردازند، چنان چه در سالنامه نبونید – کوروش و تواریخ یونانی نیز به این امر اشاره شده است. (۱) نکتۀ دیگر در این گزارش فیثاغورث این است که جنازۀ کوروش در خاک دفن شده است که البته این موضوع بعد ها در زمان ساسانیان و اصلاحات موبد کرتیر، منع شد و خاک سپاری مردگان در شریعت زرتشتی گناه بزرگی اعلام شد که جزایش مرگ بوده است، زیرا با این عمل به سپندارمذ، فرشتۀ موکل بر زمین، رنج و آزار می رسیده است. (۲) بنا بر گزارشات هرودوت، مغان رسم داشته اند که جنازۀ مردگان را به خاک نسپارند، بلکه آن را جلوی پرندگان قرار دهند تا جنازه را پاره پاره کنند، ولی پارسیان جنازه را بعد از مومیایی کردن به خاک می سپردند (۳). این گفته های هرودوت نشان از این دارد که در زمان ساسانیان، آداب و رسوم خاک سپاری مغان غربی ایران، که یکی از فرقه های زرتشتی بوده اَند، در ایران گسترش یافته و به جای خاک سپاری جنازه، جسد را خوراک پرندگان کرده و استخوان هایش را در محلی به نامِ «استودان» قرار بدهند. با توجه به مطالبی که در آخر فصل هفتم کتاب سیاحت نامه آمده است، می توان این گونه برداشت کرد ماد ها پیرو آیین مغی بوده اَند و عده ای از مغان که منافعشان را پیروی از آیین زرتشت می دانستند، دستورات داریوش بزرگ به پذیرفتند و مشاغل و مناصب خود را نگاه داشتند. ولی عده ای نیز دستورات شاه را نپذیرفتند و هم چنان زرتشت را فردی بدعت گذار معرفی کردند که آداب و سنن گذشته را رها کرده و رسوم مقدس را شکسته و آیین نوینی آورده است که بیشتر به کار به زیستی و رونق زندگی مادی گرایش دارد. این عده از مغان به سوی اکباتان (= هگمتانه) می روند و فیثاغورث نیز با آن ها به سوی اکباتان و پس از اجازه گرفتن از داریوش و زرتشت، به سوی اکباتان رفته و وی در کتابش اطلاعات سودمندی از آیین مغان به ما می رساند؛ مانند این که استادِ زرتشت، مغی در اکباتان به نام «آزوناس» (Azonas) بوده است که در انزوا زندگی می کرده است و زرتشت نزد این مغ که سالار مغان بوده است، دانش و آیین آموخته است. با این توضیحات مشخص است که ماد ها پیرو آیین مغان بوده اَند و عده ای از آنان نیز با زرتشت مخالفت داشتند. دربارۀ تاریخ نگارش این کتاب سند مشخصی در دست نیست ولی با نظر به این که در فصل ششم این کتاب می خوانیم که ماجرای حمله اسکندر مقدونی و به آتش کشیده شدن پارسه کد به صورت پیش گویی یا خواب فیثاغورث بیان شده است، مطمئن خواهیم بود که تاریخ نوشتن این کتاب، بعد از حملۀ اسکندر به ایران بوده است؛ هر چند که این فصل بعد ها به کتاب اظافه شده باشد و یا متن کتاب دارای کم و کاستی و نقصان قرار گرفته باشد. آنچه که در سیاحت نامۀ فیثاغورث از خاک سپاری کوروش بزرگ آمده است در این جا شرح داده خواهد شد … شرح خاک سپاری کوروش بزرگ در کتاب سیاحت نامۀ فیثاغورث: « … درباریان جملگی سواره و داریوش در جلو شتابان تا سه هزار قدم از شهر براندند در این آداب و مراسم که به راستی پُر مهیب و مؤقر بود من نیز حضور داشتم، چند دسته موسیقی دان پیشا پیش موکب به نوبت آهنگ های اندوه افزای و آواز های فیروزی به سامعه می رساندند. از یک سو بر مرگ پادشاه کشور گشای، سوگواری می کردند و از دیگر سوی مفاخر او را می ستودند. شمار حاضران از ده هزار افزون بود و هر یک دو شاخه درخت به دست داشتند؛ یکی نخل و دیگری سرو. گفتی غنائم و اموال که کوروش از ملل تابعه گرفته قد ها را خم کرده بود، پای پیلان و اشتران را پاشنه های زر بسته بودند. آخر