کاوه آفاق: نیازی به دیده شدن ندارم! | اتاق خبر
کد خبر: 321540
تاریخ انتشار: 11 اسفند 1394 - 11:15
کاوه آفاق، آهنگ ساز و خواننده سابق گروه «دِ وِیز» با مچ بند سبز و سفید و قرمز که سال ها به صورت غیررسمی ساز می زد، بالاخره مدیران را مجاب کرد زیر برگه مجوز حضورش در استیج های رسمی را امضا کنند.

به گزارش اتاق خبر، کاوه آفاق، آهنگ ساز و خواننده سابق گروه «دِ وِیز» با مچ بند سبز و سفید و قرمز که سال ها به صورت غیررسمی ساز می زد، آن قدر پله های دفتر موسیقی ارشاد را بالا و پایین کرد تا بالاخره مدیران را مجاب کرد زیر برگه مجوز حضورش در استیج های رسمی را امضا کنند و نخستین آلبوم رسمی اش با عنوان «با قرص ها می رقصد» منتشر شد. او خود را یکی از راویان قصه موسیقی زیرزمین های ایران می داند. آفاق در رشته جامعه شناسی تحصیل کرده، صحبت های زیادی درباره طبقات مختلف اجتماع، نیازهای فرهنگی و جامعه شبه فرهنگی دارد. همین حرف ها سبب شد تا گپ ما بیش از سه ساعت به طول بینجامد و گاهی زیادی جدی شود.

از آخرین مجموعه کارهای غیررسمی تا آلبوم رسمی امروز، چقدر می گذرد؟

آلبوم قبلی، اسمش «استرس» بود و سال 1388، در فضای مجازی منتشر شد.

از نتیجه اش راضی بودی؟

استقبال از آن آلبوم، بیش از حد انتظارم بود. اصلا فکرش را نمی کردم، مردم با یک آلبوم راک، ارتباطی با این وسعت برقرار کنند.

کاوه آفاق: نیازی به دیده شدن ندارم


در این پنج، شش سال چه می کردی؟

قاعدتا همه می دانند برای گرفتن مجوز رسمی فعالیت در موسیقی، پله های دفتر موسیقی را بالا و پایین می کردم! (می خندد)

و بالاخره موفق شدی.

تا این جای کار، بله! امیدوارم در آینده هم مشکلی پیش نیاید، چون خیلی سخت گذشت؛ خیلی سخت. البته مشکلات عجیب و  غریب زندگی من در حد فاصل سال های 89 تا 94 باعث شد تا پخته تر شوم و نگاهم عمیق تر شود.

در مورد این اتفاق ها، بیشتر بگو.

خب اول از همه، من برای رسیدن به روزهای اجرای زنده و دیدار با هوادارانم از خانه های زیادی گذشتم. تهیه کننده های و دلال هایی که سر راه من سد زدند، خواسته یا ناخواسته به من خیانت کردند.

منظورت از دلال های، چه کسانی است؟

همان هایی که بازار به اصطلاح هنر این مملکت را خراب کرده اند. باید گرگ باران دیده یا گلادیاتور بود که از شطرنج کثیف این قشر، جان سالم به در برد.  متاسفانه فضای موسیقی ما یک نبرد تمام عیار مافیایی است که شباهت زیادی به فیلم های مافیایی دارد.

فکر می کنی تعریف تو از فضای موسیقی، در مورد دیگر حوزه های هنری هم صادق است؟

ببینید در موسیقی ایران، پول بیشتری- حتی بیشتر از سینما- وجود دارد و از طرفی زنان هم در این حوزه، جایگاهی ندارند، با فضایی بسیار خشن رو به رو هستیم که نمی توان با هیچ حوزه ای مقایسه اش کرد. سختی ها و مشکلات و لابی گری های سینمای ایران در مقابل اتفاقات مشابهش در موسیقی، برای ما موزیسین ها خنده دار است!

مطمئنی که موسیقی از سینما سودآورتر است؟

من در هر دو فضا کار کرده ام. درآمد یک خواننده پاپ ایرانی در سال، هم اندازه کل هزینه فیلم «نهنگ عنبر» است. مجموع درآمد 500 خواننده ایرانی، چندین برابر مجموع بلیت های سینمای ایران است.

