آجر کردن نان کاربلدها توسط بیکاره ها | اتاق خبر
کد خبر: 344975
تاریخ انتشار: 3 خرداد 1395 - 22:56
هر کدام از شهری دور یا نزدیک آمده‌اند، بعضی‌ها در کار تعمیرات فنی خودروهای ایرانی فعالند و حالا آمده‌اند تا با استفاده از کاری که بلدند بدون تقسیم کردن با سرکارگر و صاحب‌کار مکانیکی، سفره‌شان را رنگین‌تر کنند، بعضی در گچ‌کاری استاد شده‌اند،

به گزارش اتاق خبر، بنابراین ساک و بقچه‌شان را برداشته و همراه همسر و فرزند یا فرزندان به تهران آمده‌اند، میدان حسن‌آباد تهران، با همه دیدگاه‌هایش میدانگاهی است برای حضور این آدم‌های کاربلد، این میدان قدیمی یا قدیمی‌ترین میدان شهر تهران تبدیل شده به یک مرکز فروش ابزارآلات و قفل و دستگیره و... و حضور کارگرهای کاربلد در کار راه‌اندازی قفل و کلیدهای قدیمی و حالا دیجیتال و بستن دستگیره‌ها و راه‌اندازی دستگاه‌های «اف‌اف» و خلاصه هر چه که مربوط می‌شود به امنیت‌سازی درهای ورودی و درونی خانه‌ها، بهترین راهکار ممکن را پیدا کرده‌اند تا هنگام خرید وسایل و یراق‌بندی‌های در و پنجره از سوی مدیران مجموعه‌های آپارتمان و برج‌های ۲۰ و ۳۰ طبقه، خودی نشان بدهند و قلاب را توسط فروشندگان و یراق‌فروشان به سوی این مدیران پرتاب کنند، در همین زمینه راه طولانی و بلندی وجود دارد برای سرمایه اندوزی این افراد که آمده‌اند تا در صف خاکستری جویندگان کار و درآمد و پول و طلا جاگرفته و خودی نشان بدهند، هیچ‌کدام هم نسبت به کاربلدهای حاضر در تهران کم نمی‌آورند، فقط باید توری که می‌اندازند جادار باشد، برای همین هم همراه شاگردها و پادوهای‌شان در فضای بزرگ میدان جایی را ذخیره کرده و چشم به راه نشسته‌اند، همانجا صبحانه می‌خوردند، همانجا از فیلمی که دیده‌اند می‌گویند و همانجا هم خیلی‌های‌شان سرشان به جدول روزنامه‌ها یا مجلات فراوان جدول گرم است و یکی از پرخاصیت‌های خوراکی‌شان، تخمه آفتابگردان است و کوت کردن پوست تخمه‌ها جلوی پای‌شان، به قولی کار و زندگی‌شان بگیر نگیر دارد، که اگر بگیرد، چند ماهی مشغولند و اگر نگیرد، چشم می‌دوزند به راه، به هر حال خدا بزرگ است، وقتی کار را بقاپند، آینده‌شان تامین شده... البته اگر شاگرد پادوها و مسئولان خرید وسایل درست کار کنند و آبروداری کنند، به هر حال ماجرایی در راه است.

امنیت‌سازی دیجیتالی
در موقعیت فعلی که در یک برج مسکونی بالای شهر در هر نیم طبقه ۱۲ آپارتمان متوسط را جاسازی می‌کند و هر طبقه می‌شود ۲۴ آپارتمان و هر طبقه با همان دیدگاه ۴ آسانسور و دو انباری و مرکز تعمیر و اتاق آتش‌نشانی کامل دارد، همه این آپارتمان‌ها، درها و پنجره‌ها و انباری و مراکز تعمیر و آسانسورها باز به دستگیره و قفل و یراق‌های ویژه احتیاج دارد. سرکرده‌های مربوط به دو صورت برای انجام کارهای امنیتی در ساختمان‌ها وقت و سرمایه می‌گذارند، اول قرارداد بستن با مدیران شرکت‌های بزرگ که به خاطر اجاره آپارتمان‌های محل کار، دستمزد کارگران و بیمه و دیگر مسائل دستمزدهای بالایی هم می‌طلبند، بنابراین در انتهای کار مبلغ خیره‌کننده‌ای پرداخت می‌شود، این درحالی است که همین افراد کاربلد و کارکشته که دیگر نمی‌خواهند دستمزدشان را نصف یا ۳۰درصد بگیرند، با در اختیار داشتن نیروهای ماهر، با سابقه فامیلی و هم‌محلی و همشهری به قولی هم کار را زودتر تحویل می‌دهند و هم به خاطر همیشه در اختیار بودن کارگرها که در همان محوطه‌های آپارتمان می‌خوابند انجام کار دیگر «خواب» ندارد و حتی جمعه‌ها و روزهای تعطیل را هم کار می‌کنند. این ۳ گروه که همه ماجرای کار و قراردادها را می‌دانند با در اختیار قرار گرفتن وضعیت‌های قانونی بیمه گروه به صورت کاملا قابل قبول مثل استفاده از کارت‌های اقتصادی و تلفن ثابت و همراه و نشانی محل کار (همان اقامتگاه که مورد تایید سفارش‌دهنده و سرمایه‌گذار اصلی است) هیچ کم و کسری را در اول کار به نمایش نمی‌گذارند. تنها مشکل کار زمانی است که بر اثر بی‌دقتی یکی از سرکارگرها و یا خود کارگرها، اتفاق ناخوشایندی بیفتد یا ضرر و زیانی به محیط اطراف و داخلی برج وارد شود که باید مشکل‌های مربوط را به هر صورت قبول و حل کند.