کار فوجی از جنگ جویان و دست یاران پادشاه بزرگ و دیگر رزم آزمایان که در پیروزی ها شرکت می کردند آمدند. آمیزش از غرور و اندوه در چهرۀ آنان پیدا بود بی اسلحه بازوان به هم پیچیده ساکت و غمناک سه هزار نفر بودند. در مرکز این گروه که انظار را به خود متوجه می داشت، گردونۀ پیروزی کوروش جای گرفته بود. گردونه چهار مالبند و هشت اسب سپید داشت؛ دهانۀ آن ها طلا بود. سنج های کوچکِ زرین به سنام و یراقشان آویخته بودند، هنگام بر خوردن به هم آوازی خوش از آن بر می خاست. محافظین جسد سرود های خورشید و بهرام می خواندند. در هر هزار قدم برای سوختن عطریات و بخورات پیرامون گردونه می ایستادند، برگ های خرما بر گردونه سایه می افکند و خواب گاهی در آن نهاده بود زرین؛ پوشیده به منسوجات ارغوانی و پارچه های گلدوزی بابلی در اطراف آن جامه ها، کمر بند ها، زره ها، شمشیر ها، طوق ها، یاره ها، سپر ها، زیور ها، پنداشتی همۀ این ظرائف و نفایس زیر یک حلۀ شاهانۀ فراخ که کفن کوروش تواند بود؛ مدفونست. این بازمانده های بها ناپذیر از خلال تابوت و شبکه ها نمایان بود. تاج گوهر نگاره روی تابوت در روشنایی و درخشندگی، با فروغ خورشید معارضت می کرد. خروس بالای گردونه پر و بال می زد. خیل پرخاش جویانِ دیرین، صورت این پرندۀ دلیر را به درفش های خود نقش کرده بودند و این اشارتی بود به نیروی جنگی کوروش. سپهسالاری سالخورده بر عرابه ای که چرخ هایش به حربه های داس مانند مجهز بود، سوار و پرچم کوروش را به دست داشت. سخنان واپسین پادشاه را با حروف درشت بر پردۀ کتانِ پرچم نگاشته بودند: «فرزندانِ من، هنگامی که تن من از روح تهی شد آن را در زر و سیم و چیز های دیگر مگذارید و زود به خاکش سپارید. از آمیختگی به خاک که پدید آرندۀ خوشی ها و پرورندۀ جهانیان است، چیزی نیکو تر نتواند بود. من همۀ عمر دوستدارِ انسان بوده اَم. اکنون نیز از پیوستن به خیر خواهِ بزرگِ انسان بسی شادمانم. پارسیان و یارانِ مرا بخوانید پیرامون آرامگاهِ من انجمن شوند و در این شادی با من انباز باشند. که پس از این از هیچ بیم نخواهم داشت. همراه خدایان رخت از گیتی بیرون می برم و یا به نیستی مبدل می شوم». گرانبها ترین تاوان ها و غنیمت های کوروش را از عقب جنازه می آوردند. چناری و تاکی با اندازۀ طبیعی از زر ناب، ظروف زرینۀ بی شمار، جام نفیس سمیرامیس به وزن پنجاه تالان. این تحف و بدایع پنجاه هزار تالان مصری ارزش داشت. موکب ماتم به دروازۀ شهر رسید، داریوش فرمان توفق داد. زرتشت با روحانیانِ پادشاه پیشین، آداب تقدیس بزرگ را به جای آورد. در این اثنا، داریوش درِ گردونۀ تابوت را می بوسید. پس از اندکی تأمل، سخنانِ اخیر کوروش را خواند و سپس به حالتی که گفتی شاه متوفی را مخاطب داشته چنین بیان کرد: «شهریارا! ما فرمان تو را محترم می داریم. از بیست سال تا کنون کالبد تو بی جاه و جلال در اکباتان در آغوش خاک خفته بود؛ فروتنی و بردباری تو را همین بس. روز حق شناسی فرا رسیده؛ پارس و همۀ عالم وامدارِ توست. هنر های جنگی و فضائل ذاتی تو پاداشی در خور مقام و مرتبت خویش نیافته. اجازه فرمای دومین جانشین تو، بنایی سترگ و پایدار به نامِ تو بر افرازد تا ناموران و بزرگان روزگار آینده آن جا گرد آیند، تعالیم تو را بیاموزند و تعظیمات خود را بر تو عرضه دارند». داریوش فرود آمد، به گشایش در های پرسپولیس فرمان داد و موکب را به قصرِ کوروش رهنمون شد و جسد شاه، سه روز و سه شب مورد احتراماتِ جمهور خلق بود. آواز