چرا عاشق عباس کیارستمی هستیم؟ | اتاق خبر
کد خبر: 342100
تاریخ انتشار: 24 اردیبهشت 1395 - 15:41
عباس کیارستمی اولین فیلمش «نان و کوچه» را در سال 1349 در سی سالگی ساخت و می شود گفت خیلی دیر وارد سینما شد و وقتی سال 1365 با «خانه دوست کجاست؟» برنده جوایز مختلف شد.

به گزارش اتاق خبر، شش منتقد و نظریه پرداز سینما از اهمیت عباس کیارستمی در سینما می گویند.
عباس کیارستمی اولین فیلمش «نان و کوچه» را در سال 1349 در سی سالگی ساخت و می شود گفت خیلی دیر وارد سینما شد و وقتی سال 1365 با «خانه دوست کجاست؟» برنده جوایز مختلف شد (مهم ترین جایزه را دو، سه سال پس از ساخت در لوکارنو گرفت) و کیارستمی را به چهره ای بدل کرد، 46 ساله بود و شاید بخت همراهش بود که در میانسالی به شهرت رسید و از جنون شهرت در امان ماند و به جای ذوق زده شدن، کار و راه خودش را ادامه داد و سینمایی را که مدت ها بود در حال خلق کردنش بود، سینمایی را که بهترین واژه برای توصیفش کیارستمی وار است، پرورش داد.  

چرا عاشق کیارستمی هستیم؟ (2)


برخی منتقدان کارنامه عباس کیارستمی را به چند دوره تقسیم می کنند. شما چطور به کارنامه او نگاه می کنید؟

جاناتان روزنبام: از چند نظر می شود فیلم هایش را دید؛ از فیلم های کوتاهش در کانون تا فیلم های بلندش، از فیلم های سینمایی تا کارهایش برای گالری ها و موزه ها، از فیلم ها تا ویدئوهای دیجیتالش، و فیلم های ایرانی و غیرایرانی اش.

مهرناز سعیدوفا: به نظرم این سوالی نیست که با درست و اشتباه یا موافق و مخالف جوابش را بدهم. به نظرم این سوال به رویکرد نقادانه آدم برمی گردد. برای برخی منتقدهای فیلم راحت تر است که وقتی می خواهند درباره فیلم هایش حرف بزنند، آنها را به چنددوره تقسیم کنند. معلوم است که راه های دیگری برای تحلیل فیلم هایش وجود دارد. مثلا، فیلم هایش را به دو دوره پیش و پس از انقلاب تقسیم کنیم، فیلم هایی که در ایران یا خارج ایران ساخته، فیلم های کانونی و فیلم های مستقل.

گروه بندی فیلم هایش براساس دوره زمانی، سوژه یا محل ساختن آنها می تواند موجب شود برخی استدلال ها را آسان تر بیان کرد و راحت تر پیش برد یا برخی نقطه نظرها را راحت تر ثابت کرد یا برایش دلیل آورد. برای خودم بسته به دلیلی که سراغ کارهایش می روم نگاهم به آنها فرق می کند. مثلا ممکن است قرار باشد کتابی بنویسم، یا مقاله ای کوتاه یا یک سخنرانی کوتاه به عنوان مدخلی به سینمای کیارستمی، در هر مورد، به شکل متفاوت سراغ کارهای شمی روم. ممکن است فیلم هایش را در بافت سینمای ایران یا سینمای جهان بررسی کنم. چیزی که برای من جالب است آن چیزی است که از طریق فیلم های او درباره خودم به عنوان بیننده یا سینما به طور کلی یاد می گیرم.

کنت جونز: این هم اتفاقی رایج است: تقسیم کردن فیلم چند دوره و یک فیلم به عنوان شروع یک دوره جدید. این کار به ما کمک می کند راهی برای فکر کردن به کارنامه فرد پیدا کنیم. گاهی خود فیلمساز است که نقاط عطف و دوره های کارش را بیان می کند، مثلا در مصاحبه ها و این کاری است که آندره تشینه انجام داده یا برادران داردن انجام دادند (در مورد این دو برادر فاصله میان «دوست دارم» و «عهد» برای هر علاقه مندی مشهود است.) اما حس می کنم این کار به نتیجه مثمرثمری نمی رسد. حدس می زنم می شود گفت ورود دیجیتالیسم با «الفبای آفریقا» یک جور نقطه عطف برای کیارستمی بود. یادم هست همان موقع ها اتفاقی با او ملاقات کردم و به من گفت تجربه دیجیتال چه نجات بخش و آزادی بخش بوده برایش. اما البته، با پیشرفت تکنولوژی او راه بازگشتش به شکوه بصری دنیای طبیعی را در فیلمی مثل «کپی برابر اصل» پیدا کرد.