رنگ کارها
بد نیست بدانیم در میان گروه‌های چند نفری فعال در زمینه‌های ساختمانی و در پیوند با همه قسمت‌ها گروه رنگ‌کارها هم با انجام بخش‌های مربوط به رنگ‌های مختلف سالن‌ها، اتاق‌ها، راهرو و اتاق خواب و کودک و... همه فعالیت‌ها را زیر دست مدیران قبلی دنبال کرده و اینک به خاطر درآمدسازی شخصی و اینکه می‌خواهند دستمزد متعادل و قابل قبولی را از نظر خانواده و اجاره‌خانه و تحصیل بچه‌ها به‌دست آورند با تشکل یک گروه متبحر و کاردان و در اختیار داشتن وسایل لازم از فرچه و قلم‌موها تا پمپ با دو پمپ رنگ در بخشی از میدان بیتوته کرده و تنها با قبول چند روز تحمل و صبر، کار موردنظر را به‌دست آورده و با زحمت و کار شبانه‌روزی خانواده‌های‌شان را خوشحال می‌کنند، با یکی از رنگ‌کارهای تقریبا قدیمی که اهل همدان هم هست در زمینه نوع رنگ‌کاری در ساختمان‌های قدیمی یا تعمیر و رنگ ساختمان‌های نوساز و جدید صحبت می‌کنیم و او که فکر می‌کند مامور بیمه و مالیات و به هر حال مزاحم هستیم سعی می‌کند از همکاری فرار کرده و برای خودش مشکل درست نکند، اما با شنیدن حرف و نظر ما و اینکه به هیچ‌وجه در عکسبرداری مشخص نباشد، اطمینان کرده و برخلاف تصور ما سر درددلش باز می‌شود.


چه درد دلی!
کلاس هفتم بودم که فهمیدم دیگر نمی‌توانم نان‌خور خانواده باشم و باید تبدیل به یک نیروی کار با درآمد کافی شوم، دوران مدرسه در ۳ ماه تابستان و روزهای تعطیل نزد شوهرخواهرم که نقاش ساختمان بود می‌رفتم و تا حدی لااقل رخت و لباس و نان خودم را تامین می‌کردم... اما دیدم این شترسواری دولا دولا نمی‌شود. بنابراین دیگر تصمیم گرفتم بروم بچسبم به یک کار حسابی و چون کار رنگرزی و نقاشی ساختمان را هم بلد بودم و هم دوست داشتم، بنابراین برای مدتی نزد شوهرخواهرم بودم که دیدم دوری و دوستی بهتر است، پس آرام آرام با یک گروه دیگر قاطی شدم و با کار مداوم زودتر از موقع یادگرفتم که از بتونه‌کاری و فعالیت‌های زیر رنگ تا رنگ اصلی تا آغاز و پایان نقاشی فعال باشم و به هر حال روزی رسید که نسبت به شوهرخواهرم جلوتر بودم، در حالی که اصلا نمی‌خواستم این اتفاق بیفتد، بعد هم آشنا شدن با یک گروه ۵ نفره نقاش ساختمان باعث شد تا اقدام به راه‌اندازی یک گروه ماهر نقاش کنیم و با توجه به مقدار پولی که به عنوان دستمزد در اختیارمان قرار می‌گرفت و قرار می‌گیرد، هیچ غم و غصه‌ای ندارم. می‌ماند رفتن زیر یک سقف که با زحمت و پول خودم فراهم شود و از سوی دیگر با کمک «خدا» و همکاری همکاران شاید بتوانم یک دفتر کار اجاره کنم تا از این دربه‌دری نجات یابیم...

