شافعی با دستور نهاوندیان من را برای اتاق هشتم کاندیدا کرد | اتاق خبر
کد خبر: 363537
تاریخ انتشار: 17 مرداد 1395 - 08:43
جلال پور:
جلال پور: وظیفه من جلوگیری از جنگ داخلی اتاق بود و در آن زمان نه خوانساری، نه شافعی و نه مهرعلیزاده توانایی اجرای این نقش را نداشتند.

 

فراز جبلی- سمیه سایش- 24 خرداد 1395 سالروز انتخاب محسن جلال پور به ریاست اتاق بازرگانی ایران بود. در آن روز به مناسبت یک سالگی ریاست جلال پور 2 ساعتی میهمان وی بودیم و بحث های مختلفی را درباره علت رئیس شدن وی در اتاق بازرگانی و عملکردش در یک سال گذشته انجام شد. اما به دلایلی هیچ گاه این مصاحبه اجازه چاپ پیدا نکرد و در حالی که خود جلال پور در روزنوشت هایش به این مصاحبه اشاره داشت اما قرار شد که این مصاحبه به دلایلی منتشر نشود. شاید در آن تاریخ هیچ کس فکر نمی کرد که کمتر از 2 ماه بعد دیگر جلال پور در طبقه دهم ساختمان جدید اتاق بازرگانی ایران حاضر نشود. به دلیل کنار رفتن جلال پور قرار شد که بخش هایی از این مصاحبه در اتاق خبر منتشر شود. این بخش اول از مصاحبه مفصل جلال پور است که در آن  به موضوع نحوه انتخاب شدن وی به ریاست می پردازد.

