انتقال احساس توسط چهره | اتاق خبر
کد خبر: 351430
تاریخ انتشار: 26 خرداد 1395 - 06:59
بازیگری، هم فن است و هم هنر. هر بازیگری برای اینکه در کارش موفق باشد باید فن و هنر را همزمان به کار گیرد.

به گزارش اتاق خبر، علاقه مندان بازیگری در دنیا بسیارند، اما هر کسی نمی تواند در این عرصه موفق باشد. یکی از تکنیک های مهم بازیگری، بازی با عضله ها و خطوط چهره است. نقش آفرینی که بتواند از زبان صورت درست استفاده کند در کارش موفق خواهد بود، زیرا به راحتی می تواند احساس خود را توسط چهره به تماشاگران منتقل کند. مخاطبان زودتر از هر چیزی حس بازیگر را درک کرده و با او همذات پنداری می کنند. زبان صورت، زبانی است تاثیرگذار و کارآمد که هر بازیگری از این فن برخوردار نیست. محسن عبداللهیان از مدرسان مدرسه بازیگری امین تارخ که در آموزش فنون زبان صورت تخصص دارد، در مقاله زیر تلاش کرده گوشه ای از توانایی های زبان صورت را به مخاطبان بشناساند.

 
محسن عبداللهیان
 
دانستن جزئیات مربوط به این مسائل که هریک از احساسات و حالت های مربوطه در چهره انسان چگونه، به چه شکل و در کدام قسمت صورت و با کدام اعضا و ماهیچه ها رخ می دهند، خود تکنیک های زیادی برای ایفای طبیعی تر نقش در اختیار بازیگر قرار می دهد که به گفته استانیسلاوسکی؛ با اجرای تکنیک می توان به احساس مربوطه دست یافت و به برانگیختگی احساس در مغز کمک کرد، و این همان رسیدن از حرکت یا عمل به احساس است. البته این گفته استانیسلاوسکی به این معنا است که اگر حالت ها و جزئیات ظاهری حرکت ماهیچه ها و اعضای درگیر در بروز هر احساس را بدانیم، در هنگام بروز آن احساس، حرکت صحیح ماهیچه و اعضای مربوطه (مطابق با طبیعت انسانی) به ایجاد و درک آن احساس ها در وجود بازیگز کمک کرده و منجر به نقش آفرینی طبیعی تر و نزدیک تر به حقیقت انسانی توسط او می شود. برای رسیدن به این منظورماهیچه های صورت هم مانند ماهیچه های دیگر اعضای بدن باید آمادگی و انعطاف کافی برای ابراز احساسات را داشته باشند که بخش عمده ای از اطلاعات مورد نیاز در این زمینه بر اساس آناتومی ماهیچه های چهره و جدول کدگذاری حرکات چهره در فصل سوم کتاب زبان صورت موجود است.
(لی استراسبرگ: تقریباً بروز عواطف و احساسات در همه افراد از جمله بازیگران، محدود و دچار روزمرّگی است، چون این محدودیت امری طبیعی شده است، همه به آن به شکل حقیقت (و طبیعت) نگاه می کنند و بازیگران اغلب نمی توانند درک کنند که رفتارشان دچار عادت و روزمرّگی است و با ابراز واقعی عواطف شان متفاوت است. (بازیگری احمد دامود ص۲۶))
زبان صورت آنچنان به نحوه بروز هر احساس درونی در چهره پرداخته که نه تنها (با فراگرفتن آن و تمرین های مربوطه) می تواند به ایفای نقش بدون کلام کمک کند، بلکه به کمک آن می توان به شکل هرچه نزدیک تر به طبیعت انسانی و حقیقت درونیش کلمات را همراه با حالت های مربوط به احساسی که همراه با هر کلمه و جمله در موقعیت مورد نظر نویسنده است ادا کرد، مثلاً بازیگر می تواند اگر در فیلمنامه یا نمایشنامه فردی است که از شخصی به نام علی کینه ای به دل دارد، نام او (علی) را با بروز نشانه هایی از احساس نفرت (بالا کشیدگی لب بالا و چین خوردگی بینی و… ) که مبیّن کینه است بیان کند، این در حالی است که امکان دارد بازیگر به اشتباه، برای نشان دادن کینه خود از علی اسم او را با خشم بیان کند که این می تواند خطای بزرگی از دیدگاه داوران جشنواره ها محسوب شود، البته بینندگان هم شاید به ظاهرمتوجه تفاوت نشوند یا اهمیت ندهند، اما چون به طور مداوم در مراودات خود این بروز احساسات را در چهره خود نشان می دهند و نیز در چهره دیگران می بینند، برداشت طبیعی بودن از کار بازیگر را نمی گیرند و لذت بیشتری از قبل و دیگر بازیگری ها نخواهند برد.
