پس اگر پرسیده شود چگونه میتوان هدفی را برای جامعه مهم جلوه داد؟ جامعه را پیرامون آن هدف مهم برانگیخت؟ حتی شکست را به منبع ایثار و فداکاری و معناداری زندگی تبدیل کرد؟ یا سوگواری برای شکست یک استراتژی برنده و برد شود؟ پاسخ به همه آنها در یک کلمه قابل خلاصه شدن است: روایت. البته آن روایتی که بسیار عالی ساخته و پرداخته شده باشد و باور راسخ و اعتماد به نفس مناسب تحویل دهد، میتواند فروض و انگارههای عام و مشترک درباره چگونه ترغیب کردن و برانگیختن جامعه، چگونه بر موانع غلبه کردن و چگونه پیروز شدن را زیر و رو کند.
هر روایتی تلاش میکند واقعیت بیرونی را به نحوی خاص برای ما معنادار و قابل تفسیر کند و ارزشهایی را مهمتر جلوه دهد و به جامعه منتقل کند. این روایتها حتی به شکل غیرمستقیم به جامعه القا میکنند که چگونه کار کند، چگونه پول درآورد، چگونه خرید و فروش کند و منفعت کسب کند و فقیر یا ثروتمند، بخشنده یا حریص باشد. جامعه موفق و جامعهای که در مرحله خیز و خیزش قرار دارد روایتهایی مشترک و مورد پذیرش همه دارد؛ روایتهایی که موقعیت آن جامعه را در جهان معنادار و خواستنی و مطلوب میکند. روایت صرفا یک داستان یا توصیفی از یک سلسله رویدادها نیست، بلکه شیوه خاص تبیین یا درک و فهم رویدادها است.
هر روایتی بر انتخابهای معین درباره روشهای مناسب ارائه، تبیین و درک واقعیت دلالت دارد. انسانها از طریق روایتها جهان را درک میکنند و مجادله و بگومگو پیرامون روایتها نقش اساسی در زندگی اجتماعی دارد. بخش زیادی از تصمیماتی که ما درباره تحصیل، سرمایهگذاری، شغل، ازدواج و بچهداری میگیریم از روایتهایی که مصرف میکنیم، تاثیر میپذیرند. سیاستمداران در فضایی پر از نقد و نظر فعالیت میکنند و سیاستمدار قابل آن کسی است که توانایی فضاسازی دارد؛ یعنی فضای موجود را به نفع خود شکل میدهد. او صرفا رأی و نظر مردم را نمیگیرد، بلکه رأیسازی میکند. او روایتهایی را تبلیغ و در بوق و کرنا میکند که با منطق موفقیت سیاسیاش سازگار باشد.