*بگذارید بحث را از قبل انتخابات هیأت رئیسه شروع کنیم. یک سال و نیم پیش روزنامه تعادل در گزارشی پیش بینی کرد که شما رئیس بعدی اتاق بازرگانی می شوید ولی بسیاری از اعضای اتاق معتقد بودند شما اصولا تمایلی به ثبت نام در انتخابات ندارید و حتی گفته می شد ثبت نام نکرده اید. شما از چه زمانی و به چه دلیلی تصمیم به رئیس شدن در اتاق بازرگانی ایران گرفتید؟
مسیر جلو آمدن و پیشرفت من کاملا مشخص و شفاف است. من یک حرکتی را با کرمانی ها در سال 80 برای اتاق بازرگانی این استان شروع کردیم، تیمی که من هم عضو آن بودم مجهز شد که به اتاق بازرگانی کرمان بیاید تا تغییر و تحولاتی را در این اتاق بازرگانی ایجاد کند. اتاق کرمانی از بعد از انقلاب عمدتا دست بازاری ها بود تا دست تجار و فعالان اقتصادی و تقریبا بر اساس آنچه در کرمان رخ داده بود بیشتر اصناف و بازاری ها در این اتاق مشغول بودند. در آن زمان که اواخر دولت هفتم بود در آستانه ورود به دولت هشتم دوستان تصمیم به تحول در اتاق کرمان گرفتند چون فکر می کردند عرصه فعالیت تجاری و بین المللی بسیار محدود و تنگ است. آن زمان به دلایلی تیمی تجهیز شد که یکی از آن افراد من بودم و واقعا یکی از دلایلی که آمدم این بود که تغییری را در اتاق کرمان ایجاد کنیم سپس من به کار و کسب خود بازگردم چرا که ما یک کار و کسب قدیمی داریم که بخش عمده ای دست من است و اصولا اشتهار و نام آشنایی پدر و پدربزرگم در این کسب و کار حیف بود که پیگیری نمی شد. در دوره اول اتاق کرمان یک تغییرات اساسی را در اتاق ایجاد کردم که شامل تغییر در سیستم های فیزیکی، مدیریتی، مکان اتاق و حتی ارتباطات در اتاق بازرگانی کرمان بود. این باعث شد که دوستان علاقه مند شدند که محوریت من در دوره های بعدی حفظ شود. هرچه در دوره های بعد من اصرار کردم که حضور در هیأت نمایندگان نداشته باشم موفق نشدم و در نهایت در دوره سوم حضورم در اتاق کرمان به اصرار دکتر نهاوندیان و اصرار دوستانی که در اتاق ایران بودند و با توجه به شناختی که در طول حضورم در هیأت نمایندگان اتاق ایران ایجاد شده بود به عضویت هیأت رئیسه اتاق ایران درآمدم. دوره سوم که در واقع هم سومین دوره حضورم در هیأت رئیسه کرمان و اولین دوره حضورم در هیأت رئیسه اتاق ایران بود دوره سختی از آب درآمد چرا که من هفته ای 3 روز تهران و 3 روز کرمان بودم و به جز کارهای اتاق کرمان و ایران بحث تجارت پسته نیز مطرح بود و این حجم کار فشار جدی به من وارد کرد. وقتی که آقای دکتر نهاوندیان در سال 1392 با انتصاب دکتر روحانی به نهاد رفتند اجازه گرفتم که من نیز ادامه همکاری در اتاق ایران ندهم و هم زمان با دکتر که ریاست اتاق را واگذار می کردند من نیز استعفا دهم و به کرمان برگردم تا در اتاق ایران هم برای رئیس و هم نایب رئیس انتخابات برگزار شود. این موضوع مورد قبول واقع نشد و هم هیأت رئیسه وقت و هم دکتر نهاوندیان با این استدلال که امروز روز خدمت است این موضوع را نپذیرفتند. اصرار دکتر نهاوندیان این بود که یکی از اعضای هیأت رئیسه به جای وی رئیس شود. دلیل هم منطقی بود چون 2 سال و نیم از کارهای هیأت رئیسه سپری شده بود و بهتر بود در یک سال و نیم باقی مانده همان مسیر به انتها برسد و تغییرات اساسی و جدی رخ ندهد. تأکید جدی در آن زمان روی نواب رئیس برای جایگزینی بود چرا که در آن دوره این اجماع روی نواب اتفاق اتفاده بود و نواب شأنیتی بین اعضای هیأت نمایندگان داشتند. در نهایت قرعه فال به نام نواب افتاد. دکتر نهاوندیان اصرار داشت یا من یا آقای شافعی رئیس شویم. من در همان زمان اعلام کردم چون من قصد ادامه حضور در اتاق ندارم و ممکن است این سلسله قطع شود بهتر است در کنار مهندس شافعی باشم و به ایشان کمک کنم. مهندس شافعی مردد بود که در دوره بعد ادامه فعالیت دهد یا نه ولی من قرص و محکم بودم که دور بعد حضور نخواهم داشت و دیگر به برنامه های عقب افتاده می رسم.