دو جوخۀ خوانندگانِ سرود های مقدس دائما شنیده می شد. همۀ مردم در برابر جنازۀ کوروش بار یافتند و اکلیل های گل بر آن بیافشاندند؛ شب سومین روز آمادۀ حرکت شدند. مقارن طلوع آفتاب در همان وقت که پارسیان هر بامداد شعائر مذهبی خود را به نیر اعظم تقدیم می کنند، اشارتِ کوچ دادند و راهی میان مشرق و جنوب پیش گرفتند. مردم دهکده های حوالی در معبر مجتمع بودند، در پایان کار به کنار نهر کوروش رسیدند. این نهر در اطراف دیوار باروئی که کوروش ساخته و همنامِ اوست جاری است. در مرکز این دهکده (= پاسارگاد)، بیشه ای است پر درخت و مزغزاری مصفا که جویباری چند، آن را خرم و شاداب دارد. در زیر این سایۀ دلپسند، بنایی مربع از آثار کبوجیه نمایان است. دیوار هایش از سنگ های قطور یک تخته سقفی سنگین از آجر بر آن نهاده، مدخل قبر در سقف و همان جا مجرایی است سرپوشیده متناسب. مرور تابوت به استعانت آلات، تابوت را بلند کرده به مدخل رسانیدند. در طول مجری لغزید و در جایگاه خود ایستاد. هنگام انجام این مراسم چیزی که مرا متأثر ساخت، احوال سپاهیان کهنسال بود. همان دم که کالبد فرماندۀ شهیر آنان از نظر ناپدید گشت، اشکشان بر گونه هایی که علائم جراحات در آن ها پدیدار بود فرو ریخت. پس از بسته شدن درب قبر، مدتی دیده در آن دوخته و دل برداشتن نمی توانستند. داریوش اینان را به دور شدن از مدفن و نشستن در ولیمۀ شاه راضی کرد. چند تن به ستیزه آن جای بماندند، می خواستند در بیشه های مجاور قبر زیست کرده، زندگانی را در همین جای به پایان برند. شاه، مغان را به خدمت کوروش گماشت و در منزلی نزدیک بنشاند و فرمان شغل و رتبتشان بداد هر ماه بایستی اسبی سپید نزد مغان آورند تا برای روح کوروش قربانی کنند. هر صبح سبدی از میوه های خوب به آن جا آورده، مقابل قبر؛ روی میز طلا می گذاردند. جز این، هر روز گوسپندی و مقداری آرد و شراب برای خوراک مغان داده می شود. به حکم داریوش این کلمات را روی قبر بر قطعۀ رخام نقر کردند: « ای رهگذر فانی، من کوروش پسر کبوجیه اَم. شاهنشاهی آسیا را برای پارس ممحد ساختم. بر قبر من رشک مبر». (۴) آن چه که فیثاغورث دربارۀ خاک سپاری کوروش بزرگ و گماشتن مغان برای پاسبانی کالبد وی و قرار دادن تابوت وی بر روی میز طلا و همچنین کتیبه ای که داریوش بزرگ بر آرامگاه نگاشته بوده است، توسط آریانوس، مورخ بزرگ رومی در کتاب ششم، فصل هشتم، بند چهارم نیز نقل شده است که دربارۀ شرح حال اسکندر مقدونی در پاسارگاد آورده است. این تاریخ نگار آرامگاه کوروش بزرگ را این گونه وصف می کند: «این مقبره در وسط باغ های سلطنتی پاسارگاد واقع است و آن را از هر طرف انبوه درختان و نیز جویبار ها و چمن های پُر پشت احاطه داشت. بنا بر روی پایه ای از سنگ های بزرگ قرار گرفته و به طاقی منتهی می شود که مدخلش خیلی کوچک است. نعش کوروش را در تابوتی از زر گذارده و تابوت را روی میزی که پایه هایش نیز از زر بود، قرار داده آن را با پارچۀ نفیس بابلی و قالی های ارغوانی و ردای سلطنتی و لباس های مادی و جامه های رنگارنگ از رنگ یاقوت زرد و غیره و با طوق ها و قمه ها و یاره ها و زینت هایی از زر و سنگ های گرانبها پوشیده بودند. پله های درونی به اتاق کوچکی که متعلق به مغ ها بود، هدایت می کرد. خانوادۀ این مغ ها از زمان فوت کوروش پاسبان نعش بودند و این امتیاز به آن ها اختصاص داشت. شاه همه روزه یک گوسفند و مقداری آرد و شراب به این ها می داد و در هر ماه یک اسب روی قبر قربانی می