دكترين برجام و قواعد نظم نوين جهاني | اتاق خبر
کد خبر: 341381
تاریخ انتشار: 21 اردیبهشت 1395 - 19:02
روزنامه مردم سالاري در سرمقاله اي برنامه جامع اقدام مشترك با امضاء سندي ميان جمهوري اسلامي ايران؛ 1+5 و اتحاديه را بررسي و منتشر كرد.

اتاق خبر - در ادامه اين سرمقاله كه به قلم بهروز پورسينا منتشر شده است، مي خوانيم: پس از 12 سال فراز و نشيب در مورد پرونده هسته‌اي جمهوري اسلامي ايران، سرانجام در 23 تير ماه 1394 توافق جامع هسته‌اي براي برنامه جامع اقدام مشترك با امضاء سندي ميان جمهوري اسلامي ايران‌؛ 1+5 و اتحاديه اروپا منعقد شد. اين توافقنامه مي بايست براي طي آخرين مراحل اجرايي آن، از دو گذرگاه كنگره آمريكا و مجلس شوراي اسلامي به سلامت عبور مي كرد. گذرگاه كنگره تبديل به گردنه اي خطرناك براي دولت دموكرات آمريكا شد كه با تعاملاتي پيچيده، اين طرح از گردنه كنگره، جان سالم به در برد.
در گذرگاه مجلس شوراي اسلامي براي بررسي اين طرح، با آنكه زمان زيادي را به خود اختصاص داد اما در نهايت، كليات و جزئيات طرح به تصويب مجلس شوراي اسلامي رسيد. «طرح اقدام متناسب و متقابل دولت جمهوري اسلامي ايران در اجراي برجام»، در جلسه روز 22 مهر 1394 شوراي محترم نگهبان مورد تاييد نهايي قرار گرفت و مغاير نبودن اين مصوبه مجلس شوراي اسلامي با شرع و قانون اساسي اعلام شد كه در نهايت و در 23 مهر 1394، دكتر علي لاريجاني، قانون «اقدام متناسب و متقابل دولت جمهوري اسلامي ايران در اجراي برجام» را براي اجراء، به رياست محترم جمهور ابلاغ كرد. از 23 تير تا 23 مهر، برگ نويني در تاريخ تحولات سياسي آمريكا و جمهوري اسلامي ايران رقم خورد كه با كنش و واكنش‌هاي زنجيره‌اي با ساير ابر قدرتها، منجر به آغاز نظم نوين جهاني با قواعد ايران هسته‌اي شده است.
تا پيش از اين، نظم نوين جهاني مرادف و مترادف با تفسير نوين از نقش جهاني آمريكا، در پي فروپاشي بلوك شرق در آستانه ورود به دهه 1990 قلمداد مي شد. پس از گورباچف، بي ترديد، روسيه يلتسين كاتاليزوري براي توسعه نظم نوين جهاني در برنامه‌هاي بوش پدر بود. فرآيند فروپاشي كامل بلوك شرق، تا پايان دهه 1990 استمرار داشت اما ادامه اين روند مي توانست روسيه را به يك كشور دست دوم، هم رديف كشورهايي نظير اوكراين و قزاقستان تبديل كند. در آستانه ورود به هزاره جديد در سال 2000 ميلادي، مرد اسرار آميز روسيه يعني ولاديمير پوتين به شكل بسيار حساب شده اي، قدرت را از چنگ يلتسين به در آورد. پوتين، وقتي حكم رياست اداره اطلاعات و امنيت روسيه و رياست شوراي امنيت فدراتيو روسيه را گرفت، به عنوان يكي از سه معاون سرگيي استپاشين، نخست وزير وقت روسيه برگزيده شد. با سقوط دولت، پوتين به مقام كفالت نخست وزيري رسيد؛ پس از آن بود كه در همان روز بوريس يلتسين، ولاديمير پوتين را به عنوان جانشين خود به مردم روسيه توصيه كرد. پوتين از پارلمان روسيه به عنوان نخست‌وزير و در كمتر از يك هفته بعد، رأي اعتماد گرفت.