چه برنامه هایی؟

من 2-3 اعتقاد در زندگی دارم و سر آن هستم. یکی اینکه در هیچ کجا زیاد ماندن و فسیل شدن و مدیریت طولانی پاسخگو نیست. اینکه دنیا به این اعتقاد رسیده که ریاست جمهوری و هر ریاستی 2 دوره باشد و مدیریت ها طولانی تر از 8 سال نشود یک تجربه علمی است و با منطقی به آن رسیده اند. از طرف دیگر هر فردی مسئولیت های دیگری هم دارد و من فقط مسئولیت کار در مسئولیت اجتماعی اقتصادی را ندارم. من در کل این سال ها در بخش های دیگری نیز فعال بوده ام مانند بحث آموزش، درمان و فرهنگی که در آنجا هم خلاهایی وجود دارد. اعتقاد من این بود که حالا اتاق کرمان به جایی رسیده است که کسان دیگری بهتر از من می توانند اتاق را اداره کنند به همین دلیل من بهتر است به مسئولیت های اجتماعی دیگری که کمتر به آن رسیده ام رسیدگی کنم. من هرگز نگفته ام که اگر از اتاق آمدم بیرون دیگر به مسئولیت اجتماعی کاری ندارم ولی نوع آنها متفاوت است. قصد من بعد از اتاق کرمان این بود که به بحث درمان بپردازم. من رئیس مجمع خیرین سلامت استان هستم و هنوز هم علی رغم وقت نداشتن دوستان هنوز من را نگه داشته اند و قرار بود تا بعد از دوران اتاق بروم خیرین سلامت استان را فعال کنم. برنامه های زیادی هم داشتم. استان کرمان به شدت نیازمند بحث درمان است و این استان در بحث سرطان در جنوب شرق کشور بیشترین آمار سرطان را دارد. ما آنجا بحث پیوند را در کرمان راه انداختیم و دومین بخش پیوند کشور است و به دنبال بحث های خیریه ای در این بخش بودم. بعد از پذیرفتن مهندس شافعی به ایشان و دکتر نهاوندیان قول دادم به ایشان کمک کنم و کوتاهی در این زمینه نکردم. همان وقت هم گفتم که من فقط تا پایان دوره هستم و اعلام کردم در پایان دوره به بخش دیگری از مسئولیت اجتماعی می پردازم. پایان دوره که دو سال قبل بود فشار بر روی ثبت نام من زیاد بود به همین دلیل تصمیم گرفتم در روزهای ثبت نام ایران نباشم. در هفته ثبت نام بدون اطلاع رئیس یعنی مهندس شافعی و حتی دکتر نهاوندیان به سفر کاری شخصی را در برنامه گذاشتم و برای تجارت پسته به آلمان رفتم و تا پایان روز ثبت نام به ایران بازنگشتم. وقتی بازگشتم فهمیدم سیستم اینترنتی و آنلاین هم بدون حضور افراد قابل ثبت نام است و بر اساس مصوبات تا 3 روز پس از ثبت نام می توانستیم مدارک را ارائه دهیم. دوستانی که به من لطف و محبت زیادی داشتند بدون اطلاع من ثبت نام من را انجام داده بودند.