کردند. در اینجا کتیبه ای به خط پارسی نوشته بودند که مضمون آن چنین بود: «ای مرد فانی؛ من کوروش پسر کبوجیه هستم. من دولت پارس (آریانوس نوشته امپراطوری) را بنا کردم و حکمران آسیا بودم. به این مقبرۀ من رشک مبر». اسکندر از حس کنجکاوی خواست درون این مقبره را ببیند و دریافت که تمامی اشیاء را به جز میز و تابوت دزدیده اَند. معلوم گشت که دزد می خواسته جسد کوروش را هم بدزدد و با این مقصود تابوت را شکسته، ولی بالاخره نتوانسته جسد را ببرد و انداخته و رفته است. آریستوبول مأمور شد که باقی ماندۀ اسکلت ها را جمع کرده در تابوت بگذارد و آن را مرمت کرده پارچه هایی روی آن بکشد، بعد در مقبره را با دیواری سد کند و مهر اسکندر را بر آن بزند. اسکندر امر کرد مغ هایی که محافظت مقبره را به عهده داشتند، توقیف شوند تا معلوم گردد که چه کسی مرتکب چنین جنایتی شده. چون با وجود زجر ها معلوم نشد که جانی چه کسی بوده؛ این ها را رها کردند» ( آریانوس ، کتاب ۶ ، فصل ۸ ، بند ۴ ) (۵).

خردگان پایگاه پژوهش و گسترش فرهنگ و تاریخ ایران زمین - خواهشمند است چنانچه قصد رونوشت از این نوشتار را دارید، بن‌مایه و نویسنده آن را یاد کنید www.kheradgan.ir -------------------------------------------------------- ---------------------------------------------------------- لینک نوشته اصلی : http://kheradgan.ir/%d8%ae%d8%a7%da%a9-%d8%b3%d9%be%d8%a7%d8%b1%db%8c-%da%a9%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b4-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d9%81%db%8c%d8%ab%d8%a7%d8%ba%d9%88%d8%b1%d8%ab/ /
خب این هم از این حال ما نام کوروش رو در علوم آن هم از پیتاگوراس.
4- ﺍﮔﺮ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺩﺭ ﺑﯿﻦ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻫﺎ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﻭ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺑﺎ ﻋﻈﻤﺘﯽ ﺑﻮﺩﻩ، ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺷﺨﺼﯽ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﻧﺎﻡ ﭘﺪﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﯾﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﺟﺪﺍﺩﺵ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﺎﺷﻪ!
کوروش در دورا اواخر قجر هویتش فاش شد و کماکان باستان شناسان در حال پژوهش های تاریخی اند.
5- - ﺁﺛﺎﺭ ﺍﻣﭙﺮﺍﻃﻮﺭﯼ ﺭﻭﻡ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺍﺭﻭﭘﺎ، ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺟﺰﺍﯾﺮ ﻣﺪﯾﺘﺮﺍﻧﻪ، ﺩﺭ ﺷﻤﺎﻝ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎ، ﺩﺭ ﻣﺼﺮ ﻭ ﺧﺎﻭﺭ ﻣﯿﺎﻧﻪ ﻭ ﺗﺮﮐﯿﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﺛﺎﺑﺖ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﮐﻪ ﺭﻭﻡ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺍﻣﭙﺮﺍﻃﻮﺭ ﺑﺮﺗﺮ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩ،ﺍﻣﺎ ﺁﺛﺎﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﮐﺒﯿﺮ، ﮐﻪ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭﺍﻧﺶ ﻣﺪﻋﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺁﺳﯿﺎ ﻭ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎﺯﯾﺮ ﻓﺮﻣﺎﻧﺶ ﺑﻮﺩﻩ،ﺩﺭ ﻫﯿﭻ ﺳﺮﺯﻣﯿﻨﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﻩﺟﺰ ﺗﺨﺖ ﺟﻤﺸﯿﺪﺍﯾﺮﺍﻧﻤﻮﻥ!!!