همبستگی برای کار و تولید
محمدحسن آقای نقاش که با خلاصه‌گویی امروزی «محمدحسن خان» صدایش می‌زنند، ما را به یک گروه دیگر معرفی می‌کند، سردسته گروه آقا برزو نامی است که او هم با هزار قسم و آیه، می‌پذیرد که اهل دوز و کلک نیستم... ـ باور کنین همین زمستان پارسال، در اوج بیکاری و سرما و نبودن سرپناه، دو مامور شهرداری (مثلا) با ما سرشاخ شدن که بقچه و تیشه و آچارهاتون رو جمع کنین از اینجا ببرین که دیگه نمی‌تونیم تحمل‌تون کنیم... از ما التماس و از اونها زورگویی تا بالاخره در یه میزگرد قهوه‌خانه‌ای پایین همین آتش‌نشانی، قرار شد، کرایه جا بدیم. یعنی برای نشستن دور میدون حسن‌آباد اگه کاری گیرمون اومد یا نیومد، یه سهم مشخص در اختیارشون بذاریم. ۳ سال قبل ماهی ۲۰۰ هزار تومان می‌پرداختیم تا بتونیم از تکه‌ای از خیابون‌های شهر استفاده کنیم، تازه به هیچ‌وجه هم صدامون درنیاد و نامی از اونها نبریم، نزدیک ۱۰ ماه شده بودیم نوکر بی‌جیره مواجب و کارکرده و کار نکرده. قبل از تموم شدن برج ۲۰۰ تومن رو می‌پرداختیم، حتی به همین آقا برزو جوان بی‌سروصدا و کارشناس برق و باتری هم سفارش کردم برای حل مشکل کمی سرکیسه رو شل کنه... اما چشم‌تون روز بد نبینه، دو روز مونده بود به سربرج، بیکاری، سرما، نبودن درآمد و خرج بالای خونه... دیدم دو تایی دارن میان، ۴۰ تومن خودم داشتم و درحال گرفتن پول از بقیه بروبچه‌ها بودم که دیدم هی داره علامت میده و میگه نمی‌خوام. گفتم عجب بامرام شده این پول مفت خور یا داره مسخره می‌کنه که ۲۰۰ تومن کمه، به هر حال پول‌ها دستم بود که یکدفعه دیدم یه ماشین جیپ کنارشون ایستاد و اونام درحال گرفتن پول بودن که من دستم رو عقب کشیدم ببنیم چه خبره که ۴نفر نون حلال خور سد معبری هر دو تاشونو گیر انداختن اونام هی قسم و آیه می‌خوردن که:
ـ بابا داشتیم از اینجا رد می‌شدیم، این بروبچه‌ها همشهری‌هامون هستن، میدونن ما کاره‌ای نیستیم... یکی از جیپ‌سوارها از من پرسید:
ـ اینها رو می‌شناسی؟
دیدم هی ابرو بالا می‌ندازن، گفتم:
ـ چرا ابرو تو اینور اونور می‌کنی؟
بعد گفتم: همه می‌شناسیم‌شون، اینا یکی دو روز آخر ماه میان، کار داشته باشیم یا نداشته باشیم جیب مارو خالی می‌کنن و میرن... حالا مگه چی‌کار کردن؟
اونها شروع کردن به قسم خوردن که این بابا عقل نداره، فامیل‌مونه...
گفتم: اگه راست می‌گی فامیل‌تونم، بگو بچه کجام؟
بعد چه فامیلی با هم داریم؟...
بالاخره یه شکایتنامه درست کردن و ماجرا رو نوشتیم، خدا پدرشون رو بیامرزه، کاری کردن که سر ماه بعد همه پولی رو که ازمون گرفته بودن بهمون پس دادن، تازه فهمیدیم ما که اصلا سد معبر نکرده بودیم، وقتی هم میریم سرکار چند ماهی دیگه تو میدون نیستیم... حالا اگه طبق قولی که به ما دادن بیمه‌مون کنن، دعاشون می‌کنیم، ما هم بالاخره آینده‌ای داریم یا باید داشته باشیم.

منبع: صمت

نظرات
ADS
ADS
پربازدید