همان طور که می بینید مشاهده ماهرانه و تخصصی حالت ها و حرکات انسانی که از دستاوردهای اصلی فراگیری صحیح زبان صورت و بدن است، یکی از نیازهای اساسی بازیگر است و اهمیت آن سال ها پیش توسط استانیسلاوسکی به حدّی مورد توجه قرار گرفته که در آخرین درس بازیگری خود تکرار کرده؛ «ما معمولاً از ذهنی مشاهده گر برخوردار نیستیم و حرکات و اعمال خود را آنالیز نمی کنیم و طبیعت را نمی شناسیم، در حالی که اگر شما به شناخت اعمال خود در طبیعت دست یابید، بدون تردید بر آن ها تسلط خواهید یافت و می توانید کنترل شان کنید» و از این جملات استاد مسلم علم، هنر و مهارت ارزشمند بازیگری می توان دریافت که داشتن نگاهی بر مبنای اطلاعات تخصصی و نیز تجزیه و تحلیل ماهرانه و اصولی حرکات و رفتار بدن، جایگاه و کاربرد ویژه ای در بازیگری دارد و حال آنکه می توان آن را به حالت ها و حرکات چهره تعمیم داد و این گونه نتیجه گرفت که برای بروز صحیح تر و طبیعی تر احساسات در چهره باید ذهنی مشاهده گر داشته باشیم و حالت ها و حرکات چهره انسان ها را، در طبیعت انسانی و نه محدود به روزمرّگی و عادت ها دیده و تجزیه و تحلیل کنیم تا بتوانیم هرچه طبیعی تر و نزدیکتر به حقیقت به بروز احساسات در چهره بپردازیم، و همانطور که مشاهده رفتار و حرکات بدن از دیدگاه بازیگری نیاز به دانش و مهارت تخصصی دارد، مشاهده صحیح حالت ها و حرکات حقیقی و طبیعی چهره که اغلب در پشت پرده تظاهر های روزمرّه و عادت ها قرار می گیرد نیز نیاز به آموزش تخصصی و تمرین و تجربه دارد.
چرا که اگر احساسی در ذهن بازیگر بیدار شود، اما اعضا و ماهیچه های مربوط به آن احساس در چهره وی، آموزش دیده و آماده نباشد، باز هم نمی تواند به میزان توانایی واقعی خود در بروز احساسات نزدیک شود و همچنین از استفاده از خلاقیت بیشتر در بروز حالت های چهره بی نصیب خواهد بود، این در شرایطی است که رفتار و حرکات اعضای درشت بدن راحت تر قابل مشاهده و بررسی هستند تا حرکات و حالت های اعضا و ماهیچه های کوچک و ظریف چهره انسان ها که امروزه به شدت مورد توجه سینما گران پیشرفته بین المللی هستند. لی استراسبرگ اهمیت و کارایی بروز صحیح احساسات را این گونه بیان کرده است: «ما به بازیگر کمک می کنیم تا آگاهانه به اعماق حس ها و عواطف خود دست یابد چراکه آن احساسات و عواطف منابع خلاقیت او هستند و بازیگر باید بیاموزد که برای رسیدن به آفرینش هنری چگونه آن احساسات را بازآفرینی کند» (مقاله، بازیگری متد،پ۴، forum.rayanet.com)
(لی استراسبرگ: ممکن است بازیگر یک حس یا عاطفه را از نظر درونی تجربه کند، اما قادر نباشد که آن را به گونه ای رسا به تماشاگران منتقل کند، که این اصلی ترین مشکل بازیگری است. (بازیگری احمد دامود ص۲۴)
از دیگر فواید فراگیری زبان صورت در بازیگری شناخت ماهیچه های حرکت دهنده اعضای چهره در بروز هر یک از احساسات و عواطف است؛ شناخت ماهیچه های (چهره) مربوط به هفت احساس مشترک بین همه انسان ها که بیش از ۱۰ هزار حرکت را در چهره انسان پدید می آورند از آن رو حائز اهمیت است که چون ماهیچه های چهره اغلب از یک طرف به استخوان و از طرف دیگر به ماهیچه های دیگر یا پوست متصل شده اند، بر خلاف ماهیچه های دیگر قسمت های بدن که اغلب از هردو طرف به استخوان وصل می شوند، انعطاف بیشتری داشته و می توانند دامنه گسترده ای از حرکات و حالت ها، از خفیف و ظریف تا شدید و درشت، به اندازه های متفاوت که در زبان صورت به درشت حالت ها، ریز حالت ها و ظریف حالت ها طبقه بندی شده اند را نشان داده و نه تنها احساسات انسان را به نمایش بگذارند که میزان برانگیختگی آن احساس را نیز تا حدی می توانند نشان دهند. علاوه بر این در علم زبان صورت تعاریف و توضیحات قابل توجهی در مورد تفاوت های فیزیکی و همچنین روحی و روانی بروز احساسات در هرکدام از طبقات درشت، ریز و ظریف حالت ها بیان شده که این خود قدرت بیشتری به بازیگر کارآزموده و مجرب جهت دقت در میزان بروز هر احساس در چهره اش می دهد.
