ناگهان پرده برانداخته‌ای یعنی چه/ ویروس خوبی منتشر می‌کنیم! | اتاق خبر
کد خبر: 360997
تاریخ انتشار: 3 مرداد 1395 - 09:08
مجموعه «چرخ فلک» از اپیزودهای مختلفی تشکیل شده که به گفته مجری طرح آن نقطه اتصال اپیزودها رفتارهای نیک شخصیت‌ها است که از قصه‌ای به قصه دیگر می‌رود.

به گزارش اتاق خبر، پخش سریال تلویزیونی «چرخ فلک» از ۲۶ تیرماه از شبکه اول سیما آغاز شده؛ سریالی اپیزودیک که هر اپیزود آن دو یا سه قسمت را شامل می شود و به دست سه تیم مجزا تولید شده است. مجید مولایی تهیه کننده این سریال است و اپیزودهای آن توسط عزیز الله حمیدنژاد، بهرام عظیم پور و احسان عبدی پور کارگردانی شده است. این سریال این روزها در دو لوکیشن مختلف و با دو کارگردان از جمله حمیدنژاد و عبدی پور در حال تصویربرداری است.

پیش از این قرار بود «چرخ فلک» در ماه مبارک رمضان به پخش برسد و بر همین اساس مضمونی معناگرا دارد که در راستای محور قرار دادن نیکی تولید شده است.

آنچه می خوانید گزارشی از بخش هایی از پشت صحنه یک اپیزود از این سریال با نام «هستی» است که این روزها در حال ضبط و تصویربرداری است و احسان عبدی پور کارگردانی آن را بر عهده دارد و در یک بعد از ظهر در هتل مارلیک انجام شده است.

وارد هتل مارلیک که می شویم چند تن از عوامل سریال ما را به سمت گروه کارگردانی هدایت می کنند. کارگردان و سایر عوامل در یکی از راهروهای هتل در طبقه سوم قرار دارند. امین زندگانی هم در همین روز تصویربرداری داشته که البته سکانس هایش زودتر به پایان می رسد.

با کات گفتن دستیار کارگردان می توان به آنها پیوست و در گوشه ای از راهرو مستقر شد. بعد از دقایقی ضبط شروع می شود. عبدی پور کارگردان جوان سینمای ایران که اهل جنوب کشور است با همان لهجه آبادانی با عوامل حرف می زند. در راهرو هتل داریوش اسدزاده در مقابل یکی از اتاق ها ایستاده است و لباس راحتی بر تن دارد. نسیم میرزاده با فاصله کمی از وی در مقابلش قرار گرفته و قرار است جمله ای را بگوید که شاید به فضاسازی هایی نیازمند است.

میرزاده ایستاده و قرار است در دیالوگش شعری از حافظ را بخواند. هنوز دیالوگش را آغاز نکرده است. عبدی پور به صورتش در مانیتور نگاه می کند و می گوید: غم نه. هراس و دلشوره.

از او می خواهد که ثابت نایستد و ادامه می دهد که «وزن بدنت را عوض کن... نفس بکش.»

میرزاده که همه این حرکات را عملی می کند، کارگردان تاییدش می کند و بعد درنهایت می خواهد با همان آب و تاب و با همان نفس هایی که می کشد، حرف بزند و جملاتش را به بیرون پرت کند.

«ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه»، نسیم میرزاده بعد از هدایت های کارگردان این شعر از حافظ را بیان می کند.

عبدی پور از جایش بلند می شود و ایستاده او را دنبال می کند و حالا می گوید این جمله را جویده جویده و بدون فاصله بگو. با تکرار میرزاده از او می خواهد که شعرش را با صدایی آهسته تر بخواند.

چند دقیقه ای فاصله می افتد. دوباره ضبط آغاز می شود. میرزاده که شعر را می خواند عبدی پور دوباره از صندلی اش که مقابل مانیتور است بلند می شود و ایستاده کار را دنبال می کند فضا و شرایط شعرخوانی را برایش تشریح می کند و به او توضیح می دهد که «نُت می گی، می خوای قشنگ بگی. زشت بگو.. آشفته بگو... حتی وسط جملاتت نفس عمیق بکش... تند تند نفس عمیق بکش.»