ژان- میشل فرودون: معنادارترین جنبه کار او انسجام آن است، یعنی وفاداری هنرمند به جهان بینی اش و وفاداری یک انسان به اصول اخلاقی اش. با این حال، در حوزه «فعالیت حرفه ای» (که شک دارم این عبارت را دوست داشته باشد) که بیش از چهار دهه کار را پوشش می دهد، شاید متخصص امر آن را به چندین دوره تقسیم کنند: دوره کانون پرورش فکری که البته شامل گام های عمده دیگر (از جمله داستان بیشتر کلاسیک «گزارش»، مستند بسیار موشکافانه درباره حقوق شهروندی به اسم «همشهری»، و فیلم کوتاه تمثیلی شاعرانه و طنز «راه حل») نیز می شود.

 بعد دوران پختگی در حوزه فیلم های بلند، با «سه گانه کوکر»، «کلوزآپ»، «طعم گیلاس» و «باد ما را خواهدبرد» از راه رسید. و بعد از آن، آغاز استفاده از دوربین های دیجیتال کوچک ، و ارتباط با هنر معاصر جهانی («الفبای آفریقا»، «ده»، «پنج»، «شیرین») و ساخت فیلم های خارج از ایران («کپی برابر اصل»، «مثل یک عاشق»). البته چنین نگاهی بسیار ساده انگارانه است، زیرا هم پوشانی هایی که در کار او وجود دارد و تعاملاتی نیز با دیگر فعالیت های هنری صورت گرفته و البته باید فعالیت های چشمگیر او را نیز در حمایت از دیگران- که بیشتر در حوزه فیلم نامه نویسی و تدوین اتفاق افتاده- مد نظر قرار داد. 

بااین حال، این زمان بندی (1979-1986، 1987- 1999، 2000-2008، 2009-...) یک نگاه کلی و جامع معنادار ارائه می دهد و شرحی است بر توانمندی کیارستمی برای این که خود را با واقعیت موقعیت ها، تغییرات تکنولوژیک و تعامل بین معانی مختلف بیانی وفق دهد و همچنان به خودش وفادار بماند.

جف اندرو: می فهمم چرا برخی تصمیم می گیرند کارنامه او را به چند دوره تقسیم کنند- فیلم هایی که با بچه ها ساخت، فیلم هایی درباره فضای غیرشهری ایران، تجربه های دیجیتال، فیلم هایی که خارج از ایران ساخت- اما به نظرم این تفکیک به این سادگی ها نیست. از یک طرف، در تمامی این دوره ها «استثناهایی» وجود دارد (مثلا روزگاری که داشت درباره بچه ها فیلم می ساخت درباره بزرگسالان هم فیلم ساخته)، پس هیچ خط تمییز و مرزبندی واضحی وجود ندارد. 

چرا عاشق کیارستمی هستیم؟ (2)


از طرفی رابطه های بسیار مهمی می شود بین فیلم های دوره های مختلفش پیدا کرد. کیارستمی خودش گفته که هر فیلمی به نحوی از دل فیلم های قبلی اش متولد می شود و رشد می کند. البته نباید گفت این گفته را به عنوان یک جمله همیشه درست قبول کرد، اما حقیقتی در این جمله نهفته است؛ اینکه کارنامه کیارستمی به شکلی ارگانیک رشد کرده است، همیشه در حال تغییر بوده و همیشه شاخ و برگ های تازه درآورده است و با این حال همیشه خیلی واضح بوده که با اثری از عباس کیاستمی رو به رو هستیم یعنی خیلی ساده می شود فهمید که «مثل یک عاشق»، «10» و «طعم گیلاس» را همان کسی ساخته است ه سازنده «خانه دوست کجاست؟»، «کلوزآپ»، «مسافر» یا «نان و کوچه» بوده. در مورد کیارستمی اینکه چه چیزی نشان ما می دهد چندان مهم نیست، مهم تر چگونگی نمایش آن است. 

