اندیشه فولادوند، یک شاعر بسیار احساسی! | اتاق خبر
کد خبر: 330710
تاریخ انتشار: 18 فروردین 1395 - 08:52
همیشه تندترین نقدها را برای خودم می نوشتم و با اسم مستعار در نشریات چاپ می کردم. هم در حوزه شعر و هم در حوزه بازیگری همیشه تندترین نقدها را به خودم داشته ام. حالا هم چند سالی هست که دفتری دارم و نقدهایم را در آن یادداشت می کنم.

اتاق خبر، آروین حسین زاده: وقتی با اندیشه فولادوند همکلام می شوید، بیشتر از این که او را یک بازیگر ببینید، یک بانوی عاشق ادبیات و فلسفه می شناسید که همین ادبیات و عشق را وارد بازیگری اش هم کرده است. او همه چیز را اصولی و درست دنبال می کند و از هیچ یک از فعالیت های پرشمار خود به صورت سطحی عبور نمی کند. یک بازیگر موفق و خلاق، یک شاعر بسیار احساسی و یک نویسنده متبحر است که در عین این که مشغله های کاری زیادی دارد ولی بسیار خوش قول است. 


اندیشه فولادوند: نویسنده سریال، هاله را نابود کرد!

او در تمام این سال ها خانواده اش را که اتفاقا همگی افرادی فرهنگی و موفق در زندگی شخصی شان هستند، از حواشی مرسوم دنیای هنر دور نگه داشته است. عاشق مطالعه و سفر است و دنیای خاصی برای خودش دارد. گفتگوی ما را با او بخوانید...

فرصت مناسب برای ارتباط با مردم

همیشه از همکاری های درازمدت هراس دارم چون تا حدودی تنبل هستم و مشغله های کاری زیادی دارم. همیشه سعی می کنم وارد قراردادهایی بشوم که نهایتا دو ماه من را درگیر کند. وقتی آقای سعید نعمت الله که چند سال قبل هم یک همکاری کوتاهی با همدیگر داشتیم، با من تماس گرفتند و موضوع بازی در «سریال پشت بام تهران»آن هم در نقش اصلی را به من پیشنهاد دادند، متوجه شدم که قطعا زمان زیادی را باید درگیر این کار باشم.

 در ابتدا تردید داشتم ولی چون همکاری قبلی ام با آقای نعمت الله تجربه خیلی خوبی بود و سر آن کار مفاهمه و درک خوبی ایجاد شده بود، بعد از برگزاری چند جلسه سرانجام تصمیم گرفتم که در این کار حضور داشته باشم، ضمن این که هر گاه به شهرستان های مختلف می رفتم، مردم نازنین زیادی به من می گفتند که چرا من فقط در سینما حضور دارم و این در حالی است که بسیاری از شهرستان های ما فاقد سینما هستند و از من می خواستند در کارهای تلویزیونی بیشتر حضور داشته باشم و من هم حس کردم که شخصیت «هاله» به دلیل چند وجهی بودنش در داستان و این که تقریبا تمام گره های داستان با این شخصیت ارتباط مستقیم دارند، بهترین فرصت است که طولانی مدت با مخاطب عام تلویزیون در ارتباط باشم.

اندیشه فولادوند: نویسنده سریال، هاله را نابود کرد!

بازیگری برای تعالی روح انسان

در بازیگری در وهله اول مهم است که شما از دریچه نگاه آن شخصیت جهان را ببینید و شبیه او فکر کنید و در نتیجه ناخودآگاه تکنیک با شما منطبق می شود و وقتی به روانشناسی شخصیت دست پیدا کنید، نمود آن در شما ایجاد می شود. در واقع اصلا کار بازیگر این است که به این شکل عمل کند و به شخصیت نزدیک شود.

بازیگری دومین شغل سخت جهان است و دلیل این سختی همین است که یک هنرپیشه واقعی باید توانایی زیستن در جایگاه انسان های دیگر را پیدا کند. من معتقد هستم جذابیت بازیگری که موجب تعالی روح در انسان می شود، این است که به شما در طول حیات امکان متناسخ شدن می دهد، امکان تبدیل شدن می دهد، امکان این را به شما می دهد که ارواح دیگری در کالبد شما دمیده شود و این تعریف ایده آل من از بازیگری است.

