آقاى خاورى، اين نصيحت رابشنويد ! | اتاق خبر
کد خبر: 8037
تاریخ انتشار: 23 مهر 1390 - 16:31
اتاق نیوز-جليل شرکا:آقاى خاورى،نمى دانم الان کجاهستيد و چه مى کنيد اما چون من وشما کما بيش در موقعيتى مشابه هم قرار گرفته ايم وآن موقعيت ها خطير وسرنوشت ساز بوده است لازم ديدم نکاتى را ازباب نصيحت وتجربه به شمايادآورى کنم،شايد به کارتان بيايد.اين نکات پندواندرز اخلاقى نيست،سرزنش هم نيست .هرچند اين روزها به هر دوى آن بسيار نياز داريد اما اين نکات صرفا بيان تجربه هايى است که شخصا داشته ام ولازم ديدم باشما به اشتراک بگذارم تا بهتر بدانيد چه بايد بکنيد. من دردوران بسيار مشکلى درست يکسال قبل از پيروزى انقلاب اسلامى مديرعامل بانک ملى بودم.مى دانيد که آن روزها کشوردرچه شرايطى به سر مى بردو چه خطراتى در کمين يک بانک به عنوان جايى که پول زيادى در آن وجوددارد ،قرارداشت.شور و فضاى انقلابى همه جارا فراگرفته بودو من بايد علاوه بر مديريت اين فضا مراقب بانک وسرمايه هايش نيز مى بودم.روشن بود که باپيروزى انقلاب من نيز جزو مديران رژيم سابق محسوب شده و طبيعتا خطر در کمينم بود.همين جا بگويم که همسرمن آمريکايى الاصل است وپيش ازانقلاب کل خانواده و بچه هايم در آمريکا مقيم بودند و زندگى              مى کردند.با اينکه خودم نه تابعيت و نه مجوز اقامت دائمى از آمريکاداشتم اما به خاطر مليت همسرم هيچ مشکلى براى ماندن در آمريکانداشتم. به خاطر دارم درست يکماه قبل از پيروزى انقلاب ودرحالى  که نخست وزير وقت بااصرار خواهش کرده بود برسر کاربمانم براى حل برخى گرفتارى هاى بانک ملى به خارج سفرکردم.درآْن روزهاتجار نمى توانستند کارهاى بانکى خودرا به راحتى انجام دهندونقل وانتقال پول به مشکل برخورده بود. لازم بود اين مشکلات رفع شود لذا در حساس ترين دوران ممکن از کشور خارج شدم وجالب است کارم تازمانى که انقلاب پيروز شد طول کشيد.يعنى موقع پيروزى انقلاب -22 بهمن -من خارج از کشور بودم.حالا بايد چکار مى کردم؟منطقى ترين راه که همه پيشنهاد واصرارمى کردند ماندن در آمريکا بود.همه مى گفتند مگر نمى دانى چه خبر است؟رفتنت با خودت است وبرگشتنت با خدا!بمان و همه چيز را فراموش کن... باخودم خلوت کردم.نگاهى به سوابق بانک ملى وراهى که طى کرده تا به اينجارسيده انداختم،به خودم وهمکارانم فکرکردم وبعدشايد بزرگترين تصميم زندگى ام راگرفتم.به خودم گفتم من مديرعامل بانک ملى هستم وبايد اول ازهويت و کيان بانک،سپس از همکارانم وبعد از خودم دفاع کنم.پس بااولين پرواز به ايران برگشتم وبا طى تمام فراز ونشيب ها ومشکلات پيچيده وخطرناک بالاخره مى بينيد که الان سالم وسرحال وسرزنده ام وهيچ اتفاقى هم برايم نيفتاده است... آقاى خاورى!پيشنهاد مى کنم با خودتان خلوت کنيد ودراين خلوت کمى به نام بانک ملى بينديشيد. بانک ملى ،نامش ملى است يعنى تجلى ملت ايران است.تجلى اراده وغرور ملي.تجلى اعتماد ملي.قبلا که بانکدارى ايران دردست روس و انگليس بودواسکناس هاى اين کشور را هم خارجى ها چاپ    مى کردند،همين ملت بودند که ريختند پشت مجلس واصرارکردندکه مى خواهند پولهايشان رادريک بانک ايرانى بگذارند.بانک ملى از سرمايه تک تک ايرانيان تشکيل شده وتشکيل شده که کارمالى مملکت دست خودمردم باشد. پس بانک ملى فقط يک بانک نيست يک فرابانک است که غرور واعتماد يک ملت رادر خوددارد و شما رئيس يک چنين بانکى بوديد و سرنوشت و اعتمادملى به يک چنين بانکى درست يا غلط به نام شما پيوندخورده است. به تاريخ بانک ملى ايران نگاه کنيد.