مشخص شد که شما نیز چون پورازغدی و پورپیرار بی خردید ایا کاخ هیبیس داریوش در مصر ندیدید یا سنگنبشته خشایارشا در ترکیه کافیه یه سر چ ساده تو گوگل کنید یا ویکی پدیا کافی است بی خردمندان شما و پیروانتان و اقایان بزرگی چون شاپور شهبازی و بسیار دیگر را در ترازو قرار دهیم چه زبیا فردوسی درباره بی خردان فرمودند:خرد تیرو و مرد روشن روان نباشد شادمان یک زمان(رجوع به ستایش خرد از شاهنامه فردوسی)
خلاصه کلام:شما اگر چاره داشتید تمام آثار هخامنشی را نابود می کردید اعم از ایرانی و غیر ایرانی
6-ﻧﮑﺘﻪ ﺑﻌﺪﯼ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﻫﺮ ﭼﯽ ﺁﺛﺎﺭ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺍﻻﻥ ﺩﺭ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻫﺴﺖ ﺟﺪﯾﺪﻩ ﻭ ﻣﻨﺒﻌﺸﻮﻥ ﺗﺎﺭیخ ﻫﺮﻭﺩﻭﺕ ﻭ ﻧﻘﻞ ﮔﺰﻧﻔﻮﻥ ﻫﺴﺘﺶ ﮐﻪ ﺧﺎﺭﺟﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮐﺸﻒ ﻣﻨﺸﻮﺭ ﮐﻮﺭﻭﺵ، ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﺎﻡ ﺁﺭﺍﻣﮕﺎﻩ ﻣﺎﺩﺭ ﺣﻀﺮﺕ ﺳﻠﯿﻤﺎﻥ ‏(ﻉ‏) ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﮕﺎﻩ ﮐﻮﺭﻭﺵ، ﮐﺸﻒ ﻭ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﮐﺘﺎﺑﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻫﺮﻭﺩﻭﺕ همه ﺩﺭ ﯾﮏ ﺯﻣﺎﻥ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻭ ﺗﻮﺳﻂ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺗﺒﺎﺭ ﺑﻮﺩﻩ!!!
پاسخ:لابد فیثاغورث رو هم محمدرضا شاه ساخته است
7- ﻃﺒﻖ ﺍﻟﻮﺍﺡ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯽ، ﺍﻭﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻫﺮ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﻭ ﺑﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺍﯼ ﺟﻮ ﻣﯿﺪﺍﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﻧمیرند ﻭ ﻣﯿﺰﺍﻥ ﺁﻥ 15 ﮐﯿﻠﻮ ﺩﺭ ﻣﺎﻩ ﻫﺴﺖ ﯾﻌﻨﯽ ﺭﻭﺯﯼ ﻧﯿﻢ ﮐﯿﻠﻮ.