یک نقش چالش برانگیز و سخت

شخصیت «هاله» از من خیلی دور بود و این باری یک بازیگر خیلی چالش برانگیز است که شخصیتی را بازی کند که از خودش دور است و این موضوع نیاز به تحقیقات و مطالعه زیادی دارد تا بازیگر بتواند خودش را به یک آدم دیگر تبدیل کند، مخصوصا این که «هاله» متعلق به طبقه ای است که به آن می گوییم «بازاری» چرا که پدرش یک کاسب بازاری بود و در یک خانواده سنتی تهرانی بزرگ شده بود و به همین دلیل من دوستی داشتم که در بازار حضور دارند و به واسطه ایشان با چند خانواده بازاری نشست و برخاست داشتم تا شکل زندگی این طبقه اجتماعی را شناسایی کنم.

اندیشه فولادوند: نویسنده سریال، هاله را نابود کرد!

 از طرف دیگر «هاله» خیلی لوس و بچه بود. حتی به میزان سنش، عقلش رشد نکرده است و وابستگی بیمارگونه ای به پدرش دارد و من در این زمینه با دوستان متخصص روانشناس و روانکاو صحبت کردم که چرا یک دختر به چنین وابستگی دچار می شود و در نهایت سعی کردم «هاله» را درون خودم بسازم.

جنگ نرم و ماهواره با صدا و سیما

به نظرم شرایط بسیار گسترده تری لازم است که بتوانیم مخاطب از دست رفته تلویزیون را برگردانیم. صرفا ساختن چند سریال نمی تواند این شرایط را ایجاد کند. به نظرم لازم است که صداوسیما یک اتاق فکر قدرتمند داشته باشد و نیازهای مردم را بدون هیچ تعصبی تشخیص دهد.

این روزها مردم با تلویزیون احساس فاصله می کنند و فکر می کنند تلویزیون در سیطره یک قشر خاص است و به بقیه جامعه کاری ندارد، در صورتی که این تفکر نباید برای مردم ایجاد شود.

مردم هر جا احساس کنند صداقت وجود دارد و نیازهای آنها در نظر گرفته شده است، قطعا استقبال می کنند. تلویزیون نیاز به یک اتاق فکر دارد که از هر دسته و رسته و گروهی در این اتاق فکر آدم وجود داشته باشد تا نیازها را شناسایی کنند. متاسفانه الان در جنگ نرم هستیم و این جنگ نرم یعنی همین رسانه و ماهواره ولی باز هم می شود با ساخت برنامه هایی بر اساس نیازهای جامعه، مخاطب را به تلویزیون برگرداند.

پرهیز و تمرکز برای پذیرایی از نقش

بخش بزرگی از زندگی من ادبیات و شعر است و در کنار آن عاشق بازیگری و سینما هستم. من در زمان هایی که مشغول زایش هستم، یعنی مشغول بازی یک کاراکتر، یا مشغول نگارش و یا بازنویسی یک کتاب هستم، یا این که مشغول طرح رزی یک آلبوم موسیقی هستم در پرهیز به سر می برم، پرهیز از هر نوع رابطه اضافه برای این که به تمرکز دست پیدا کنم. شاید باور نکنید ولی در مدت بیش از 5 ماهی که مشغول سریال «پشت بام تهران» بودم فقط دو بار مادرم را دیدم!

در واقع وارد یک خلوت می شوم که حتی اخبار، رسانه ها و تلفن را کنار می گذارم و حتی موسیقی که در آن زمان گوش می کنم همه تعریف شده است تا بتوانم تمرکز کامل داشته باشم، برای این که بتوانم به تعریف ایده آل خودم از بازیگری برسم. بازیگری به نظر من هم یک علم است و هم یک موهبت خدادادی و ترکیب علم و استعداد و تمرکز و تزکیه روح به شما یک بستر نظیف می دهد تا نقش را در خودتان پذیرا باشید.

اولین بار است که در طی این 11 سال فعالیت سینمایی ام با مجله خانواده سبز مصاحبه می کنم ولی همیشه نشریه شما را دوست داشتم چون یک نشریه مردمی و خانوادگی است و مستقیما با خانواده که واقعی ترین افراد جامعه هستند در ارتباط است و خوشحالم که از من برای مصاحبه دعوت کردید و امیدوارم خوانندگان نشریه تان این مصاحبه را دوست داشته باشند.

