جلوی اضافه کاری بازیگرانم را می گیرم! | اتاق خبر
کد خبر: 372360
تاریخ انتشار: 4 مهر 1395 - 12:16
تازه ترین ساخته فریدون حسن پور«ناردون» در حالی در سینماها اکران می شود که رقبای کمدی اش با روی پرده رفتن این فیلم از سینماها برداشته شدند و این پایان مدت نمایش فیلم های کمدی مثل «بارکد»، «دراکولا» و… شاید یک خوش شانسی بزرگ برای «ناردون» باشد.

به گزارش اتاق خبر، تازه ترین ساخته فریدون حسن پور«ناردون» در حالی در سینماها اکران می شود که رقبای کمدی اش با روی پرده رفتن این فیلم از سینماها برداشته شدند و این پایان مدت نمایش فیلم های کمدی مثل «بارکد»، «دراکولا» و… شاید یک خوش شانسی بزرگ برای «ناردون» باشد. البته فروش خوب فیلم سینمایی «ناردون» طبیعتا نمی تواند تنها به این دلیل باشد و قطعا نکات اساسی دیگری هم وجود دارد.

یکی از مشکلات فیلم های کمدی این روزهای سینمای ایران مناسب نبودن محتوا و مفاهیم این نوع فیلم های برای همه اعضای خانواده است. یعنی وقتی یک خانواده همراه با فرزندان برای تماشای فیلم کمدی به سینما میرود تا پایان فیلم باید مدام نگران دیالوگ ها ورفتارهایی باشد که ممکن است از بازیگران فیلم سربزند و برای برخی گروه های سنی مناسب نباشد. «ناردون» را می توان یک کمدی سر و شکل دار در قد و قواره خانواده های ایرانی و فرهنگ ما دانست. شاید از ابتدا تا پایان فیلم هیچ لبه تیزی برای بریدن دست تماشاگر وجود ندارد و طبیعتا کسی هم از شوخی های فیلم دلخور از سالن خارج نمی شود. اتفاقی که بارها نه تنها از جانب مردم بلکه از طرف مسوولان برای برخی آثار کمدی رخ داد و اعتقاد داشتند به هر قیمتی فیلمساز تلاش کرده است مخاطب را بخنداند بدون اینکه شرایط اجتماع و مخاطب این جامعه را بشناسد.

یکی دیگر از پارامترهای  ویژه «نادرون» فرار از شهر و زندگی شهریست. این روزها کمتر فیلم سینمایی ایرانی بیرون از قوطی های آپارتمانی و کوچه و خیابان های تکراری تهران ساخته می شودو «نادرون» در همین شرایط دل به دریای خزر زده است و در شالیزارها و دشت های دل باز شمال ایران برای مخاطب قصه بامزه ای را با لهجه گیلکی روایت می کند.

داستانی ساده، اما جذاب بدون هیچ اضافه کاری و در مسیر ریتمی هماهنگ و شادی آور.

به بهانه اکران موفق «ناردون» و در آستانه سه و نیم میلیاردی شدن و یکه تازی این فیلم کمدی برپرده سینماهای کشور، با فریدون حسن پور کارگردان فیلم گفت و گویی کردیم که در ادامه می خوانید.

 

| چیدمان بازیگرهای کمدی فیلم سینمایی «ناردون» ترکیب جالبی بود. در مورد این مسئله توضیح دهید.