پاسخ:اگر چنین بوده است و بخواهیم ضعوف ایران باستان را با تمدن های دیگر بسنجیم پس ایران بالا ترین تمدن را داشته است آیا پوران دخت و آذردخت به تخت شاهی نرسیدند آیا در اوستا مردان در منار زنان قرار نگرفته اند
جایگاه زن در ایران باستان
زن در اوستا و همچنین در زبان سانسکریت به آشه بانو خوانده می شده که به معنی دارنده فروغ راستی و پارسایی است. که امروزه فقط بانو به معنی فروغ و روشنایی را بکار می بریم . زن در ایران باستان مقامی بسیار والا و ارجمند داشته است. در دوران هخامنشیان زنان در کلیه امور همچون مردان به کار و پیشه مشغول بوده اند. این را سنگ نوشته های گلی به اثبات می رساند . زنان در هنگام زایمان مرخصی با حقوق داشته اند وهمچنین پس از زایمان به آنان پاداش های گرانبها نیز داده می شد . برخی از زنان در این سنگ نوشته ها معرفی شده اند که املاک وسیع و کارگاه های بزرگی داشته اند , همچنین در دوره هخامنشیان زنان می توانستند بدون هیچگونه دخالت شوهر در املاک و دارایی های خود هر گونه تصرفی که مایل بودند , بنمایند. در ایران باستان , مقام زن در جامعه بسیار بالا بود و در بسیاری از شئون زندگی با مرد همکاری می کرد. آنان می توانستند در سرودن یسنا و برگزاری مراسم دینی حتی با مردان شرکت کننده یا خود به انجام اینگونه کارها بپرداند .می توانستند در اوقات معینی به پاسداری آتش مقدس پرداخته و حتی به شغل وکالت و قضاوت مشغول شوند . در شاهنامه و دیگر حماسه های باستانی این سرزمین , اسامی بسیاری از این زنان نامدار و پهلوان و میهن پرست و دیندار- که به واسطه کارهای مفید و نیکشان در گروه زنده و افراد جاوید در آمده اند - نام برده شده و بر روان فرهمند آنان درود فرستاده می شود . در ایران باستان زنان همچون مردان می توانستند فنون نظامی را یاد بگیرند و حتی فرماندهی سپاهیان را بر عهده بگیرند.(بانو آرتمیس که فرمانده سپاهیان ایران در برابر یونانیان بود ,گردآفرید که مرزدار ایران بود و در برابر سهراب صف آرایی کرد). زیبایی تمدن ایران و فرهنگ انسانی اش در اینجا بیشتر آشکار می شود که زنی ایرانی دارای شخصیت حقوقی و برابر با مردان بوده و می توانسته به شغل وکالت دادگستری بپردازد و حتی بر مسند قضاوت بنیشیند . این زیبایی تمدن دیدن چهره های درخشان از زنان ایرانی که بر جایگاه والای شاهنشاهی ایران تکیه زده اند نمایانتر می شود.چهره هایی همچون هما , آذرمیدخت , پوراندخت و دنیاک و نیز چهره های مشهوری که فرماندهی سپاهیان ایرانی را بر عهده داشته اند: همچون آرتمیس کردیه ،بانو گردآفرید و...نیز زنان سیاستمدار و دانشمندی که به تنهایی و یا دوش به دوش مردان خود ایستادند و از این سرزمین پاسداری کردند , زنانی چون آتوسا (همسر کورش بزرگ), شهربانواستر,شهربانوموزا , پروشات , آتوسا(همسر سیاستمدار و هوشمند اردشیر دوم), پانته آ , کتایون, سیندخت , فرنگیس , فرانک , شیرین , منیژه , ارنواز شهرناز, رودابه , تهمینه , پورچیستا(چیستا دختر کوچک آشوزرتشت).
شما دختران یونانی و تازی و پارسی را با هم مقایسه کنید یا حتی و ضعیت کنونی دختران و باستانی آنها را مقایسه کنید
8-اما در آخر به سخنان خود کوروش توجه کنید که چنین سخنانی از انبیا و اولیا برمی اید نه مجعولات گزنفون یونانی:
ند وقتیست که سخنان هدفداری زده می شود و بعضی سخنان کورش بزرگ را بدون منبع و دروغ می نمایانند
امروز پارسیان دژ قصد دارد تا سخنان کورش بزرگ را به همراه منابع معتبر منتشر کند تا شبهه ها کمتر شود.

سخنان کورش بزرگ
منم کوروش پادشاه هخامنشی
سنگ نبشته پاسارگاد
***
کوروش از پدرش آموخته بود:
کسی را نیاز برآورده نخواهد شد که از یزدان محصولی فراوان پاداش خواهد اما هیچ دانه ای نیافشانده باشد. این نماز ها ناساز و ناهمگون با آیین آسمان است.
منبع: کوروش نامه گزنفون، دفتر ۱، بخش ۶، بندهای ۶ و ۷
با سپاس از ابوالحسن تهامی

***
فرمانروایی بر مردمان به شیوه ای نیک و والا بزرگ تر از هر کار دیگر است.
منبع : کوروش نامه گزنفون، ترجمه ابوالحسن تهامی، دفتر ١، بخش ۶

***
(و آنگاه که) سربازان بسیار من دوستانه اندر بابل گام برمی داشتند، من نگذاشتم کسی (در جایی) در تمامی سرزمین های سومر و اکد ترساننده باشد.