میرزاده نیز در حین همین توضیحات همه را اجرا می کند سعی می کند نفس نفس بزند و تمرینی می گوید: آقا حافظ باز کردم.

عبدی پور با یک «آها» تاییدش می کند و می خواهد او با خیال راحت نقشش را ایفا کند و اطمینان می دهد که «ما ایستادیم تا تو بازی کنی.»

فرمان ضبط می دهند، عبدی پور از هیچ یک از لحظات و سکانس ها به راحتی نمی گذرد و دوباره تاکید می کند: تکان بخور... نفس عمیق... صدا پایین...

سه دو یک می دهند.

میرزاده جمله اش را دوباره بیان می کند و ادامه می دهد: آقا آرش اگر هیچی دربارش نگم باید بگم پسر شریفیه.

از انتهای راهرو چند مسافر خارجی نزدیک می شوند. عبدی پور با زبان انگلیسی از آنها می خواهد کمی صبر کنند و بعد آرام دعوتشان می کند که جای خودش بنشینند چون فیلمبردار و دیگر عوامل مستقر هستند و کسی نمی تواند جا به جا شود. از میرزاده می خواهد همچنان بی قرار باشد و به چپ و راست تکان بخورد، سپس ضبط این صحنه از سریال نهایی می شود.

وقفه ای بین کار می افتد تا میزانسن و جایگاه دوربین تغییر کند. قرار است دوربین روی داریوش اسدزاده برود که تا الان نظاره گر دیالوگ های میرزاده بود.

داریوش اسدزاده در همین فاصله درباره نقشی که در این سریال دارد  بیان می کند: من در این اپیزود نقش مردی تنها با نام یگانه را دارم که در فرانسه با ژقوم آشنا می شود و او از من پذیرایی می کند. بعد از آن من او را به ایران می آورم و از او پذیرایی می کنم و همچنین مشغول خرید خانه ای می شوم که طی آن اتفاقاتی رخ می دهد. نسیم میرزاده در این اپیزود می خواهد با فردی به اسم آرش ازدواج کند که مورد توجه من است و در عین حال ویژگی هایی دارد که نمی توان آنها را گفت.

اسدزاده درباره داستان این اپیزود و اینکه چقدر می تواند برای مخاطب جذاب باشد، اظهار کرد: هر داستانی باید خصوصیاتی داشته باشد که مورد توجه مردم قرار بگیرد و خصوصیت این داستان توجه به ویژگی هایی است که مردم باید داشته باشند اما متاسفانه بعضی ندارند. ما در این سریال درباره آن ویژگی هایی که مردم ندارند و اتفاقا باید باشد و انجام شود صحبت می کنیم. ما می خواهیم بگوییم که مردم صادق باشند و در مسیر درستی و حقیقت حرکت کنند. 

این بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون درباره تاثیر چنین آثاری روی مخاطب یادآور شد: بعضی از داستان ها فضایی کمدی دارند و مخاطب هم آنها را دوست دارد چون ساعتی را شاد است و می خندد اما بعضی از داستان ها به اخلاقیات یک اجتماع و مردم جامعه می پردازد. باید برای نحوه این تاثیرگذاری توجه داشت که مردم هر زمان را با همان زمان خودشان در نظر بگیریم. به طور مثال زمانی فیلم «آبی و رابی» مورد توجه مردم قرار گرفت و مردم آن زمان دوستش داشتند درحالیکه اکنون ممکن است کسی چنین فیلمی را در ساختار امروز دوست نداشته باشد.

در همین استراحت کوتاه نسیم میرزاده هم درباره نقش هستی که این اپیزود بر آن اساس نامگذاری شده است، توضیح می دهد: هستی نقش محوری این سریال است که به نظر من بارزترین صفت وی شفافیت و پاکی ای است که دارد. او دختری شفاف و معصوم است و زمانیکه من نقش را خواندم واقعا شخصیت داستان را دوست داشتم و خواستم او را تجربه کنم. در گروهی هم که با آن کار می کنم فضای بسیار خوبی حاکم است.

گفتگوی ما به یک دقیقه نمی رسد که رضا شریفی دستیار کارگردان اشاره می کند که باید باقی کار را بگیرند و وقت ندارند.