در آخرين روز سال 1999 و در آستانه ورود به هزاره سوم، پس از آنكه بوريس يلتسين زودتر از موعد، اختيارات رياست جمهوري را از خود سلب كرد، پوتين به اجراي وظايف رئيس‌جمهور پرداخت و رسماً كفيل رياست جمهوري شد. او در انتخابات 2000 در ماه مارس، با نزديك به 53 درصد آراء، رئيس‌جمهور كشور روسيه شد كه بايد اين واقعه را، نقطه عطفي در بازخواني نظم نوين جهاني بوشي قلمداد كرد. بوش پدر كه نقش كليدي در تحولات بزرگ سياسي – نظامي جهان در چند دهه اخير دارد، فرآيند تكميل نظم نوين جهاني را با شكست در برابر بيل كلينتون در رقابتهاي انتخاباتي، به ناچار به او سپرد. بخش قدرتمند حامي بوش در داخل و خارج از آمريكا از اين فرآيند كار بيل كلينتون راضي نبودند فلذا، پايان رياست جمهوري بيل كلينتون را با فضاحت به پايان رساندند ( ماجراهاي مونيكا لونسكي ). معاون محبوب كلينتون يعني الگور نيز در انتخابات سال 2000 رياست جمهوري آمريكا، به شكل كاملا شبهه دار و مشكوك، وادار به پذيرش شكست در رقابت انتخاباتي با بوش پسر شد! با آنكه بوش پسر، توانايي ايفاي نقش بوش پدر را نداشت اما دست ناپيداي بوش پدر، حضوري قدرتمند در دولت او و سياست خارجي آمريكا داشت.
بوش پدر بخوبي دريافته بود كه پوتين، مانعي بسيار جدي براي تحقق روياي نظم نوين جهاني به قرائت گروه اوست. سوابق طولاني و عميق خانواده بوش با بدنه آل‌سعود، كانون بسيار شك برانگيزي است در خصوص ايجاد حادثه 11 سپتامبر در سال 2001 ميلادي؛ بخصوص در اين روزها كه بطور رسمي، نقش بخشهاي قدرتمندي از آل‌سعود، در وقوع اين حادثه در سطح بين‌الملل رسانه‌اي شده است.
به هر تقدير، آنچه را كه آمريكا براي نيل به توهم نظم نوين جهاني بوش پدر نياز داشت، در 11 سپتامبر به دست بوش پسر افتاد. عملكرد ميليتاريستي و ديوانه وار بوش پسر، زمينه اي براي پيروزي قاطع دموكراتها در 8 سال دوران رياست جمهوري اوباما با افكار و برنامه‌هاي متفاوت او در اداره كشور آمريكا همچنين تحقق روياي نظم نوين جهاني، از نوع آمريكايي آن شد. جرج بوش پدر 92 ساله ( بوش قبل از كسب مسند رياست جمهوري آمريكا در 1988، صحنه گردان اصلي سياست خارجي آمريكا به عنوان معاون رئيس‌جمهور، در 8 سال زمامداري رونالد ريگان بود. سمتهاي قبلي بوش پدر عبارت بودند از: رئيس سازمان CIA يا همان سيا، سفير آمريكا در كشور چين و نماينده آمريكا در سازمان ملل! )، براي استمرار سير تحولاتي كه از زمان به قدرت رسيدن ريگان در آمريكا شروع شده بود، ديگر پسرش را به نام جب بوش به صحنه آورد تا بار ديگر، گروه مخوف بوش قدرت را در سال 2016 در انتخابات رياست حمهوري آمريكا بدست گيرند و پازلهاي به هم ريخته و يا مفقود شده نظم نوين جهاني بوشي را انتظام دهند و يا باز آفريني كنند. جب بوش در رقابت با ساير نامزدهاي جمهوري خواه عقب ماند ولي اين ماموريت به تد كروز سپرده شد. با كناره گيري كروز كه شخصي به مراتب خطرناكتر از ترامپ است دار و دسته جمهوري خواهان در يك سردرگمي تاريخي گرفتار شده اند و نگراني‌هاي جدي در خصوص ترامپ دارند اما در عين حال، قطعا كسب قدرت توسط ترامپ برايشان بهتر از پيروزي نامزد دموكرات‌ها در انتخابات رياست‌جمهوري 2016 است. اوباما رئيس‌جمهور كشور مستكبري به نام آمريكا است اما از روساي جمهور قبلي عاقل‌تر بوده است. او تا اينجا، بخوبي ثابت كرده كه درصدد نظم نوين جهاني به قرائت اوبامايي بوده است و نه بوشي؛ البته وجوه مشترك در هر دو قرائت، زياد است اما وجوه افتراق متعدد و اساسي نيز وجود دارد. او و تيمش پذيرفتند كه نمي توانند قدرت ايران را دست كم گيرند و در دكترين خود، با تعامل با اتحاديه اروپا و ديگر اعضاي اصلي شوراي امنيت سازمان ملل، مجبور به پذيرش جايگاه قدرت هسته‌اي صلح‌آميز جمهوري اسلامي ايران شدند.