مگر 500 خواننده ایرانی داریم؟

اگر سری به لیست دفتر موسیقی بزنی، متوجه می شوی که بیش از 500 گروه و خواننده مجاز وجود دارد. مثلا در حوزه موسیقی سنتی، ما بیش از 40 ستاره داریم که سالن های کنسرت یا مراسم ارگانی سراسر کشور را دارند. که همین مراسم ارگانی، بخش اعظمی از درآمدها را شامل می شوند.

صحبت زا سینما شد؛ پیشنهاد بازیگری هم داشته ای؟

بله، در سه چهار سال اخیر، چندین پیشنهاد داشته ام، اما من مجوز نداشتم و همکاری ام، مجوز فیلم را به خطر می انداخت.

کاوه آفاق: نیازی به دیده شدن ندارم


ولی پارسال موسیقی تیتراژ پایانی فیلم «رخ دیوانه» بر عهده تو بود.

راستش موسیقی فیلم، حوزه مورد علاقه ام است و از این به بعد، بیشتر در آن فعالیت می کنم.

یکی از فیلم های جشنواره فیلم فجر امسال هم از خواننده ای که مجوز رسمی ندارد، استفاده کرده بود.

خب کمی تفاوت بین اسامی وجود دارد. روی امثال ما، تمرکز نظارتی وجود داشت. زمانی ما راوی قصه های زیرزمین بودیم.

البته نسل قبل از شما هم این مسیر را طی کردند. کسانی مثل ع.، م. و شهرام شعرباف و خیلی های دیگر.

مسلما موسیقی نوین ایران، مدیون امثال ع.، م. و شهرام شعرباف است. من به عنوان یک آشنای قدیمی این هنرمندان، معتقدم آن های تاثیر زیادی در حرکت موسیقی آوانگارد داشتند. البته باید بگویم که متاسفانه، حساب بچه های کلیپ دار دهه 80، جدای از کلِ ماجراست.

کلیپ های ماهواره ای؟

بچه های این نسل به واسطه اینترنت و ماهواره و سایت های غیررسمی به شهرت رسیده بودند و از نظر نهادهای قانونی، دارای یک شهرت غیرقانونی بودند. گروه ها و موزیسین هایی که سال ها در حال اثبات بی گناهی و برائت از اتهامشان هستند.

شاید بشود گفت شما قربانی تکنولوژی شدید.

ما قربانی یک انفجار اینترنتی و گذار بدون پله از سنت ایرانی به مدرنیته جهانی شدیم. در حالی که بچه های موسیقی دهه 90، برخلاف نسل ما، دغدغه اثبات وطن پرستی و بی گناهی، برایشان اولویت ندارد و کار خودشان را کرده و هرگز به مجوز فکر نمی کنند.

کاوه آفاق: نیازی به دیده شدن ندارم


فکر می کنی این تفاوت دغدغه بین دو نسل پشت هم از کجا می آید؟

از جهان بی مرز فعلی. جهان جدید برای نسل جدید، دغدغه های متفاوت می آفریند که البته تفکر فردمحور را جایگزین تفکر ملی ای که امثال ما داشتیم می کند.

درباره آلبوم «با قرص ها می رقصد» حرف بزنیم.

این آلبوم، دردواره پنج سال به بن بست رسیدن و باز رفتن و کم نیاوردن است. شرح ماوقع روح یک انسان شهری که همواره در حال جنگیدن با دردهای قرص و محکمه است و با وجود ویرانی درونی، هم چنان امیدوار و وفادار به آرمان هایش ادامه می دهد. راستش تمام اشعار، جز ترانه قطعه «عبور نو»، نوشته خودم بود و برآمده از حیات خودم. در طول این سال ها، بیش از 20 قطعه ساختیم که در نهایت 12 تا را انتخاب کردم.

تا الان از استقبال مخاطب ها راضی بودی؟

قاعدتا من نباید بگویم که استقبال چطور بود و هواداران بی نظیر ما، باید گواه استقبال باشند.