بند ۲۴ منشور حقوق بشر کوروش، برگردان عبدالمجید ارفعی
***
درماندگان باشنده در بابل را که (نبونئید) ایشان را به رغم خواست خدایان یوغی داده بود نه در خور ایشان، درماندگی هاشان را چاره کردم و ایشان را از بیگاری برهانیدم.
بند ۲۵ منشور حقوق بشر کوروش، برگردان عبدالمجید ارفعی

***
سخن کوروش به گبریاس که مخالف بود که کوروش در ابتدا به بابل حمله ببرد:
تو حق داری که احتیاط را توصیه می کنی ولی من عقیده دارم که راست به طرف بابل بروم. نخست آنکه این شهر مرکز قوای دشمن است و سپس آنکه فتح هیچ گاه بسته به عده نبوده بلکه شجاعت باعث بهره مندی است.
منبع : لغت نامه دهخدا، به نقل از کوروش نامه گزنفون، دفتر ۴، بخش ۶

***
کوروش به مضمنون هنگامی که با مردم پارس گفتگو می کرد گفت:
آسایش و راحتی امروز حاصل رنج و زحمت دیروز است.
منبع : تاریخ ده هزار ساله ایران، عبد العظیم رضایی، جلد اول
برداشتی مفهمومی از تاریخ هرودوت، کتاب ۱، بند ۱۲۶

***
کوروش آرام گیر در بستر / ملک ما بی تو گشت خاکستر:
ای رهگذر! من کوروش پسر کمبوجیه هستم. من شاهنشاهی پارس را بنیاد گذاشتم و فرمانروای آسیا بودم
. بر این گور رشک مبر.
منبع : ایران ویج، بهرام فره‌وشی، به نقل از استرابون

***
پس از مرگم، بدنم را طلاکاری یا نقره کاری نکنید یا در تابوت یا چیزی همانند این مگذارید. زودتر آنرا در آغوش خاک بسپارید. آیا جایی فرخنده تر از خاک برای آرمیدن است؟! خاک مادر زیبایی هاست و دایه نیکی ها. در سراسر زندگی دوستار مردمان بوده ام؛ شاد خواهم شد که دوباره بخشی از آن
چیزی بشوم که برای مردمان خوبی فراوان ببار می آورد.
وصیت نامه ی کوروش بزرگ، به نقل از کوروش نامه گزنفون، دفتر ٨، بخش ٧، بند ٢۵
آمیخته ای از ترجمه ابوالحسن تهامی و خشایار رخسانی

بن مایه ها و یاری نامه ها:
فرمان کورش بزرگ به کوشش عبدالمجید ارفعی، فرهنگستان ادب و هنر ایران، شماره ی ٩، سال ١٣۶۶
گزنفون. مترجم: ابوالحسن تهامی. بر اساس ترجمه انگلیسی Henry Graham Dakyns). زندگی کوروش (کوروش نامه Cyropedia). چاپ دوم. تهران: انتشارات نگاه، ١٣٨٩
گزنفون(سنفون). مترجم: خشایار رخسانی. زندگی نامه کوروش بزرگ (کوروش نامه Cyropedia). انجمن پژوهشی ایرانشهر
عبدالعظیم رضایی. تاریخ ده هزار ساله ایران. چاپ پانزدهم. انتشارات اقبال، ١٣٨٢
علی اکبر دهخدا، لغت نامه دهخدا
ایران ویج، بهرام فره‌وشی
برگرفته شده از پردیس اهورا

برچسب ها:کورش بزرگسخنان ک
راستی داریوش بزرگ با دروغ مبارزه کرده و این از دستورات اهورامزدا یا فرامین الله است
نتیجه گیری:اگر اهورامزدا(الله) بر قلب کسی مهر نژادپرستی یا تازی پرستی نزده باشد حقیقت که چنین است را می پذیرد(اگه شیعه ی آریایی هسی کپی کن تا به گوش استاد حامد زمانی برسد)

یک آریایی دلسوخته
دوستانی که پاسخ میخواستند اینم از پاسخ انسانیت نداری اگه اینا کپی نکنیچون انسان پیرو حقیقت و حقایق این متون است اگر جز این است به ما بگویید یاعلی
کوروش
| |
2015-12-29 14:59:10
کاملا سئوالات درستی است .
ADS
ADS
پربازدید