این سریال با یک دوربین ضبط می شود و حالا دوربین را در مقابل اتاق داریوش اسدزاده قرار می دهند و قاب دوربین او را  نشان می دهد. ضبط که آغاز می شود از یکی از اتاق های هتل بیرون می آید و در دیالوگ کوتاهی می گوید «دخترم با من کاری داشتی؟»

منشی صحنه به یک باره به خاطرش می آید که اسدزاده باید در این صحنه عینک داشته باشد و می رود و عینکی می آورد. خود داریوش اسدزاده هم لبخند و تعجب را با هم همراه می کند و می گوید: «واااای خدا یادم رفت.»

دوباره فرمان ضبط می دهند و میرزاده همان دیالوگ ها را تکرار می کند. دوربین روی اسدزاده است و او با جدیت نگاهش می کند که عبدی پور از اسدزاده می خواهد کمی لبخند بزند.

ابتدا میرزاده می گوید که فال گرفته است.

اسدزاده: خب... چی گفت؟

میرزاده: ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه؟... آقا شما اینقدر آدمیزاد و می شناسید که من نترسم و همه چیو بهتون بگم. آقا آرش اگر هیچی دربارش نگم باید بگم پسر شریفیه.

اسم آرش که می آید عبدی پور، ژقوم بازیگر فرانسوی سریال را صدا می زند تا کمی جلو بیاید و به چارچوب در برسد. ژقوم در این سریال اهل فرانسه است که در کشورش عاشق یک دختر ایرانی می شود و به ایران می آید تا او را بیابد و به این واسطه با فرهنگ ایران هم آشنا می شود.

وی که از آشنایان خود عبدی پور است از بودن با گروه سازنده سریال لذت برده و به این پرسش که آیا دوست دارد کار و بازیگری در ایران را ادامه دهد؟ می گوید: چرا که نه. این اولین بارم بود که با یک گروه ایرانی کار کردم اما یک تجربه متفاوت بود. فرانسوی ها فیلم های ایرانی را دوست دارند، با این حال من مرتب در سفر هستم و دوست دارم به کشورهای مختلفی بروم و به همین دلیل نمی دانم که دوست دارم در ایران بمانم یا خیر. با این حال مردم ایران خوش روترین مردمی هستند که من دیده ام و رفتار بسیار دوستانه ای دارند.

این اپیزود چند لوکیشن داخلی و خارجی از جمله منزل بعضی از شخصیت ها و همچنین هتل، بیمارستان و لوکیشن های خیابانی دارد و امین زندگانی، داریوش اسدزاده، امیرمحمد زند، شیوا طاهری، نسیم میرزاده از بازیگران اصلی این سریال هستند.

تصویربرداری این اپیزود حدود ۲۰ روز طول می کشد و امروز هستی در هتل به دیدار آقای یگانه می رود.

کامبیز دارابی مجری طرح این سریال درباره این اثر که با سه کارگردان ساخته می شود بیان می کند: یکی از دغدغه های ما یک دستی کار بود و تلاش کردیم با طراحی هایی این انسجام را رعایت کنیم. به همین دلیل ما مواردی مثل طراحی لباس، صحنه، گریم، صداگذاری و تدوین را که می توانست روی یک دستی کار تاثیر بگذارد مشترک در نظر گرفتیم.

وی با اشاره به قصه اصلی همه اپیزودهای این سریال توضیح می دهد: در یک جمله می توان گفت این سریال درباره ویروس خوبی است. با فرض بر اینکه نوعی ویروس خوبی در هوا وجود دارد، وقتی یک نفر کار خوبی می کند شخص دیگری در گوشه ای دیگر که ناظر این خوبی است آن را دریافت می کند و ما در اپیزود بعد داستان او را می شنویم.

مجری طرح «چرخ فلک» درباره پروداکشن این مجموعه که لوکیشن ها و بازیگران متعددی دارد، می گوید: پروداکشن این کار بسیار سنگین بود، به این دلیل که نیاز بود همزمان چند گروه با هم کار کنند تا کیفیت کار بالا باشد. همچنین ما حدود ۱۵ قصه جداگانه داریم که همه المان های آن مستقل هستند. این تعداد لوکیشن با زمان محدودی که داشتیم پروداکشن سنگینی داشت که امیدواریم کار خوبی باشد.

منبع:مهر

کلید واژه ها :
نظرات
ADS
ADS
پربازدید