لارا مالوی: معلوم است که تفاوتی آشکار میان فیلم هایی که عباس کیارستمی برای کانون پروش فکری کودک و نوجوان ساخته با فیلم های اخیرش در بافت غیرایرانی وجود دارد. فیلم هایی که روی من تاثیر گذاشتند بین این دو مقطع ساخته شدند و بیشتر به موج نوی سینمای ایران نزدیک هستند، منظورم دوره ای است که بیشترین کمک دولتی به بخش های خاص از سینما می شد، سینمایی که نسبت به فیلم و روایت رویکردی خاص داشت.

آیا کیارستمی جزو کارگردان های تاثیرگذار سینما بوده که بر دیگر فیلمسازها هم تاثیر گذاشته است.

جاناتان روزنبام: بدون شک.

مهرناز سعیدوفا: حتما فیلمساز تاثیرگذاری بوده و تاثیرش را می شود در سراسر دنیا در اروپا، آفریقا، آسیا، خاورمیانه (و حتی خود ایران) و حتی نسل جدید فیلمسازهای آمریکا دنبال کرد.

کنت جونز: اینطور فکر می کنم اما بگذارید طوری دیگر به موضوع نگاه کنم. از اواخر دهه 1980 تا اواخر دهه 1990، فیلمسازهای خاصی از سراسر دنیا بودند که وقتی همگی را کنار بگذاریم، این حس عمیق به ما دست می دهد که آنها ظهور کردند تا مسیر سینما را تغییر دهند. 

در ایران عباس کیارستمی این کار رار کرد و به دنبال او جعفر پناهی و بعد بابک پیامی و دیگران. در تایوان هو شیائو شین بود و بعدش لین چنگ- شنگ و روهروان آنها، ادوارد یانگ و مدت کوتاهی بعد تسای مینگ لیانگ. در بلژیک این کار را برادارن داردن انجام دادند. در پرتغال پدرو کوتسا این کار را کرد و در آ»ریکا ایبل فرارا و حتی حدس می زنم جیم جارموش. در فرانسه موریس پیالا و کلر دنی همان مسیر جدیدی را ادامه دادند که فیلیپ گارل با فیلم «من با گیتار می آیم» شروع کرده بود. در فنلاند آکی کوریسماکی این کار را کرد. درانگلستان هم ترنس دیویس. 

به عبارتی دیگر حسی بسیار واقعی از سینمای متکی به تداوم زمانی وجود داشت که در آن رخدادهای ساختگی روایت جای خود را به اعتماد به خود واقعیت، شانس و اتفاق، باد و نور می دادند بازی با بینندگانی که در کارهای فیلمساهای نسل قبلی بود را با چیزی شکننده اما اخلاقی جایگزین می کردند و به دلیلی ساده که می شود تصنع کمتر نامیدش.

ایده این بود که کارشان شکوه بصری آنی کمتری داشت اما در نهایت جذاب تر بود چون به ذات واقعیت و آنگونه که همه ماها زندگی کردیم نزدیک تر است. و قهرمان های پیشین این کار رنوآر، روسلینی، اشتراب و اولیه، و از همه مهم تری کاساویتس، گدار و شاید تا حدی کمتر وارهول بودند. لحظه زیبایی برای زندگی بود اما به شدت هم ساختاری شنیده بود! و البته این عشقبازی به واقعیت منجر می شد.

بازی با مخاطب- یکی از ویژگی های هنر از زمان سوفوکلس و شکسپیر تا ایو کلاین و استیو رایش- کاری بود که همه افراد بالا انجام می دادند و چه استادانه هم این کار را می کردند. حس تداوم برای فرارا یک معنی دارد و می تواند متفاوت با چیزی باشد که دبی تصور می کند، پیالا به نسبت کارهایش نقاشی گونه تر بودند و داردن ها هم به شکلی سرگیجه آور هنرمندان نابغه روای بودند و یکپارچگی فرامیهنی و اعتماد به واقعیتی که به شکلی جاودیی مثلا بین او و کیارستمی وجود داشت در نهایت به مسئله ای کوچک بدل شد. این دو خیلی ساده فیلمسازهای بزرگی بودند که در دو نقطه دنیا کار می کردند و تقریبا در یک زمان مشخص در غرب کشف شدند. به نظرم بهتر از این نمی توانم درباره تاثیر کیارستمی جوابی بدهم!