وقتی نویسنده، هاله را نابود کرد

متاسفانه بسیاری از فیلمنامه های سینمایی و تلویزیونی ما در این سال ها از پایان های غلط رنج می برند و قاعدتا پایان این سریال هم برای همه اعضای گروه از همان ابتدا مهم بود و برای من هم همینطور. شاید باور نکنید ولی ما حتی یک بار سکانس های پایانی این سریال را حدود 2 ماه فیلمبرداری کردیم ولی بعد از یکی دو هفته به این نتیجه رسیدیم که این پایان نمی تواند پایان خوبی برای این سریال باشد و همه آن را دور ریختیم و این نشان می دهد که چقدر این موضوع برای تمام گروه مهم بوده است تا این که حدود یک ماه پیش پایان فیلمنامه در قالب فیلمنامه به ما تحویل داده شد و تقریبا همه این پایان جدید را دوست داشتند و همه ما خیلی از خواندن قسمت پایانی سریال لذت بردیم و شروع به کار کردیم...

من یک اختلاف کوچک حقوقی قراردادی با تهیه کننده سریال خانم تقوایی پیدا کردم و بعد از چند روز گفتگو این مشکل رفع شد و در حالی که من منتظر این بودم که برای ادامه سکانس های باقیمانده قسمت های پایانی آفیش شوم، دیدم که تماسی با من گرفته نمی شود و متوجه شدم که آقای نعمت الله تصمیم گرفته اند کهش خصیت من را از قسمت های پایانی سریال حذف کنند!

اندیشه فولادوند: نویسنده سریال، هاله را نابود کرد!

حال این که اختلاف من با تهیه کننده سریال که اتفاقا رفع هم شده بود، بنا به چه دلایلی به نویسنده سریال مرتبط می شود و ایشان تصمیم می گیرند که به یکباره شخصیت «هاله» را در پایان سریال حذف کنند، مشخص نیست. قطعا برای مخاطب این مشکل ایجادشده که چرا «هاله» در پایان سریال بلاتکلیف رها شده و حضور ندارد و جدا از این موضوع وقتی من به عنوان بازیگر بنا به قصه ای که به من داده شده و توافقی که انجام شده بیش از 5 ماه از عمر کاری ام را روی این اثر گذاشته ام، حقوق معنوی من چطور باید به این راحتی از بین برود؟! حتی برخی از مدیران سازمان مثل آقای سیفی آزاد با من جلسه گذاشتند که این مشکل حل شود ولی در نهایت تصمیم آقای نعمت الله عملی شد و شخصیت «هاله» حذف شد!

آلبوم ها و اشعاری از روی عشق

مسئله شعر برای من مسئله بسیار مهمی در زندگی است. نشر ثالث ناشر آثار من است و تاکنون 2 مجموعه شعر منتشر کرده ایم که «عطسه های نحس» و «شلیک کن رفیق» نام دارند که به چاپ های مکرر رسیده اند. این روزها نیز مشغول جمع آوری سومین مجموعه شعرهایم هستم که امیدوارم در تعطیلات نوروز بتوانم بازنویسی نهایی آن را انجام دهم؛ ضمن این که در 2 سال اخیر من 2 آلبوم موسیقی را طراحی کردم به نام «خاطرات مبهم» و «سلول شخصی» که هر دو توسط آقای رضا یزدانی خوانده شد و کارهایی اجتماعی بود و حس می کردم که جامعه نیاز به این تیپ آلبوم داشت.

همچنین 2 آلبوم دیگر با صدای خودم کار کردم که یکی از آنها را زمانی که 18 ساله بودم کار کردم ولی حدود 10 سال بعد منتشر شد و آقای فریبرز لاچینی کار آهنگسازی آن را انجام دادند. آلبوم دیگری که به شدت به قلب من نزدیک است و برایم مهم است، آلبوم «یک خیابان سهم یک افسانه نیست» می باشد که به موضوع جنگ پرداخته ام. آلبومی است که نگاهی به جنگ و دوران پس از جنگ دارد که آقای کارن همایونفر زحمت آهنگسازی آن را کشیده اند. 

اندیشه فولادوند: نویسنده سریال، هاله را نابود کرد!


