این همه فیلم بد دریغ از یک فیلم خوب! | اتاق خبر
کد خبر: 363926
تاریخ انتشار: 19 مرداد 1395 - 01:27
می دانیم که سینما شکل عوض کرده است. سینما دیگر آن نیست که ما می شناختیم (یا می شناسیم). دوربین فیلمبرداری دیجیتالی هنر میزانسن و هر آنچه زیبایی و لطف و جذابیت به تصویر می بخشید را نابود کرده است.

به گزارش اتاق خبر، پرویز نوری: اصلاً داریم راجع به کدام سینما حرف می زنیم؟ سینمایی که در آن نه قصه ای دیگر وجود دارد، و نه شخصیت هایی که با مخاطب خود رابطه برقرار سازند، و نه این که کم ترین تعالی به ذهن و فکر آدمی بدهد… فیلم ها به گونه ای جعلی و بدون احساس ساخته می شود و همان مدت زمان طول نمایش آن در سالن سینماست که با تماشاگر می ماند. بعدش، زود و سریع از یاد می رود.

نیمه سال ۲۰۱۶ هم مانند سال های قبل و قبل تر مملو از فیلم های خنثی و بی حس و حال و بی معنا بود. در این جا تنها به بخش هایی از این فیلم ها می پردازیم. باقی بماند.
کمدی های مشنگ و نازل
کجا رفتند آن کمدی های اصیل و خالص که روزگاری مایه لذت و شعف ما بود؟ به جایش امروز کمدی های اغلب سطحی و تحقیر آمیز نشسته است. در همان اول سال دنباله «در مسیر بتاز» (Ride Along) به نمایش در آمد که قسمت اول آن در سال ۲۰۱۴ حدود ۱۳۵ میلیون فروش کرده بود با همان آرتیست بازی های آیس کیوب و کوین هارت (زوج سیاه) که یکی پلیس است و می خواهد به دیگری که شوهر خواهرش است رموز و فنون پلیس گری را بیاموزد و البته تکرار مکررات… بعد، کمدی تازه برادران کوئن معروف در نگاه هجو آمیز به عصر طلایی هالیوود «درود بر سزار!» (Hail,caesar) که مثل کمدی گذشته آن ها «ای برادر کجایی؟» بی مزه و فاقد ارزش بود و ظاهراً بازی کوئن ها با عشق به ساختن فیلم درباره فیلمسازی. تقریباً می شد پنج فیلم را درون «سزار» دید با صحنه هایی بسیار ابلهانه از حماسه های شمشیر بازی تاریخی و ملودرام و وسترن ها… از این کمدی ها مضحک تر قسمت دوم کمدی ناهنجار «زولندر» (zoolander) بود که از حماقت دست کمی از فیلم اول نداشت! با همان عملیات مشمئز کننده بن استیلر به همراه هنرپیشه دماغ کج اوئن ویلسون… همین طور دنباله ها ادامه داشت تا «عروسی گنده و چاق یونانی من ۲» (My Big Fat Greek wedding 2) که بر خلاف فیلم اول ـ که رکورد فروش شکست ـ دیگر نه شیرینی داشت و نه به دل می نشست. نیا واردالوس این بار سعی کرده بود تا آنجا که می شد به موضوع و مضامین فیلم اصلی نزدیک شود و بد فکری هم نکرده بود ولی شوخی ها دیگر بُرد قبلی را نداشت و شخصیت ها هم احساس لازم را در مخاطب به وجود نمی آوردند… می رسیم به کمدی «رییس» (The Boss) که قاعدتاً می خواسته اند فیلم کمدین ملیسا مک کارتی باشد که این جا هم مثل کارهای قبلی اش («جاسوس» و «تامی») به همان اداها و شوخی ها تکیه می کند و نقش زنی را دارد در جست و جوی پول، شهرت و قدرت ولی شوهر کارگردان او بن فالکن از پس اجرا و ترسیم این شخصیت بر نیامده است… یک نوع فیلم کمیک خاص توأم با شعبده بازی که اولی اش «اینک مرا می بینی» (Now you See Me) با موضوعی بلاهت وار، فروش خوبی کرد و حالا دومی اش باز با همان هنرپیشه ها (وودی هارلسن، جسی آیزنبرگ، مارک رافالو، مورگان فریمن و دنیل رادکلیف) منتها با حوادثی ابلهانه تر بر مبنای چهار سوار آپوکالیس ساخته شده است… اما بدترین کمدی نیمه سال را باید قسمت دوم «همسایه ها» (Neighbers) دانست که بعد از موفقیت بازاری فیلم اول به سال ۲۰۱۴ با ماجراهایی ظاهراً خنده آور و در عین حال وقیح، می خواهد تماشاگران جوان امروز را راضی کند ـ که متأسفانه نمی کند ـ بی آنکه هیچ مضمون یا شوخی قابل توجهی داشته باشد.