ژان- میشل فرودون: در جریان صدها گفت و گویی که طی سی سال گذشته در دنیای سینما انجام داده ام، نمی توانم در بین فیلم سازان در قید حیات در دنیا، کارگردان دیگری را نام ببرم که دیگر فیلم سازان تا این حد به وی ارجاع داده باشند. البته «تاثیرپذیری» هیچ ربطی به «تقلید» ندارد، و آن هایی که در فرانسه، اروپا، امریکای شمالی و جنوبی و آسیا به تاثیرپذیری عمده از کیارستمی اشاره کرده اند، به شیوه ای معنادار نوع دیگری از فیلم ها را ساخته اند. 

چرا عاشق کیارستمی هستیم؟ (2)


کارهای او در حوزه نظریه فیلم و حوزه دانشگاهی نیز اهمیت فراوانی داشته است. بعضی سال ها، در دپارتمان های مطالعات سینمایی در فرانسه و آمریکا (دو کشوری که در این زمینه شناخت بهتری از آن ها دارم) نسبت به فیلم سازان دیگر، پایان نامه های دکتری بیشتری به سینمای کیارستمی اختصاص داده می شود. و همچنین از زمانی که او را به خاطره غریزه و تجربه بالای آموزش و تدریس، به عنوان یک «استاد» منحصر به فرد در بالاترین سطح معنایی این کلمه به رسمیت شناخته اند، تردید دارم کارگردان در قید حیات دیگری به اندازه او برای برگزاری کلاس های آموزشی، مستر کلاس ها و کارگاه های آموزشی به سراسر دنیا دعوت شده باشد.

مخاطبان او هم شامل جوانان می شود و هم به همان اندازه شامل فیلم سازان دانش آموخته. در خودِ ایران نیز البته مستقیما به خیلی ها کمک رسانده، از جمله زمان هایی که نامش در عنوان بندی ها نیز نمی آید. اما بدیهی است که او هدف حملات بی شمار نیز قرار گرفته و برخی از کارگردانانایرانی در سطحی وسیع، در براب ریارستمی و شیوه های فیلم سازی او به دفاع از خودشان پرداخته اند، که البته این حملات هر اندازه نیز که آزاردهنده و ناعادلانه باشند، باز هم ممکن است شاهدی بر تاثیرپذیری باشند.

جف اندرو: فیلم هایی هستند که تاثیر او را نشان می دهند و الزاما فیلم های ایرانی نیستند و نمونه اش فیلم «اوراقچی» از آمریکا (ساخته رامین بحرانی) و فیلم ایرلندی «سکوت» هستند. اما بیشتر از آنکه تاثیر مستقیم او بر دیگران برایم مهم باشد، این نکته اهمیت دارد که او منبع الهام و حرت فیلمسازهای دیگر بوده است. او مثال مناسبی است برای ساخت فیلم های عالی شخصی، مبتکرانه و غیرقراردادی- فیلم هایی که آثار هنری ناب هستند تا محصولات ساز و کار صنعتی- و برای همین منبع الهام فیلمسازهای بسیاری در سراسر دنیا بوده که خطر کنند، راه خودشان را بروند، مرزها را جا به جا کنند و دست به تجربه بزنند. 

در مصاحبه هایی که کردم بسیاری از فیلمسازها به شدت کیارستمی را تحسین کردند و در بسیاری از مواقع از او به عنوان «بزرگ ترین فیلمساز زنده دنیا» نام بردند، آدم هایی مثل میشائیل هانکه، نانی مورتی، والتر سالس، ویکتور اریسه، نوری بیگله جیلان، نیکلاس فیلبرت و خیلی های دیگر.

لارا مانوی: نمی دانم من فرد درستی برای پاسخ دادن به این سوال هستم یا نه. با این حال به نظرم مهم است که اشاره کنم کیارستمی پیش قراول «سینمای آرام» است، البته این اسمی است که بعدا بر این سینما گذاشتند. می شود گفت که سبک خاص او ریشه در ویژگی های بافت ایران دارد. مثلا واکنش عمومی در برابر زرق و برق سینمایی، بهره کشی جنسی و خشونت که المان های فیلمفارسی بودند و بعد دغدغه های جمهوری اسلامی درباره سینما در کنار قوانین سفت و سخت، سانسور محتوایی و مسئله فرم از نظر تصویر کردن زنان و احساسات همگی دغدغه هایی هستند مختص ایران. 