قطعه «بدرود» در این آلبوم، کاور یکی از قطعه های معروف گروه «کینگ کریمسون» بود؟

نمی دانم! قاعدتا من هر چه بسازم، عده ای معتقدند کاور است.(کاوه آفاق که مشخص است از این سوال دل گیر شده، شروع می کند به فهرست کردن اسامی قطعه هایی که ساخته و بقیه ادعا می کنند کاور است!) ببینید، اگر این جور بخواهیم به ماجرا نگاه کنیم، همه کارهای ریورساید، کاور آناتما است و همه کارهای پینک فلوید، کاور آثار سوپر ترامپ و تمام کارهای بلک سبث، کاور آثار لد زپلین.

البته خیلی ها آثار موزیسین های مورد علاقه شان را کاور می کنند؛ مثل فرهاد.

خب من کارهایی از جورج هریسون و جان لنون را کاور کرده ام. فکر می کنی آهنگ «جمعه» فرهاد، کاور موسیقی فیلم «شعله» است؟ صحنه ای از فیلم که بازیگر زن در حال رقص است، همان ملودی سوت زدن فرهاد، اول قطعه «جمعه» است.

شاید القای زمانی باشد و چند نفر در جای جای مختلف،کاری را انجام دهند، با حال و هوای مشترک. به نظرت چنین چیزی ممکن است؟

توی ادبیات و فلسفه به آن «توارد» می گویند. وقتی دو هنرمند به صورت هم زمان به یک اثر می رسند.

اتفاق جالب توجه در آلبوم تو استفاده از سه تار در قطعه «عطر تو» است.

علت استفاده از سه تار، ایده ای بود که به آراد آریا، آهنگ ساز اثر پیشنهاد کردم. آراد تمام سازها را روی این کار امتحان کرده بود و هیچ کدام مثل سه تار روی  این قسمت نمی نشست. چندین بار و در چندین استودیو این قسمت را با گیتار الکتریک زدیم. ولی جواب نگرفتیم. روح این اثر، ساز ایرانی می خواست. 

فکر می کنی مخاطب های این آلبوم چه کسانی هستند؟

مخاطب ما بی شک مخاطب عام نیست و نخواهد بود. جنس و طبقه مخاطبان امثال ما، کاملا مشخص است و با مخاطب های ترانه های لاله زاری فرق می کند. مخاطب های این آلبوم، عموما قشر اهل تفکر را شامل می شود و فکر می کنم با خواننده های چلچراغ شدیدا هم خوانی دارد.

چرا برخی از هنرمندان خودشان را منتسب به عده خاصی از مخاطب ها می دانند و برای جذب شنونده های عام تلاشی نمی کنند؟ به نظرت این ضعف است یا قوت؟

اولا که من از خدایم است که همه ملت کارهایم را بشنوند، اما اگر رسالت فرهنگی ای بر دوشم است، باید بدانم که این نگاه، خطای استراتژیک دارد و باعث می شود هم خواص را از دست بدهم و هم عوام را. در ضمن این موضوع، بسیار بسیار عمیق است و نیاز به گفت و گوی مفصل دارد. نمی دانم اطلاع داری یا نه، اما من رشته تحصیلی ام، جامعه شناسی بوده است. من لیسانس معماری دارم، اما در مقطع کارشناسی ارشد، تغییر رشته دادم و سراغ جامعه شناسی و علوم سیاسی رفتم و الان هم خودم را برای کنکور دکترا آماده می کنم که البته به نظرم اشتباه کردم!

کاوه آفاق: نیازی به دیده شدن ندارم


چرا؟

چون من را خیلی منطقی کرد! در جواب سوال قبلی است، باید بگویم که وضع فرهنگی ما خراب است و باید قشر متوسط جامعه را تقویت کرد. با سیستم بوروکراتیک و آموزشی ما، نمی توانیم خواننده ای تحویل جامعه بدهیم که هم پاپیولار باشد و هم خواص دوستش داشته باشند. برای کار فرهنگی، سنگر به سنگر حرکت کرد.