ابر قهرمانان علیه ضد قهرمانان…!
آیا عمر فیلم های علمی/ تخیلی و آن ابرقهرمانان کمیک بوک ها به سر آمده است؟ در ابتدای سال اولین تخیلی از نوع ابرقهرمانی های اخیر «دد پول» (Deadpool) به نمایش گذاشته شد و بر حسب اتفاق خوب هم فروش کرد. این ضد قهرمان در دهه ۱۹۹۰، یک مزدور سابق بود با نیرویی خاص، و موجودی که اول بار در نقش کوچکی به وسیله رایان رینولدز در تخیلی ۲۰۰۹ «بنیان ایکس من: والورین» معرفی شد ولی اکنون در «ددپول» به صورت قهرمان اصلی در آمده است. فیلم لبریز از صحنه های ناباورانه حادثه ای و گاه توأم با لحظه های کمیک بی مورد، و عاقبت هم معلوم نمی شود این موجود یک ابر قهرمان است یا یک ضد قهرمان علیه ابر قهرمان؟… تخیلی دیگر ساخته زاک اسنایدر «بتمن علیه سوپرمن» (Batman v superman) ـ که همه مشتاقان این گونه فیلم انتظارش را می کشیدند ـ مفتضح از کار در آمد! شوالیه تاریکی (بتمن/ بن افلک) در مقابله با مرد آهنین (سوپرمن/ هنری کاویل) و نتیجه خراب کردن هر دو ابرقهرمان کمیک بوکی ها. جالب این جاست که فیلم ادعای «ظهور عدالت» را هم یدک می کشد اما قصه، نامربوط و اسپشل افکت ها ناجور و بازی ها لق (خاصه بن افلک) و سرانجام فیلمی بیهوده پیچیده و فاقد هر گونه جذابیت و با یک «خبیث دیوانه»… شاید این یکی «کاپیتان آمریکا» (captain America) تا حدودی با قبلی ها فاصله گرفته باشد و سومین فیلم «انتقامجویان» از این بابت واجد استثناء هایی است و از جمله به غیر از دار و دسته قبلی (کریس ایونز، رابرت دآنی جونیور، جرمی رنر و اسکارلت جوهانسن) چند چهره جدید هم وارد ماجرا شده اند. بنابراین تنها نقش مورد نظر کارگردان ها (آنتونی و جو روسو) نبوده و خشونت در آن تقریباً معقول به کار گرفته شده است… چه می شود اگر تخیلی تیم برتن بدون تیم برتن ساخته شود؟ می شود تخیلی بی قاعده ای از نوع بی معنایش «آلیس از درون نگاه شیشه ای» (Alice Through the Looking Glass) که به سادگی «آلیس در سرزمین عجایب» را از بین برده است. همان شخصیت ها ـ جانی دپ و میا واسیکو واسکا ـ به اضافه موجود آنتی پاتیک ساشا بارون کوهن، هیچکدام جذابیتی به داستان شُل و ول آن نداده اند… البته نمی توان این «ایکس من» (X-Men) یا «مردان مجهول» آخری را نادیده گرفت ـ که دنباله اش عنوان «آپوکالیپس» را دارد ـ و باز مخلوقی مجنون وار که می خواهد زمین را بی دلیل نابود کند!
*دلهره ای» های نیم بند!
