درس هایی برای نویسنده شدن: این بار، دفتر کار+تصاویر | اتاق خبر
کد خبر: 378559
تاریخ انتشار: 10 آبان 1395 - 02:39
تصویر دفتر کار بعضی نویسنده ها: پشته هایی از روزنامه های سال های مختلف پوشه های روی مزین و لیوان های یکبار مصرفی پر از خاکستر سیگار از هفته پیش.

به گزارش اتاق خبر، تصویر دفتر کار بعضی نویسنده ها: پشته هایی از روزنامه های سال های مختلف پوشه های روی مزین و لیوان های یکبار مصرفی پر از خاکستر سیگار از هفته پیش.


برنامه ریزی و سازمان دهی

هیچ نویسنده ای داستان هایش را از ناکجا نمی آورد. نویسنده مبتکر یک ردیاب است که داده ها و اطلاعات را از مصاحبه ها، پژوهش های آن لاین، تکه های روانی مثل صحنه ها و گفت و گوها و خاطره ها و مشاهده های فردی و کلیدواژه ها گردآوری می کند. هر نویسنده ای برای این که این بخش را خوب به انجام برساند، باید زمان و انرژی زیادی را صرف سازمان دهی کند؛ یا همان طور که یکی از دانشجوهایم به درستی گفت «چمدانش را ببندد». دقیقه هایی که این جا صرف می شوند، جلوتر در این مسیر ساعت ها را برای نویسنده ذخیره می کنند؛ نویسنده ای که وقتی چیزی را لازم دارد، باید بتواند آن را پیدا کند.
 
 درس هایی برای نویسنده شدن: این بار، دفتر کار
 

نویسنده های زرنگ تر (و نخبه تر) از مزایایی بهره می برند که استفاده کردن از پردازش پیشرفته کلمه ها، موتورهای جست و جوگر، شبکه های اجتماعی و فایل های کامپیوتری- که همه شان به شکل الکترونیک سر و سامان داده شده اند- به همراه دارد. بیشتر نویسنده ها- حتی نویسنده های جوان- دست کم از بعضی روش های سنتی سازمان دهی فیزیکی استفاده می کنند. برای من این روش ها از این قرارند: زونکن ها، میزهایی که ردیف پوشه هایم را به آن ها آویزان می کنم، برگه های یادداشت برداری، جعبه های متن های دستنویس برای نوشته های بی شماری که به ذهنم می رسند و اتاق کاری تقریبا خلوت و روشن.

من به اتاق کاری منظم و بسامان نیاز دارم چون ممکن است ساعت ها، روزها، ماه ها و سال ها روی پروژه مشخصی کار کنم. به این ترتیب، برای مواد و مصالحی که برای خوب انجام دادن کارم به آن ها نیاز دارم، فضای مرتب و منظم فراهم می کنم: همه چیز درباره جزییات شخصیت های داستانی، درباره خرده روایت ها، درباره نکته های غیرعادی و [البته] جذاب، درباره کلمه هایی که با خردمندی یا عصبانیت به زبان می آیند، درباره توالی صحنه ها و درباره ایده هایی که به وضعیت و موقعیت موجود در داستان کمک می کنند یا آن را به چالش می کشند.
 
من خیلی بیشتر از آن چیزی که در یک داستان نیاز دارم، مواد و مصالح جمع می کنم. مواد و مصالحی که کنار گذاشته می شود، تلف نمی شود. ممکن است مثل پی ساختمان که توی زمین گم است، نامرئی باشد، اما دارد تیرهای سقف را استوار نگه می دارد مشکلاتی که در این فصل به آن ها می پردازیم، این ها هستند:

زیادی آشفته بودن

توی دفتر یا اتاق کار بعضی نویسنده ها که می روید، حس می کنید رفته اید توی انبار یک خنزرپنزری دیوانه؛ با پشته هایی از روزنامه های سال های مختلف، پوشه های روی زمین و لیوان های یکبار مصرفی پر از خاکستر سیگار هفته پیش. هیچ تعجبی ندارد که آن ها نمی توانند داستانشان را توی مشت بگیرند یا به آغوش بکشند. یک نویسنده پیش از طرح ریزی یک داستان باید مواد و مصالحش را سازمان دهی کند: پیرایش، دسته بندی، نظم دهی، تدوین، ترکیب، پوشه بندی و فهرست بندی.
 
هرچه غذایی که قرار است سرو شود مفصل تر باشد، میز باید با دقت بیشتری چیده شود. اما حواستان باشد یک آدم وسواسی هم می تواند تر و تمیزتر یا شلخته تر باشد. اتاق های کار می توانند پاکیزه باشند یا جولانگاه موش ها؛ دو نتیجه متفاوت که هر دو محصول وسواس فکری و عملی هستند. اگر بخواهم این تمایز را به نویسنده ها تعمیم دهم، باید بگویم نویسنده هایی از هر دو گروه را می شناسم؛ آن هایی که باید هر روز میزشان را مرتب و تمیز کنند و آن هایی که (شوخی نمی کنم) دفتر کارشان [توسط مراجع رسمی] به عنوان مکان هایی در خطر آتش سوزی قرار دارند، تعیین شده است.
 