متاسفانه بسیاری از هواداران موسیقی که جزو خواص قرار می گیرند و طرفدار پروپاقرص گروه های شبه آوانگارد هستند، شناختی از موسیقی ندارند و بیشتر غرق در «جوّ» فضای هنری هستند. قبول داری؟

من برای قشری که بهشان اشاره کردی، یک قطعه ساخته ام. «کلنجار» در مورد آدم های بی سواد و ترسو و تن پروری است که مدام ماری جوانا مصرف می کنند و غر می زنند. به نظرم این آدم ها، توی خواص فرهنگی هیچ جایی ندارند.

منظورت از خواص فرهنگی چیست؟

مثلا آدم هایی که در شهرستان هایی مثل نیریز و فریدون شهر گروه موسیقی تشکیل داده اند، در این دسته بندی قرار می گیرند و من برای آن ها ساز می زنم و می خوانم.

از جامعه شبه هنری گلایه کردی. تعریفت از این قشر چیست؟

آدم هایی که شغل اصلی شان، غرزدن است و بدون بیان راه کار، بیرون از گود نشسته اند و فرمان اجرای فن لنگ را صادر می کنند! البته جامعه هنری ژستیک، وگرنه جامعه هنری شریف هم توی کشورمان وجود دارد.

به نظرت ضعف موسیقی در یک جامعه، از سلیقه پایین مخاطب نشئت می گیرد یا از کم سوادی موزیسین؟

قاعدتا موزیسین با توجه به توقع مخاطبش کار ارائه می دهد. آن چنان که همه ما نیز همین کار را می کنیم. مثلا مخاطب های امیر تتلو، کاری اینترتینمنت و سرگرم کننده از او می خواهند و مخاطب های موسیقی جدی، کاری پیچیده، سنگین و تکنیکال.

پس تو معتقدی که خواسته مخاطب مسیر را تعیین می کند؟

خب هیچ کدام از این دو مورد، به خودی خود بد نیست و به نظرم نمی شود تفاوت سبک ها را به تفاوت هنرمندها مرتبط کرد. موسیقی پاپ، حوزه سرگرمی است و نمی توان از آن توقع تولید اندیشه داشت. یکی برای ارتقای فرهنگ و هنر آمده و یکی برای ساخت سرگرمی هنری.

در این میان، نقش هنرمند و جهت دادن به سلیقه مخاطب چه می شود؟

برخی به وجود رسالت هنرمند در حیات معتقد نیستند و نمی توان هم بهشان خرده گرفت. به هر حال، آن هم فلسفه ای است.

شاید درواقع از زیر سنگینی بار وظیفه شان شانه خالی می کنند.

دقیقا. البته اگر معلوم باشد که چه کسی هنرمند است. یعنی سازوکاری وجود داشته باشد که فرق بین بازیگر تئاتر با دلقک سیرک را مشخص کند.

چرا از گروهت جدا شدی؟ گروهی که خودِ تو موسسش بودی.

چون گروه نبود. بچه ها، هر کدام یک طرف بودند و من یک تنه آهنگ می ساختم، شعر می نوشتم، خودم می خواندم و خودم هم تنظیم می کردم. در همین اثنا چند اتفاق خیلی بد و شخصی از اعضای گروه دیدم و دیگر بُریدم. با عصبانیت محض گروهم را که برای ساختنش زندگی ام را وقف کرده بودم، رها کرده و از دستشان فرار کردم. الان که به پشت سرم نگاه می کنم، می بینم که جدایی ام از گروه، تصمیم عاقلانه ای بود.

کاوه آفاق: نیازی به دیده شدن ندارم


فکر می کنی اگر تنها کار کنی، بهتر دیده می شوی؟

باور کن نیازی به دیده شدن ندارم. دغدغه من چیز دیگری بوده و هست.

دغدغه ات چیست؟

دغدغه من ایران است که مچ بندش همیشه توی دستم است. نکته مهم برای من، تلاش برای فرهنگ ایران است.

در آخر؛سقف آرزوهای کاوه آفاق کجاست؟

آرزوهایم سقف ندارد، اما کف آرزوهایم، فعالیت بین المللی و استیج های جهانی است. البته برای اعتلای نام کشورم. اگر برای آرزوهایم سقفی تعیین کنم، بی شک بازی را خواهم باخت.

منبع:هفته نامه چلچراغ 

کلید واژه ها :
نظرات
ADS
ADS
پربازدید