این عوامل بدون شک سبک سینمایی را متاثر می سازد، در این بین عباس کیارستمی فرم سینمایی خاص خودش را در این بافت پیدا کرد. اما از وقتی فیلم هایش خارج از ایران شناخته شدند، یعنی بعد از جایزه گرفتن در لوکارنو در سال 1989، از آن موقع بود که آنها به شدت روی دیگران تاثیر گذاشتند. 

در دهه 1990 منتقدان شروع کردند به واکنش گسترده نشان دادن به تصویرسازی های جلوه گرانه، تدوین سریع و جلوه های ویژه و به جست و جوی فیلم هایی برآمدند که نماینده سینمای مخالف بودند، سینمایی که در آن از نماهای طولانی استفاده می شد نه فقط به دلیل «آرام بودن» این فیلم ها بلکه به دلیل سرمایه گذاری عمیق آنها در ابزار سلولئید، در روزهایی که دیجیتال داشت ظهور می کرد. شکی نیست که کیارستمی روی فیلمسازهای بسیاری تاثیر گذاشته است اما من در جایگاهی نیستم که در این باره توضیح دهم... با این حال در بافت جهانی جنبش «سینمای آرام، فیلم های او جایگاهی ویژه دارند.

چرا عاشق کیارستمی هستیم؟ (2)


در زمان تماشای فیلمی از عباس کیارستمی، به عنوان بیننده باید به چه چیزهایی دقت کرد؟

جاناتان روزنبام: به همه چیز؟

مهرناز سعیدوفا: باید مراقبت انتظارهایش از فیلم باشد!

کنت جونز: به اینکه در هر لحظه ای ممکن است روایت تغییر کند. اما لازم نیست بیننده مسلح به چنین اطلاعاتی وارد سالن سینما شود. فیلم های کیارستمی همینطور که جلو می روند به شما یاد می دهند چطور تماشایشان کنید.

ژان- میشل فرودون: هیچ چیز. فقط دیدن و شنیدن. راحت است، ساده است، در دسترس است. تجربه اش کن. تنها اطلاعات فرامتنی ای که شاید به کار بیاید این است که ببینیم فیلم کجا ساخته شده. به باور من تمام فیلم های کیارستمی که در ایران ساخته شده، سرشار از درک صمیمانه او از مردم، زبان و فرهنگ این سرزمین است. و آن هایی که دور از ایران ساخته شده اند نیم نگاهی به نوع دیگری از ارتباط با محیط پیرامون دارند که لازمه آن، تغییر سبک و کارگردانی است که شریف ترین پاسخ به این موقعیت متفاوت است.

کیارستمی نمی تواند در اروپا یا در آسیا (ژاپن و به زودی چین) در همان مسیر فیلم سازی خود در ایران حرکت کند، و این همه نشانه دیگری است از دقت باورنکردنی او در برخورد با یک دنیای واقعی در حوزه خلاقیت فرمی و روایی، در نتیجه، آنهایی که تاسف می خوردند از این که این دو فیلم آخری «کیارستمی وار» نبوده اند، کاملا در اشتباه بودند.

جف اندرو: خیلی مهم است که با ذهن باز سراغ فیلم های او بروید نه اینکه با انتظاراتی مشخص درباره اینکه فیلم قرار است چه باشد به تماشای آن بنشینید. آدم باید طوری با فیلم های کیارستمی رو به رو شود انگار با یک نقاشی رو به رو شده، یا یک شعر یا یک قطعه جدی موسیقی. یا حتی مثل وقتی که با یک آدم برای اولین بار برخورد می کنید، فیلم های او زنده هستند، پیچیده هستند، غافلگیرکننده هستند و مرموز هستند- باید برایشان وقت بگذاریم و خیلی به آنها دقیق شویم و بدانیم همانقدر که فیلم پا پیش می گذارد ما هم باید پا پیش بگذاریم تا درکش کنیم.

لارا مالوی: چون با فیلم های اخیر کیارستمی آشنایی چندانی ندارم بهتر است جمع بندی نکنم. اما هر چند فیلم های «دوره میانی» او به دلیل سبک فرمی شان در جهان معروف شدند، به نظر من آنها از این نظر هم اهمیت دارند که مشاهدات دقیقی هستند از جامعه روستایی ایران. پیشنهاد می دهم که بیننده موقع تماشای این فیلم ها هم متوجه شهرت این آثار به عنوان «فیلم هنری» باشد و هم آنها را به دلیل تفسیر اجتماعی ای که دارند تماشا کند.