با آنكه در دكترين دفاعي و سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، توليد و بكارگيري سلاح‌هاي كشتار جمعي بخصوص بمب اتمي جايي ندارد اما از باب اينكه از قديم هم گفته‌اند «كافر همه را به كيش خود پندارد»، با اين تحليل كه توانمندي تكنولوژيك هسته‌اي ايران بالقوه مي تواند اين كشور را قادر به توليد سلاح هسته‌اي كند، در مقابل دريافت امتياز بزرگي به نام «تقريبا هيچ» كه همان قرار گرفتن كشورمان در آستانگي توليد سلاح هسته‌اي بود!، از مواضع يك دست خصمانه خود عقب نشستند ( توافقات مشترك و يكدست پنج قدرت هسته‌اي شوراي امنيت سازمان ملل و اتحاديه اروپا).
نكته اساسي: هم بدليل اعمال فشارهاي كانونهاي متعدد قدرت در آمريكا و هم بدليل خوي استكباري سردمداران آن، مانيفست بد عهدي و خدعه را كنار نمي‌گذارند‌ تا در نظم نوين جهاني با قواعد حضور ايران قدرتمند و هسته‌اي، كام ملت ايران به زعم آنها شيرين نشود. نتيجه‌گيري: براي جامعه جهاني، شرط پذيرش قواعد نظم نوين همانا نوشيدن از جام برجام است. اسرائيل و جمهوري‌خواهان، جايگاه رفيع قدرت هسته‌اي را حتي از نوع صلح‌آميز آن براي جمهوري اسلامي‌ايران برنمي‌تابند؛ در همين راستا، قواعد بازي ايران هسته‌اي، يك گسل بزرگ فعال را در اين به اصطلاح نظم نوين جهاني در بدنه سياست خارجي ايالات متحده آمريكا بوجود آورده است (‌متاسفانه، برخي برجام ستيزان داخلي نيز بجاي حفظ وحدت كلمه و احيانا نقادي منصفانه و سازنده، به طريقي عمل كرده‌اند كه بيم ايجاد گسلي مشابه نيز در كشورمان مي‌رود اما انشاء‌الله من بعد با حفظ وحدت كلمه و با توجه به آنچه ذكرش گذشت، اميد است در سايه هدايت‌هاي رهبري معظم انقلاب، اين تهديدها در دكترين برجام، به فرصت تبديل شود). در سال 1395، دكترين برجام مي‌بايست بر پايه استفاده حداكثري از برجام و كاهش آسيب‌هاي محتمل درون‌زا و برون زاي آن، استوار گردد كه در اين راستا، نقش شوراي عالي امنيت ملي بسيار مهم و تاثير گذار است.
برجام، مرحله دشوار نوزادي را گذرانده اما هنوز نو پا است و بايد به راه افتادن آن كمك كرد. مسير برجام در سال 1395 مي‌بايستي با نهايت هوشياري، هوشمندي و همت والا طي شود. نگارنده معتقد است كه حتي اگر هم جمهوري خواهان در آمريكا سر كار بيايند جرات لغو يكجانبه برجام را نخواهند داشت. البته در عالم سياست چيزي را نمي‌توان صد در صد محال دانست. اگر چنين شد و برجام در آمريكا يكجانبه لغو شد، در آن زمان برجام بر روي پاي خود ايستاده است و مسير منطقي اش را طي خواهد كرد؛ با آنكه ما نه ادعاي سيمرغ بودن مي‌كنيم و نه ادعاي مگس بودن حريف را اما اگر چنين شود، مي‌دانيم كمي‌ زحمت ما مي‌دارند ولي در مقابل، عرض خودشان را در ميان دولت‌ها و ملت‌ها بيش از پيش‌از بين خواهند برد.
*منبع: روزنامه مردم سالاري، 21 ارديبهشت 1395

94110

نظرات
ADS
ADS
پربازدید