– در چیدمان بازیگرها بیشتر از آنکه به فیزیک و نحوه و سابقه بازی بازیگران فکر کنم، به شخصیت های قصه خودم فکر می کردم. مثلا به اینکه فاضل یا کل شکور و دیگر نقش ها در قالب چه بازیگر و فیزیکی بهتر می توانند جان بگیرند. بعد از انتخاب بازیگران با این نگاه، به این فکر کردم که چگونه می توانم از توانایی های آنها استفاده کنم. نکته مهم در کار با بازیگرانی که سابقه کار کمدی دارند، همان سابقه کاری آنهاست. اصولا بازیگرانی که توانایی بازی کمدی دارند اغلب در طی زمان در فیلم ها تبدیل به تیپ می شوند. به این معناکه در یک فیلم نقش طنزی را بازی می کنند  و مخاطب آن را می پسندد و برای کار بعدی که انتخاب می شوند، اساسا بر مبنای بازی و شهرت قبلی بازی در این نوع نقش هاست. به عقیده من این نوع بازیگران، بازیگران توانمندی هستند. در اغلب فیلم ها همین بازیگران بار فیلم را به دوش می کشند. از همه آنها بارها شنیده ام که قصه ای را خواندیم که اصلا کمدی نیست، ولی می گویند شما باید شیرین بازی کنیدتا کار دربیاید! نتیجه این می شود که بازیگر طناز از تمام توانایی های خود برای جذاب شدن نقش استفاده می کند. وقتی همه چیز را خرج می کند، گاهی رو به ادا و اصول سطحی می آورد. گاهی هم آنقدر این کار تکرار می شود که به تدریج جزو بازی بازیگران می شود. طوری که وقتی وارد فیلمی می شوند که کارگردان از آنها کار اضافه نمی خواهد، دچار مشکل می شوند. من هم اساسا با حرکات اضافه مخالفم. معتقدم بازیگر باید در موقعیت قصه قرار بگیرد. بسته به موقعیت تراژیک یا ملودرام یا کمدی، نحوه بازی  بازیگر شکل می گیرد. حالا برگردیم به بحث موقعیت کمدی. در این موقعیت از بازیگران بازی رئال می خواهیم. قرار نیست او از خودش هزینه کند. باید صحیح در موقعیت قرار بگیرد. حساس ترین بخش کار من در بازی گرفتن همین جاست. جایی که بازیگر باید شخصیت را زندگی کند. من جلوی هر حرکت اضافه را می گیرم. حالا تصور کنید با بازیگری کار می کنید که سابقه بازی در فیلمی را دارد که بیشتر از توانایی فردی او در اثر استفاده شده است. برای همین سرصحنه بیشترین دیالوگی که از من شنیده می شود این جمله است که بازی نکن! در «ناردون» ما از بازیگران توانایی استفاده کردیم که اغلب تجربه بازی با شیوه کاری من را نداشتند. به همین دلیل کارشان سخت بود. مثلا یک پلان را تمرین می کردیم و زمانش می شد ۳۰ثانیه بعد من تمام حرکات اضافه را می گرفتم تا پلان را به ۱۰ ثانیه برسانم که در دکوپاژ هم همین میزان بود. معلوم است که کار برای دوستان سخت می شد. از آنجا که من به توانایی آنها اعتقاد داشتم، نتیجه کار درست از آب در آمد. این همان نکته اس است که در سوال شما وجود داشت، یعنی چیدمان بازیگرهای کمدی. وقتی مطمئن باشید بازیگران کمدی توانایی های زیادی دارند، می توانید با شجاعت بیشتری آنها را در نقش های متفاوت تری بچینید. شاید به همین دلیل است که بازی بازیگران «ناردون» نه تنها شباهتی به کارهای قبلی شان ندارد، بلکه از هرکدام بازی جدید می بینید. این حرف من نیست. حرف بسیاری از افردادیست که فیلم را دیده اند. همچنین خود بازیگران هم اعتقاد دارند که نقش های متفاوتی بازی کرده اند. باز هم می گویم آنها در این راه خیلی سختی کشیدند. البته تصمیم من در چیدن این بازیگران در کنار هم و ایجاد هارمونی در بازی آنها خیلی گرفتاری در بر داشت، اما مهم نتیجه کار است.

| در مورد این گرفتاری ها توضیح دهید. آیا حساسیت های شما بازیگر را خسته نمی کرد؟

– معلوم است که خسته می شدند، اما حس می کردند کار متفاوتی انجام می دهند. خودشان می گفتند در فیلم های بازی کرده ایم که اساسا زمان پلان برایشان مهم نبود. کارگردان کات نمی داد تا شیرین کاری های آنها تمام شود. طبیعی است بازی در فیلمی که همه چیز میزان بندی داشت برایشان سخت بود. من اصلا دوست ندارم هیچ اضافه کاری در بازی بازیگران وجود داشته باشد. زمان مرده پلان را می گیرم تا ریتم حفظ شود. گاهی ریتم با تعداد پلان اشتباه گرفته می شود. نه اینکه ریتم به تعداد پلان هم وابسته نباشد، اما برای من در «ناردون» ریتم درون پلان مهم بود و شاید مهم ترین نکته ریتم در فیلم «ناردون» همین باشد و مهم تر قرار دادن بازیگران فیلم در این چهارچوب و نگاه من به فیلم بود، البته بازیگران بسیار انرژی گذاشتند و حرفهایم را عمیقا درک و اجرا می کردند. فکر می کنم نتیجه کار یک بازی رئال و از جنس زندگی شد که در موقعیت های کمیک موجب خنده و نشاط مخاطب می شود. این نگاه من به بازیگران است، نه اینکه نگاه های دیگر غلط باشد.

| پس کمدی «ناردون» نسبت به کمدی هایی که این روزها روی پرده می رود تفاوت های زیادی دارد.