برای رسیدن به این منظور که در بالا بیان شد، باید به رفتار ها و حالت های (بدن و) چهره انسان ها (از جمله خودمان) با در نظر گرفتن جزئیات احساسی و رفتاری که در پشت پرده تظاهری که در زندگی روزمرّه به دلایلی از قبیل رعایت ادب و احترام، مصاح و منافع و غیره، انسان ها در رفتار و حالت های خود دارند توجه کرد. در طبیعت انسان، در خیلی مواقع بیش از یک حقیقت احساسی در ذهن شکل گرفته و بروز تمامی این درگیری های ذهنی که به وسیله رفتار بدن و بیشتر از آن با حالت های چهره نشان داده می شود، همان جزئیات رفتاری است که مخاطب را بیشتر درگیر موضوع می کند، زیرا به درک و فهم بیشتر و دقیق تر او از وقایع کمک کرده و باعث لذت بیشتر وی می-شود، زیرا اغلب مخاطبان به طور مداوم با این مسائل درگیر بوده و دلیل این درگیری و احساس نیاز به در نظر گرفتن آنها این است که جنس زندگی ها تغییر کرده و این تغییر باعث شده راز ها بیشتر شوند و وقتی رازها بیشتر شدند ، دروغ ها بیشتر می شوند و در این حالت پیچیدگی جای سادگی گذشته را می گیرد، و در زندگی عده ای درگیر این فضاها هستند و عده ای شاهد آنها. (آراز بارسقیان- نمایشنامه آگوست در اوسیج کانتی- یادداشت مترجم)
البته این بروز احساسات چندگانه فقط مربوط به تعامل و ارتباط دو یا چند نفر با هم نیست، بلکه بین یک فرد با خودش هم پیش می آید، در فیلم «بازگشته از گور» Revenant، در سکانسی که دیکاپریو از گور بیرون می آید و خودش را روی زمین به سمت جسد پسرش می کشد، نمونه ای از درگیری احساسی انسان با خودش به خوبی و زیبایی به تصویر کشیده شده، دیکاپریو از طرفی شخصیتی خشک و خشن که در شرایط سخت زندگی در کوهستان و میان قبایل سرخ پوست شکل گرفته، دارد و از طرفی عشقی در دل دارد که تنها یادگار آن عشق که احساس مسوولیت و علاقه زیادی هم نسبت به وی دارد، پسرش است، و همان شرایط زندگی سخت و شخصیت خشک و خشن، به ضمیر ناخودآگاه او آموخته که کمتر به نمایان کردن احساسات و هیجانات لطیفی مانند غم و شادی عیان بپردازد. از طرف دیگر سیستم لیمبیک مغز او نیز مانند هر انسان سالم دیگری فعال بوده و تمامی احساسات را می خواهد و باید بروز داده و نمایان سازد، به همین دلیل در اولین لحظه ای که متوجه خون روی برف ها می شود میزانی از غم را در چهره اش(بالاکشیدگی گوشه داخلی ابروها) نشان می دهد و پس از آن با نشانه هایی از حالت خشم که بیانگر جدّیت است به سمت پسرش که روی زمین افتاده می رود و وقتی به جسد پسرش می رسد و از مرگ او مطمئن می شود، بدون اینکه حتی دهانش را باز کند و صدایی از از او شنیده شود، در نیمی از چهره خود یعنی با چشم ها(پلک ها) ابروها و پیشانی(بالا کشیدگی گوشه داخلی ابروها که باعث چین خوردگی در مرکز پیشانی می شود) غم شدید خود را به زیبایی و بدون هیچ حرکت درشتی نشان می دهد و فریاد خاموش هلنه وایگل در نقش «ننه دلاور»(تئاتر معروف برتولت برشت به نام ننه دلاور و فرزندانش) را به شکل دیگری تکرار می کند و این گونه نقش خود را در آن سکانس که یکی از مهم ترین و احساسی ترین سکانس های فیلمی که هم جایزه کارگردانی و هم جایزه نقش اول مرد و… را در اسکار ۲۰۱۵ دریافت کرد به نحوی متفاوت بحث برانگیز و زیبا به تصویر می کشد.