درتاريخ اين بانک مديرى وجودنداشته که فرارکند.حال تخلف کرده يا نکرده باشد،بحث ديگرى است اما فرار سابقه نداشته است.لذاعمل شما از اين جهت بسيارزشت وبى سابقه بوده است.بهتر از من مى دانيد که بانک مرکزى از دل بانک ملى متولدشده است.پيش از اين تمام حساب هاى دولت،سکه ها واسکناس ها،خزانه،جواهرات ملى و خلاصه دارايى اصلى ملت ايران در بانک ملى به امانت بوده است.مى دانيد از چه جايگاهى وبه چه قيمتى فرارکرده ايد؟ پس از پيروزى انقلاب وقتى به ايران برگشتم مشکلات فراوان وفلج کننده بود.نامه هاى متعددى از اشخاص مى آمد که مديران وکارکنان اين بانک چه وچه هستند.اما مقاومت کردم وبا همين دفاع من که مديرعامل قانونى بانک بودم اين بانک از هم نپاشيدوامنيت اموال وکارکنانش حفظ شد امااگر نبودم؟!....همه گونه رسيدگى که فکرش رابکنيد کردند اما اتفاقى نيفتاد.آن موقع جواهرات ملى درخزانه بانک ملى بود.هياتى از شوراى انقلاب به بانک آمدواز جواهرات بازديدکردتاکسرى نداشته باشد.مى دانيد که وظيفه حفاظت از دارايى هاى بانک ملى ايران تاچه حد مقدس است.آن روزها خبر رسيد که مجاهدين (منافقين)ريخته اند تا کاخ گلستان راغارت کنند.همين نگهبانان بانک ملى رفتند واز کاخ حفاظت کردندتا به آن دست اندازى نشود.يا مثلا اطلاع دادندعده اى مسلح به شعبات بانک ملى در کشورمى ريزند وپولها راغارت مى کنند.به همکاران گفتم بايد با چه کسى تماس گرفت؟گفتند پليس که اين روزهانيستبايد به پاسدارها بگوييد.به مرحوم آيت الله لاهوتى که فرمانده وقت سپاه بودزنگ زدم.ايشان گفت چقدرنيرو مى خواهيد؟گفتم 1700 شعبه داريم براى حفاظت هر شعبه حداقل 2 نفر!گفت بااين حساب شما کل نيروهاى سپاه را مى خواهى ديگر!بالاخره سعى کرديم باانتقال روزانه پولها به شعبات مرکزى هرشهرباهمان تعداد کم نيروازدارايى مردم حفاظت کنيم. جالب اينجاست بعد از پيروزى انقلاب ودراوج مشکلات خاص آن، من يکبارديگر ازسوى نخست وزير دولت موقت-مرحوم مهندس بازرگان- به ماموريت ديگرى به آمريکارفتم واتفاقا دوران آن ماموريت تمديدهم شد!يعنى مهندس بازرگان زنگ زدو گفت حالا که آنجا هستى به امور بنياد پهلوى(علوى)واموال آن رسيدگى کن که کردم وبا تعويض هيات مديره آن ورتق وفتق اموروگماردن يک وکيل امين بازهم به ايران بازگشتم. آقاى خاورى،اينها را گفتم تا بدانيدانسان از تجربه مى آموزد.شما الان برسر همان دوراهى هستيد که زمانى من بودم.اما بااتکا به همان تجربه مى خواهم صراحتا به شما بگويم راهى که انتخاب کرده ايدبرايتان 2سرباخت است.يعنى اگر برنگرديد هيچ به دست نخواهيد آورد وحتى دردنياى پيشرفته کنونى برنگشتن برايتان  امنيت و فراغت هم به دنبال نخواهدداشت.توصيه مى کنم به کارنامه خودتان نگاه کنيد. اگر تخلفى که به هر حال در بانک ملى شده عمدى نبوده،اين اشتباهى قابل جبران است که بايد از آن آموخت.يعنى بايد آمد و جبرانش کرد.اگر هم عمدى بوده وشمادر آن دست داشته و شخصا از آن سود برده ايدباز هم ماندن شما در خارج کشور فرقى به حالتان نمى کند.چراکه فقط مدارک جلب شما بايد ترجمه وارسال شوند وباچند روز ومثلا چند ماه تاخيربالاخره شما درايران خواهيدبود اما اين بودن کجا وآن بودن کجا!... مديرعامل بانک ملى هنگام پيروزى انقلاب
کلید واژه ها :
مطالب مرتبط
نظرات
ADS
ADS
پربازدید