9 سال طول کشید تا این آلبوم را آماده کنم و دقیقا روز تحلیف آقای دکتر روحانی، آلبوم من هم مجوز ورود به حوزه نشر را گرفت که این را به فال نیک گرفتم و به شدت نسبت به این آلبوم تعصب و عشق دارم. آدم های جنگ برای من خیلی عزیز هستند و دوست دارم هزاران هزار اثر دیگر در این حوزه تقدیم آنها بکنم. دوست داشتم در این اثر بگویم که این قهرمانان عزیز دوران جنگ، شخصیت هایی بسیار فراتر از نام یک خیابان داشته اند و قهرمان هایی هستند که همیشه مدیون آنها هستیم.

فلسفه، بخش مهمی از زندگی

علاقه اصلی من در زندگی، مطالعه در حوزه فلسفه است. خیلی دوست دارم یک فرصت 3-2 ساله برای خودم در زندگی ایجاد کنم تا بتوانم درس نیمه تمام خود را تمام کنم چون زمانی که سینما وارد زندگی من شد از فضای آکادمیک فاصله گرفتم چون نظم این فضا با فضای کار بازیگری اصلا جور درنمی آمد. تمام دوستان دوره دبیرستان من که در حوزه علوم انسانی تحصیل کرده اند، مشغول دفاع از تز دکترای خود هستند ولی من نتوانستم فوق لیسانس را هم بگیرم.

رشته تحصیلی من فلسفه و کلام اسلامی، زیرشاخه الهیات بوده و خیلی دلم می خواهد که در 3-2 سال آینده این رشته را تمام کنم و دوست دارم بخشی از آن را خارج از کشور بگذرانم که فلسفه غرب را هم مستقیم مطالعه کنم. در واقع زمانی که مشغول فعالیت در حوزه شعر و بازیگری نباشم، به مطالعه در زمینه فلسفه می پردازم و فکر می کنم در میانسالی و دوران پیری نیز فلسفه مهمترین بخش زندگی من باشد.

یک خانواده آرام، منظم و فرهنگی

خانواده آرام و منظمی دارم و فرهنگ این را داریم که کار، کار است و خانواده، خانواده و این را برای خودمان کاملا مشخص کرده ایم که کار هیچ کدام از اعضای خانواده نباید به دیگری آسیب برساند و حریم خانواده را تحت تاثیر قرار دهد. 

پدر نازنینم آقای فرهاد فولادوند از شعرای بزرگ هستند و هر چه در زمینه ادبیات و کلا هر چه دارم از ایشان است و حتی علاقه ایشان و تشویق های ایشان به هنر باعث شد تا جذب بازیگری شوم ولی حوزه هنر یکجور حس ناامنی ایجاد می کند و زیر ذره بین هستیم و به همین دلیل، هم من و هم خانواده ام دوست نداریم که این فضا برای خانواده ام ایجاد شود. به همین خاطر کمتر می توانیم با هم به مکان های عمومی برویم.

مادرم کاملا فرهنگی و معلم هستند و به زودی بازنشسته خواهند شد. برادرم یک بیزنس من بسیار موفق است و حال حساب کنید اگر چند بار عکس هایش با من چاپ شود دیگر آن وجهه شعلی خود را در محیط کاری اش نخواهد داشت.

خواهرم مرجان فولادوند، دکتر ادبیات هستند و در مطبوعات نیز فعالیت دارند و نویسنده خوبی در حوزه کودک هستند. همسر خواهرم هم همینطور. خواهر و برادر دیگرم نیز همینطور. خب، به هر حال شهرت هم با خود محدودیت های زیادی به همراه دارد.

از فیلم و مطالعه تا ورزش و سفر

فیلم دیدن برایم لذتبخش است. مطالعه کتاب از دیگر کارهایی است که در فراغت به ن می پردازم. ورزش می کنم و در نهایت هر گاه در تهران مشغله ای نداشته باشم، در شمال کشور و در یکی از روستاهای استان گیلان می روم و در خانه کوچکی که آنجا دارم زندگی می کنم و به آرامش خاصی می رسم. حتی هر گاه نیاز به آرامش دارم تا بتوانم کارهایم را انجام دهم به آنجا پناه می برم. عاشق سفر هستم و اهل پس انداز نیستم و تقریبا تمام درآمدم را صرف سفر کردن می کنم و دوست دارم به همه کشورهای دنیا مسافرت کنم و فرهنگ ها و آدم های مختلف را از نزدیک ببینم.

منبع:مجله خانواده سبز 

کلید واژه ها :
نظرات
ADS
ADS
پربازدید