فارس، صدای محمود کریمی که در میدان هفتتیر پیچید، جمعیت بیاختیار سکوت کرد. «ای ایران»…همان نوایِ مقدس که سه ماه پیش، در کورانِ سختترین روزهای پس از جنگ، در حضور رهبر انقلاب، بار دیگر امید را به جانهای خسته تزریق و اشکها را سرازیر کرد. حالا دوباره، در آغاز اختتامیهی نمایشگاهِ «دستمریزاد ایران»، طنین انداخت.مردم، ایستاده و بیحرکت، تماشا میکردند. در میانشان، کودکانی بودند که پرچمهای سهرنگ را، مثل شاخههای جوانِ نورس، با دستهای کوچکشان تکان میدادند. رنگها در باد میرقصیدند؛ گویی شکوفههای سرخ و سبز و سفید وطناند که بر دستانِ معصوم روییدهاند.میدان پر بود از یک حسِ دوگانه: بغضی فروخورده در گلو و غروری که سر به آسمان میکشید. در همان لحظه، گویی قلبم گواهی داد، و جملهی محسن چاوشی در وصفِ وطن در ذهنم رژه رفت: «مردم علاج در وطن است». انگار همین قامتهای استوار، تجسم زندهی آن کلام بودند.
کمی آنطرفتر، یک آمبولانس سفید زخمی ایستاده بود. شیشههایش ترکخورده و بدنهاش پر از جایِ اصابت؛ دیگر نشانهی زندگی نبود، بلکه سندِ زندهی یک مقاومت بود. میگفتند همین خودروی نجات، در روزهایِ جنگ، آماجِ آتشِ اسرائیل قرار گرفته بود. کنار دستش، تاب و سرسرهای نیمسوخته، یادآورِ پارکهای امنی بود که دیگر امن نبودند. چمنهای مصنوعیِ کفِ میدان هم انگار هنوز بوی باروت میدادند. دیوارها اما، پر بودند از نقاشیهای کودکانهای که با دستهای کوچکشان، رنگها را برایِ آرزوی صلح به جانِ بوم زده بودند. خاکستریِ که هنوز از خاطرهی بمبارانها در ذهنها جا خوش کرده بود. ترکیبی از درد و امیدی که جز در این سرزمین، معنا نمییافت.این مراسم، تعمداً در همین میدان برپا شد؛ جایی که زخمهای جنگ هنوز رویِ زمین و دیوارها نفس میکشیدند. قرار بود هدایا را درست در قلبِ این نشانهها، به خانوادهی سرداران شهید تقدیم کنیم.پشتِ یک پردهی قرمز، دستنوشتهها، عروسکها و صنایع دستیِ مردم چیده شده بود. خانوادهها آمده بودند تا با دستانِ خودشان، قدردانیشان را نثارِ نیروهای مسلحی کنند که در جنگِ اخیر، چون دیواری از جان، مقابلِ مردم ایستادند.صحنه با اجرایِ سه تئاترِ کوتاه، حیاتی تازه گرفت؛ هر سه، روایتی زنده از روزهای دلهره بودند. بازیگران، حال و هوایِ مادرانی که با اشک، چشم به در دوخته بودند، و فرزندانی که دلشان برایِ آغوش پدر پر میکشید را، بیهیچ کلامِ اضافی، به میدان آوردند.
در آن لحظه، تمامِ دوربینها از صحنه جدا شدند و به سمتِ مردم و خانوادههای شهدا چرخیدند. تصویر چهرههای گریان، قاب پایانی این نمایش باشکوه شد؛ قابهایی که دلِ هر بینندهای را به لرزه درمیآورد. یکی از حاضران آرام نجوا کرد: «این اشکها، اشکِ داغ نیست، اشکِ عزته؛ خدا رو شکر که پشتِ این پرچم، هنوز مردانی هستن که تا پایِ جان ایستادن.»ما، حقیقت را از میانِ نفسزدنِ ناجیانِ گمنامی بیرون کشیدیم که تا لحظه آخر میدویدند. شاید به همین دلیل بود که مراسمِ «دستمریزاد ایران» در میدان هفتتیر، رنگ و بوی دیگری داشت؛ گویی پاسخی بود به همان اندوهِ سنگین. درست در لحظهای که نگاهمان به قامتهای استوار سربازان گره خورده بود، آسمان روشن شد؛ آتشبازی در اوجِ شب شکفت و پردههای قرمز، آرام کنار رفتند. در همان لحظه، هدایایی که مردم با دل و جان آماده کرده بودند، به دست خانوادههای شهدا رسید. صحنهای که هم اشک داشت و هم افتخار؛ زخمی کهنه دوباره سر باز کرد، اما این بار با مرهمی از عزت و یاد.آخر مراسم بود که به سمت یکی از هنرمندان رفتیم. همان دختر جوانی که چهره سردار باقری را کشیده بود. او برایمان تعریف کرد که ا«گر قرار بود حرف دلم را راحت و مستقیم بگویم، خب، دیگر هنرمند نمیشدم که. قلم مو دستم نمیگرفتم. شاید خیلی از هنرمندایی که الان توی جمع ما حضور دارند با من هم نظر باشند... هنرمند اگه میتونست حرف دلش رو راحت بیان کنه، خب هنرمند نمیشد. نقاشی نمیکشید! یک سری ارادتهای قلبی هست که هنرمند باید اونا رو بپذیره...»
مریم اردبیلی، رئیس مرکز امور زنان شهرداری تهران، هم پیش مردم آمد و گفت که «پس از جنگ ۱۲ روزه، شاهد موج گستردهای از ابراز احساسات خالصانهی مردم، بهویژه زنان، دختران و کودکان بودیم که مشتاق بودند دلنوشتهها و دستاوردهای خود را به مرزبانان و خانوادههایشان تقدیم کنند. همین اشتیاق عمیق منجر به شکلگیری کمپین «دستمریزاد» شد که تاکنون بیش از سه هزار اثر ارزشمند از اقصی نقاط تهران جمعآوری و به نمایش گذاشته شده است. دیدن این هدایایی که از دریچهی قلب افراد و بهویژه خلوص کودکان برای یک هدف والا تهیه شدهاند، نشان میدهد که یاد و خاطرهی این جانفشانیها هرگز از ذهن ملت ایران پاک نخواهد شد و نسل جدید ادبیات گفتوگو با سرباز وطن را پیدا کرده است. این جنبوجوش و انسجام درونی که در خانوادههای ما تنیده است، در پاسخ به تهدیدهای دشمن، نه تنها خللی نمیپذیرد، بلکه هر بار به شکلی بهتر و قویتر از خودش تبدیل میشود و نشان میدهد که این حماسه، از جنس باقی است.»