– می گویم «ناردون» در چهارچوب فلسفه و نگاه من ساخته شده است. به هر حال هرکس راه و روش خاص خودش را دارد. برای من و مهم بود که کمدی بنویسم که دارای موقعیت های طناز باشد. هنگام نوشتن فیلمنامه حتی تصمیم گرفتم با این نگاه جلو بروم که آدم عبوسی می آید فیلم را ببیند که به هیچ وجه نمی تواند بخندد. پس فیلمنامه باید دارای قصه باشد. قصه باید طوری باشد که حتی آن آدم را هم درگیر خود کند و برای او هم جذاب باشد.

| قصه پردازی یکی از عناصر گمشده یا کمرنگ و کم جان سینمای ایران محسوب می شود. ایا شما هم به عنوان فیلمساز کمبود این عنصر را حس می کنید؟

– این یک واقعیت در سینمای ایران است که همه می گویند نه من. من سینما را با قصه نویسی آغاز کردم. اولین قصه ام را زمانیکه کلاس پنجم ابتدایی بودم برای رادیو گیلان فرستادم و خوانده شد. از آن زمان تا کنون دغدغه اصلی زندگی من قصه نویسی بوده است. با قصه وارد دانشگاه شدم و با قصه نویسی وارد سینما شدم. اغلب قصه های فیلم هایم را خودم نوشته ام. کاری به سطح و درجه آنها ندارم، ولی قصه نویسی باعث شده است که آهسته و پیوسته کار کنم و در سینما بمانم.

| چقدر داستان فیلم واقعی بود؟ آیا شما که اهل شمال ایران هستید خودتان تا به حال شنیده اید که چنین بحرانی در یک روستا باشد؟ در مورد موضوع مرگ و عشق در فیلم توضیح دهید.

– داستان فیلم واقعی نیست و اگر هم در واقعیت محلی قبرستان نداشته باشد، بالاخره فرد را جایی به خاک می سپارند. البته در مورد کمبود قبرستان شنیده ام در برخی از روستاهای ایران برای مردم مسئله ساز است. همان طور که امروز در تهران با این معضل مواجه شده ایم. برای من این مسئله بهانه ای بود تا قصه اخم را بنویسم. قصه ها اصولا به طور کلی براساس واقعیت نیستند. ممکن است ایده از یک واقعیت شکل بگیرد یا حتی یک حادثه واقعی سبب شکل گیری قصه ای شود، اما در پروسه ویرانگری و دوباره سازی در تکنینک داستان نویسی تنها چیزی از مفهوم واقعیت در قصه می ماند که البته در «ناردون» حتی این هم نبود. فیلمنامه «ناردون» برآمده از قصه کوتاهی از مجموعه قصه هاییست که نوشتم و قصد چاپش را دارم. در آن قصه مردی در یک روستا وصیت می کند که بعد از مرگش او جلوی پله اول مسجد خاک کنند تا مردم پا به سر او بگذارند و وارد مسجد شوند. همین وصیت زمینه اختلاف بین اهالی روستا می شود و…

| شما با حساسیت و دقت نظری که در کار دارید باید در نگارش فیلمنامه هم شیوه خودتان را داشته باشید و برای آن کار هم حتما از روش های خاصی استفاده می کنید.

-نمی دانم، شاید اینطور باشد. در هر صورت آنچه واضح است، در مدت زمان مشخص مثلا شش ماه یا یک سال نمی توانم فیلمانمه بنویسم. اصولا به مرور زمان قصه هایم شکل می گیرند. بعد از آنکه به این نتیجه رسیدم که ایده ای را دوست دارم، طی زمان نت برداری می کنم و ارام آرام ساختار قصه شکل می گیرد. بعد از انکه به ساختمان قصه رسیدم، سیناپس ان را می زنم. مثلا قصه «ناردون»همان طور که تعریف کردم، از یکی از قصه های کوتاه خودم شکب گرفت. در سال ۸۹ اولین اتودش را زدم و دوسال پیش اولین ورژن فیلمنامه را نوشتم و بعد آرام آرام تکمیلش کردم. فیلمنامه فیلم سینمایی «وقتی همه خواب بودند» را سال۷۴ به ایده اش رسیدم و سال ۸۴ آن را ساختم. به طور کلی در زمان کوتاه نمی توانم فیلمنامه بنویسم. اصولا هم چند قصه را   پیش می برم. هر کدام زودتر به ساختار رسید شروع به نگارش می کنم و برخی را هم نیمه در راه رها می کنم.

منبع:بانی فیلم

نظرات
ADS
ADS
پربازدید