 درس هایی برای نویسنده شدن: این بار، دفتر کار
 
 
اگر به تمیزترین تا شلخته نویسنده ها بتوانیم نمره هایی  از یک تا ده بدهیم، نویسنده سالم می تواند در فاصله میان چهار تا هفت زندگی کند و کار مولد و شادی داشته باشد. تمیزی زیادی می تواند نشانه ذهنی بی علاقه باشد و شلختگی زیادی هم نشانه ذهنی نامنظم. اگر شما [توامان] هم بی علاقه و هم نامنظم هستید، خیلی دوست دارم عکسی از دفتر کارتان را برایم بفرستید.

ناتوانی در یافتن

نویسنده ای با نام شگفت انگیز میهای چیکسنت میهای (دوستانش او را مایک صدا می کنند) کتابی نوشته به اسم «جریان: روان شناسی تجربه مطلوب». در این کتاب او این بحث را مطرح می کند که وقتی ما- در کار یا بازی- در بهترین حالت  خودمان قرار داریم، همه چیز- حتی چیزهای سخت- به نظرمان جاری و سیال می رسد و سختی انجامشان یا زمان لازم برای تحققشان در نظرمان بی اهمیت می شود.

نویسنده ها گاهی همین حس را دارند؛ هر چیزی که می خوانید، می بینید و حرفش را می زنید، در کاری که حالا ذهنتان را اشغال کرده است، منعکس می شود. بعضی نویسنده ها می گویند «داستان خودش نوشته شد» [که] به عبارت دیگر [می شود]، جریان. عادت های کاری منظم و مفید امکان برقراری این جریان را به وجود می آورند. شلختگی و آشفتگی، لخته های خون در تن کار هستند.
 
سپری کردن یک بعدازظهر در جست و جوی آن فایل گمشده یا آن مسئله گریزپا، گرچه چندان فاجعه بزرگی نیست، اما به هیچ وجه وضع مطلوبی هم نیست. وضعیت آرمانی این است که هر وقت به چیزی نیاز داشتید، بتوانید بروید سراغش. معنایش این است که کتاب های خود را در قفسه ها با نظمی معنادار بچینید. معنایش این است که روی پوشه های خود برچسب های گویا بزنید. معنایش این است که در یادداشت های خود به منابع ارجاع بدهید و آن ها را مرتب کنید. برای جان کاپویای نویسنده معنایش این است که مواد و مصالحش را با رنگ های مختلف کدگذاری کند.

مواد و مصالح زیادی

یکی از گله های متداول نویسنده ها موقع کار کردن روی پروژه های بزرگ این است: «نمی تونم داستانم رو بگیرم توی مشتم، نمی تونم به آغوش بکشمش.» من این را همیشه با در آغوش گرفتن درخت قیاس می کنم. بچه ها گاهی اوقات ابعاد درخت ها را با به آغوش کشیدن آن ها اندازه می گیرند.
 
عبارت «مواد و مصالح زیادی» به گستره پروژه شما، زمانی که باید روی آن کار کنید و ماموریت و هدفتان وابسته است. اگر برای دسته بندی و تفکیک مواد و مصالح پژوهش خود وقت زیاد داشته باشید، هرگز «زیادی»ای وجود نخواهدداشت. اما اگر ضرب الاجل سفت و سختی پیش رویتان قرار دارد، شاید بهتر باشد از همان اول گستره ایده تان را محدود کنید و با تمرکزی دقیق در ذهنتان به گردآوری مواد و مصالح بپردازید.

توقف پشت یک مانع سرسخت نسبت به مواجهه با قدم های اشتباهی که در ابتدای کار برداشته شده اند، معمولا مشکل کم اهمیت تری است. بنابراین نگران این نباشید که به خودتان مهلتی بدهید. یکی، دو قدم به عقب برگردید و دوباره تلاش کنید.
 
درس هایی برای نویسنده شدن: این بار، دفتر کار


تاملات


کدام بخش های پژوهش به نظرتان ملال آور یا وحشت انگیز می رسند؟

کدام یک از انواع پژوهش بیشتر برای شما جذاب است؟

می توانید نوشته ای را به یاد بیاورید که برایش خیلی خوب پژوهش شده باشد؟

آن پژوهش روی شما به عنوان خواننده چه تاثیری داشته است؟

آدم هایی که شما را نمی شناسند، با دیدن میز، دفتر و اتاق کار شما درباره تان چه خواهندگفت؟

موقع نوشتن، چیزی را که لازم دارید، راحت پیدا می کنید یا سخت؟

به نظر خودتان منظم هستید یا غیرمنظم؟

با یک نویسنده که تواسنته «چمدانش را ببندد» مصاحبه کنید و آنچه را یاد می گیرید، ثبت کنید.

روی پیتر کلارک
 
ترجمه: کاوه فولادی نسب، مریم کهنسال نودهی
 
هفته نامه کرگدن
  •  
نظرات
ADS
ADS
پربازدید