یک زمانی مارتین اسکورسیزی با رابرت دنیرو پُر هیجان ترین تریلرها را می ساختند اما اینک جف نیکولز با مایکل شانون می خواهند همان راه و شیوه را دنبال کنند لیکن فیلم آن ها «نیمه شب خاص» (Midnight SPecial) راز و رمزی را که باید در داستان حل کند و هیجان حاصله از آن مخاطب را درگیر سازد، به سختی قابل توجیه است. با این حال، این تریلر علمی- تخیلی با قصه ای درباره شانون به همراه همدست اش که پسربچه ای را به گروگان گرفته اند، می توانست اثرگذار باشد ولی آن قدرها تحت تأثیر قرار نمی دهد… تریلر دیگر درباره سرقت «سه بار ۹» (Triple 9) در قیاس با فیلم «تهدید» (Heat) مایکل مان، علیرغم ده دقیقه پُر تنش سرقت بانک در اول فیلم، همان کلیشه ها را به کار می گیرد. جان هیلکات با بازیگران (کیسی افلک، آنتونی مکی و وودی هارلسن) روابط را تا حدودی گیرا از کار در آورده است… در تریلر بعدی با عنوان «اتاق سبز» (Green Room) ساخته جرمی سالیز، نکته قابل ذکری وجود ندارد و جمعی چهره تقریباً ناآشنا شخصیت ها را در قصه ای ماکابر به عهده گرفته اند و وقایع میان آن ها چندان موثر نمی افتد… و اما این فیلم یعنی «هیولای پول» (Money Monster) را شاید بشود به نوعی تریلری نوظهور نامید با داستان یک مجری نمایش تلویزیونی با همان عنوان فیلم که با مرد مسلح پاک باخته ای به هنگام ضبط برنامه به گروگان گرفته می شود. کارگردان جودی فاستر سعی بسیار داشته تا داستان را دلهره آور از کار در آورد ولی فقط چهره هایش (جرج کلونی و جولیا رابرتز) به چنین داستان ناباورانه ای، جلوه بخشیده اند.
کدام عشق؟ و چه رمانتیکی؟
در شش ماه اول سال برخلاف سال های پیشین به کم تر فیلم عاشقانه و اصطلاحاً رمانتیکی برمی خوریم. اولین آن ها «عشق و دوستی» (Love & Friend ship) که مثل اسم خود فیلم- با برداشت از قصه ای نوشته جین آستین- به دو زن، یکی «لیدی سوزان» (کیت بکینسل) که در جست و جوی شوهری ثروتمند است، دیگری زن راهنمایش «ویرجیل» (کلئو سه ونی) و ارتباط دوستانه بین آن دو، می پردازد لیکن در آن فیلمساز ویت استیلمن می کوشد حال و هوای عاشقانه زن را به هنگام پیچیدگی رابطه با عشق خود، ترسیم سازد اما خیلی زود و بدون احساس ماجرا را تمام می کند… عاشقانه دیگری که می خواهد اشک تماشاگر را در آورد «من پیش از تو» (Me Before you) کاملاً آشناست، خصوصاً برای آن ها که «قصه عشق» و یا همین یکی دو سال اخیر «خطا در ستارگان ما» را دیده اند. با ماجرای دختری جوان و شاغل (امیلیا کلارک) دلباخته همکار جوان خود (سم کلافلین)- که بر اثر تصادف معلول شده- و باقی اش هم معلوم است البته.
سال، سال انیمیشن
نیمه سال آغاز چشم گیری بود برای انیمیشن ها با این فیلم مفرح «زوتوپیا» (Zootopia) که پُر بود از اسلپ استیک (ریخت و پاش) و صحنه های بامزه در یک مترو پلیس حیوانات به همراه شیرها و ببرها و خرس ها در کنار هم تا حضور یک خرگوش- که می خواهد پلیس آن جا شود- و وقایعی درگیر کننده که پیش می آمد… انیمیشن دیگر- که نامزد اسکار امسال بود- با نام «پسرک و دنیا» (Boy and the world) از برزیل، ما را در ذهن یک بچه گرفتار می ساخت. به شکلی خیال انگیز قصه پسربچه را از خانه اش در جایی دور افتاده بازگو می کرد که می خواست برای یافتن کار به شهر بیاید… انیمیشن بعدی «پرندگان خشمگین» (The Angry Birds) به صورت ۳ بعدی، مخلوطی بود از شوخی های دم دستی و با نصایح و اندرزهای اخلاقی، با این وجود تا حدی تماشاگران کوچک را سرگرم می کرد… اما بهترین انیمیشن نیمه امسال طبق معمول تعلق به پیکسار داشت به اسم «پیدا کردن دُری» (Finding Dory) که در حقیقت باید آن را دنباله ای مناسب بر فیلم موفق «پیدا کردن نیمو» در سال ۲۰۰۳ دانست. کارگردان آندریو استانتن تقریباً همان مایه کلی «نیمو» را به کار گرفته با قصه «دُری» که از والدین خود جدا افتاده و دیگر از او اثری در دست نیست و حالا می خواهند پیدایش کنند.

بانی فیلم

نظرات
ADS
ADS
پربازدید