محبوب ترین فیلم برای شما در کارنامه عباس کیارستمی کدام است و چرآ؟

جاناتان روزنبام: «باد ما را خواهد برد» به دلایلی که در مقاله ای، سال 2000 با عنوان «دنیا در سرداب» نوشتم.

چرا عاشق کیارستمی هستیم؟ (2)


مهرناز سعیدوفا: «کلوزآپ»، یک فیلم قدرتمند احساسی، فلسفی و هنرمندانه. فیلمساز از فرم های داستانی و مستند در یک ساختار پیچیده چندلایه استفاده ای زیرکانه می کند و درک ما از سینما و نقش آن در زندگی مان را به چالش می کشد.

کنت جونز: صادقانه می گویم نمی دانم! خاطرات عزیزی از «خانه دوست کجاست؟» و «زندگی و دیگر هیچ» دارم اما سال ها از دیدن آنها گذشته است. «کپی برابر اصل» خیلی تحت تاثیرم قرار داد. چرا؟ شاید به خاطر احساسی است که ایجاد می کند، به خاطر لایه های درک و تلقی که مدام عمیق تر می شوند: مجموعه ای از قراردادها ایجاد می شود، شما قراردادها را می پذیرید، و بعد اتفاقی رخ می دهد و متوجه می شوید هیچ چیز آنطور که به نطر می رسید نبوده و همه چیز را طبق قراردادهای تغییریافته مشاهده می کنید و این کار ادامه دارد. به نظرم «کپی برابر اصل» این حرکت را به چیزی خارق العاده و زیبا بدل می سازد.

ژان- میشل فرودون: پاسخ به این سوال برای من امکان پذیر نیست. اجازه بدهید بگویم تمام عناوینی که در پاسخ های بالا ذکر کردم در نظر من «محبوب ترین فیلم کیارستمی» هستند... و با این حال به شکلی ناجوانمردانه جای «لباسی برای عروسی» و «جاده های کیارستمی» خالی است.

جف اندرو: پاسخی برای این سوال ندارم! درباره «10» کتاب نوشتم چون آنقدر مرا نسبت به امکانات یک سینمای نوین تحت تاثیر قرار داد و هیجان زده ام کرد که مجبور شدم کتاب را بنویسم اما با این اوصاف نمی توانم بگویم که محبوب ترین فیلمم در کارنامه کیارستمی این فیلم است چون نسبت به خیلی فیلم های دیگرش هم همین حس عمیق علاقه را دارم. فیلم هایی مثل «کلوزآپ»، «زندگی و دیگر هیچ»، «باد ما را خواهدبرد»، «پنج» و خیلی های دیگر. او از آن هنرمندانی است که چنان نگاه کنجکاو و مهربانی به زندگی دارد که باعث می شود هر چه بسازد در خودش بزرگی و شکوه را حل کند. واقعا می شود کسی یک قطعه محبوب از موسیقی باخ یا یک نقاشی محبوب از ولاسکر داشته باشد؟ من که نمی توانم!

لارا مالوی: هنوز هم خیلی واضح اولین باری که فیلمی از کیارستمی دیدم به خاطر دارم، و هنوز هم فیلم محبوب من است. دوستی صمیمی که اطلاعات گسترده ای درباره سینمای خاورمیانه به طور کلی دارد، به من گفت که مهم ترین فیلم جشنواره فیلم لندن سال 1994 را از دست داد. مدتی بعد، در پاریس بودم و دیدم فیلم «زیر درختان زیتون» روی پرده است. فیلم کاملا مرا حیرت زده کرد. نمی توانم خیلی راحت با کلمات این حال را شرح دهم اما این فیلم به آن بزرگی دست یافته بود که غایت توان سینما است و اخیرا چنین بزرگی ای را در فیلمی ندیدم. شاید آن موقع به رنوآر، ویسکونتی، روسلینی، گدار و... فکر کردم، سینمای اندیشه و تفکر که توانایی بازی کردن با سینما را هم دارد. سینمایی که تاثیرگذار و بامزه است.