(برتولت برشت: فاصله گذاری به معنای کمرنگ شدن احساس های شخصیت نیست، بلکه به معنای همدلی نکردن با شخصیت است، بازیگری بر عواطف و احساسات تأکید دارد نه غرق شدن در نقش. (فاصله گذاری در تیاتر برشت – اصغر زیبایی نژاد۲۵/۱۱/۸۸))
در این مورد شاید این ایده به دور از حقیقت نباشد که همان کاری که در گذشته در تئاتر های معروف دنیا در سبک های متفاوت با رفتار درشت بدن انجام می شده (مانند نقش آفرینی مشهور هلنه وایگل در نقش ننه دلاور که هنگامی که صدای تیرباران شدن پسرش را می شنود، در حالی که نشسته، طوری با کمر راست می شود که انگار گلوله ها به خودش اصابت کرده است و سرش را عقب می برد و دهانش را به شدت، مانند آدمی که فریاد بلندی می کشد باز می کند، اما هیچ صدایی از او در نمی آید، که این حرکت او به فریاد خاموش معروف شده است) و بعد ها در سینما با آهسته کردن سرعت فیلم در مورد برخی پلان ها و سکانس های مهم و احساسی انجام گرفته و یا خلاقانه تر از آن، اینکه خود بازیگر، نقشش را مانند آهسته کردن سرعت فیلم ایفا کرده (مانند بازی آل پاچینو در پدرخوانده ۳ که در مواجهه با کشته شدن دخترش با مهارت مسحور کننده اش فریاد خاموش را در بخشی از نقش آفرینی خود در آن سکانس حساس به تصویر می کشد و به زیبایی لحظاتی را می آفریند که چند ثانیه آن مانند حرکت آهسته شده به نظر می رسد)، دیکاپریو (با توجه به دمیده شدن نفسش در لنز دوربین و پس از آن حرکت دوربین به سمت آسمان)، فقط با حالت ها و حرکات چهره اش انجام داده و مهارت خود را به دنیای پر رمز و راز سینمای دنیا نشان داده و این همان پیشرفت و تغییرات همگام با یافته های علمی روانشناسی و رفتارشناسی که جدیدترین و بیشترین اطلاعات آن در زبان صورت وجود دارد است.
البته مثال های زیاد دیگری در این مورد می توان بیان نمود که درگیری بروز احساسی که از لیمبیک صادر شده و طبیعت انسانی را نشان می دهد را با احساسی که نئوکورتکس صادر کرده و واقعیت آموخته شده به انسان را ظاهر می کند، نشان می دهند، مانند نقش آفرینی رابرت دونیرو در فیلم «راننده تاکسی»، او در سکانسی که برای مصاحبه استخدامی مقابل فرد مصاحبه گر ایستاده و با چهره ای خندان با مصاحبه گر شوخی می کند، اما او با تندی پاسخ دونیرو را می دهد و دونیرو برای نشان دادن نارضایتی اش از واکنش و نحوه برخورد وی، در عین کنترل نارضایتی (نارضایتی در چنین موقعیت هایی به وسیله حالت هایی از بروز خشم در چهره نشان داده می شود) و برای رعایت مصالح و حفظ منافعش، با همان چهره خندان، لب های خود را به هم می فشارد و مانند کسی که فریاد می زند لب هایش منقبض می شوند و به جلو می آیند (نشانه های بروز خشم)، اما هیچ رفتار و واکنش تندی که خشم او را ظاهر سازد انجام نمی دهد و این گونه به مخاطب می رساند که درون خود طبیعتی سرکش و مخالف با تحقیر دارد، اما جامعه و زندگی روزمرّه به ضمیر ناخودآگاه او آموخته در چنین شرایطی باید طبیعت خود را کنترل و پنهان کند.
ملاحظه می کنید که با نمونه ها و مطالبی که تا اینجا از هنرمندان و آثار مختلف بیان شد، می توان به این مسئله پی برد که استفاده از تکنیک ها و یافته های زبان صورت(و بدن) محدود به روش خاصی در بازیگری نمی شود و در انواع سبک ها به اشکال مختلف می توان از آنها استفاده کرد، اما لازم به یادآوری است که فراگیری و استفاده مفید و کارا از آن تکنیک ها، روش خاص خود را دارد که توضیح بیشتر آن در بخش های بعدی و در آینده نزدیک در اختیار شما سروران گرامی قرار خواهد گرفت.
متخصص تشخیص ریز حالت های چهره، از پال اکمن آمریکا
نویسنده کتاب زبان صورت
 
باني فيلم
 
کلید واژه ها :
نظرات
ADS
ADS
پربازدید