چه کسی شما را ثبت نام کرد؟

به نظر مهندس شافعی این کار را کرده بودند. گویا به پیشنهاد و پیگیری دکتر نهاوندیان این کار را کرده بودند. البته اینها شنیده های من است و چون هیچ وقت نخواستم پیگیری کنم هیچ وقت اصل ماجرا را از خودشان نپرسیدم ولی بعد شنیدم به درخواست دکتر نهاوندیان مهندس شافعی عصر جمعه این کار را انجام داده اند. من از دوستان خواستم که مدارک ندهم و ثبت نام نکنم ولی کرمانی ها گفتند اگر من نیایم آنها نیز نمی آیند. من با این تعهد که دیگر در هیأت رئیسه نباشم و فقط در اتاق کرمان عضو باشم ثبت نام کردم. من در انتخابات ماندم و با همان تعهد به هیأت نمایندگان کرمان رفتم. تا اوایل خرداد 94 من هیچ تصمیمی نداشتم. اوایل خرداد 94 وضعیت خاصی در اتاق و کشور برقرار بود. در کشور شاهد حرکت به سمت تفاهم و توافق هسته ای و برداشته شدن تحریم ها بودیم و مسائل بین المللی اهمیت زیادی داشت. از طرف دیگر اتاق به سمت تشکیل اتاق هشتم می رفت و لشگر کشی برای حضور گروه ها و قطب ها در اتاق بسیار بالا گرفته بود و خطر جنگ های حیدری نعمتی کاملا احساس می شد. از یک طرف در اتاق تهران گروه ائتلاف با 35 کرسی کاملا اتاق تهران را در اختیار داشتند و از طرف دیگر گروه های دیگری در کشور و اتاق های استان ها شرایط سختی در اتاق را ایجاد کرده بود. برداشت من این بود که اتاق، اتاقی یک دست و متشکل نخواهد بود و دائم به این فکر می کردم که چه کنم که در پایان دوره عضویتم در هیأت رئیسه با شرایطی پیش رود که اتاقی با وفاق به هیأت رئیسه بعدی تحویل داده شود. من احساس مسئولیت می کردم که در پایان دوره مسئولیت به شکل مناسب و آرام به نفر بعد منتقل شود. من نمی خواستم یک اتاق متفرق، منشقق و تشکیل شده از کلونی های مختلف را تحویل هیأت رئیسه جدید دهم و احساس دین می کردم. تمام کوشش من در این یکسال هم همین وفاق بود. در نشست هایی که داشتیم کاملا بر من روشن شد که اتاق نمی تواند در دوره هشتم آرام باشد. از طرفی شرایط کشور هم شرایط بسیار مهم و سرنوشت سازی بود و به اتفاق من اتفاقات هسته ای نه در این دهه های اخیر بلکه در 60 سال گذشته شرایط ویژه ای برای اقتصاد کشور ایجاد کرد و این تغییرات در پارادایم اقتصاد کشور نیاز به حضور یک اتاق منسجم را جدی کرده بود. این موقعیت تنها یک بار پیش می آمد و استفاده از این موقعیت بسیار جدی بود چون بعدا چنین اتفاقی نمی افتد. علاوه بر آن تحویل اتاقی آرام وظیفه من به عنوان عضو هیأت رئیسه بود. در مذاکرات به این نقطه رسیدم که اتاق یا به سمت انشقاق و اختلاف می رود یا باید خود محور شوم و همه را حول محور خودم همراه کنم. این تنها راه های موجود بود و راه حل سومی نمی دیدم. نه با ریاست آقای شافعی، نه با ریاست آقای خوانساری و نه آقای مهرعلیزاده چنین اتفاقی نمی افتاد. من باید با ذهن خودم، وجدانم و خدای خودم تصمیم می گرفتم که کنار بکشم تا اتاق وضعیتی منشقق و متفرق با ریاست یکی از این بزرگوران که هر 3 از من شایسته تر و توانمندتر هستند ولی شرایط اتاق به گونه ای بود که پشت آنها اتفاق نظر نبود به دور هشتم برود یا خودم بیایم و از آنچه گفته بودم بگذرم در شرایطی که نیاز اصلی کشور احساس می شد. حقیقتا این تصمیم را خودم گرفتم و هیچ تحمیلی از سوی کسی چه آقای شافعی یا نهاوندیان و یا مسئولان کشور صورت نگرفت. من به همه گفته بودم نیستم و هیچ دینی به هیچ کسی نداشتم و حتی آن روز فکر می کردم هیچ دینی به اتاق و بخش خصوصی ندارم چرا که 12 سال در اتاق کرمان و 4 سال در اتاق ایران همه توان خود را گذاشته بودم. این یک تصمیم شخصی بود و با مرور شرایط احساس وظیفه جدی در این رابطه کردم تا چون محوریت من را قبول می کردند پس باید برنامه های خودم را کنار بگذارم. دوستان هم همراهی کردند و یک تیم با رایی خوب به ریاست رسید. اتاق هشتم دیگر اتاقی چند دسته نبود و از انشقاق و بحث های لشگرکشی و جنگ های حیدری نعمتی اتاق توانستیم جلوگیری کنیم.

نظرات
| |
2016-08-07 22:15:21
ولی شما از مدتهاپیش در سفرهای آقای نهاوندیان بودید و بعدش هم در صف اول سفرهای دولتی بودید . خنده و شعف زایدالوصفتان روز انتخاب یادم نمیره اینها رو از صداقت نگفتید متاسفانه
شریفی
| |
2016-08-08 01:56:42
بر خلاف آنچه که در مصاحبه مطرح شده اتاق ایران در دوره هشتم از هر جهت درگیر جنگ و دعوا و اختلافات داخلی شد و مدیریت ایشان بیشتر دامن زدن به اختلافات بود. تشکر
ADS
ADS
پربازدید