 آن موقع نمی دانستم که این فیلم چقدر برایم مهم خواهدشد و چقدر نگاه و فکر من به سینما را تحت تاثیر قرار خواهدداد. علاقه ویژه ای به این فیلم دارم که فقط به خاطر کیفیت های حسی و عقلانی که در بالا اشاره کردم نیست، بلکه به دلیل پرتره ای است که از طاهره و حسین ترسیم می کند. هر دو فیگور برای کیارستمی فرصتی هستند تا اشاره ای به مسائلی مثل سرکوب زنان و سرکوب طبقاتی کند و در نمای خارق العاده ای آخر فیلم تلویحا می گوید که فاجعه دلخراش زمین لرزه شاید (یا شاید بهتر است) آنها را قادر سازد تا تغییری به سوی بهتر شدن در زندگی و جامعه خود ایجاد کند.

•    منتقدان سینمای ایران بارها از کیارستمی پرسیدند چرا زن در بیش تر فیلم هایش غایب است و کیارستمی بارها در جواب شان گفت موضوع برای خودش هم جالب است و باید درباره اش فکر کند؛ هرچند نبودن زن ها را باید یک اتفاق دانست. نه کاری عامدانه و خودآگاه نتیجه این سوال و جوبا هم- ظاهرا- این بوده که کیارستمی در 10، رُمئوی من کجاست؟، شیرین، کپی برابر اصل و مثل یک عاشق فیلم هایی درباره زن ها ساخته تا بعد این سوالی برای دیگران پیش نیاید.

•    ژان کلود کاری یر: مسئله زبان را فراموش نکنید. اروپایی هایی که زبان شان انگلیسی نیست، خودشان را عادت داده اند به این که فیلم ها را با زیرنویس ببینند. امریکایی ها حوصله زیرنویس را ببینند. امریکایی ها حوصله زیرنویس را ندارند. یک جورهایی تنبل محسوب می شوند. شاید اگر زبان فیلم های کیارستمی انگلیسی بود، همه دنیا عاشق شان می شدند. تماشای فیلم های کیارستمی بدون صدای اصلی واقعا کار اشتباهی است. خیلی چیزها در دوبله از دست می رود. صدای فیلم های کیارستمی خودش یک جور موسیقی است. با حذف این صداها عملا فیلم ناقص می شود.

چرا عاشق کیارستمی هستیم؟ (2)


•    عباس کیارستمی: کار هنرمند شبیه احساسات اوست، ممکن است ضد و نقیض باشد یا نباشد. ما یا شبیه کارمان هستیم یا نیستیم. حتی اگر من به گونه دوم تعلق داشته باشم، یعنی شبیه کارهایم نباشم، باز هم مشخص است که عکس های من از همان جنسی هستند که رویاهایم.

•    عباس کیارستمی: وقتی دوربین عکاسی را کشف کردم، شاید دوربین جایگزین درمان با نقاشی شد. طبیعت می تواند خیلی ناگهانی، به شکل غیرمنتظره، گاه و بیگاه و بسیار قدرتمندانه ما را سحر کند، گاهی منظره ای آشنا ما را جذب خود می کند و در این لحظه می شود عکس ایده آل را گرفت.

•    عباس کیارستمی: همیشه پرهیز کرده ام که تماشاگر را از طریق داستان گروگان بگیرم و او را، به صرف روایت دراماتیک، دنبال خودم بکشانم. برعکس شهرزاد قصه گو قصد دست کاری احساسات تماشاگر را نداشته ام، البته به یک شکلی، به هر حال آدم ناگزیر است. الان زمان، زمان ساختن گزارش نیست و طبیعتا نمی توانم بازگشتی به گذشته داشته باشم و البته اصلا نمی خواهم که داشته باشم و حتی اگر بخواهم نمی توانم همان را، بی کم و کاست، دوباره بسازم.

•    عباس کیارستمی: زمان عشق زمان کوتاهی ست. طلوع و غروب، خورشید فقط زیبا نیستند، بلکه تو را در نور امنی می برند، ولی ظل آفتاب توان تو را می گیرد و عشق ظل آفتاب است. وقتی طلوع آفتاب را ستایش می کنی باید یاد ظل آفتاب هم باشی. عشق ثابت نیست؛ در یک وضعیت نمی ماند. مدام در حال تغییر است. واقعیت این است که عشق را نمی شود مدیریت کرد. عشق نوعی ناکامی جبری همراه خودش دارد. اگر این را پذیرفتی، به عنوان یک نشئه و خلسه بسیار لذت بخش می توانی از آن لذت ببری.

منبع:ماهنامه هنر و سینما

 

کلید واژه ها :
نظرات
ADS
ADS
پربازدید