هر وقت نام اتاق بازرگانی به گوش فعالان اقتصادی می رسد معمولا هیأت رئیسه و نهایتا هیأت نمایندگان در ذهن ها تداعی می شود در حالی که حقیقت این است که بار اصلی فعالیت های اتاق بازرگانی بر دوش کارمندانی است که نه نامی از آنها شنیده می شود و نه موفقیت های اتاق بازرگانی به پای آنها نوشته می شود. البته این موضوع در همه سازمان ها به ویژه نهادهای دولتی متداول است؛ مثلا کمتر شنیده می شود زمانی که از موفقیت یا عدم موفقیت یک وزارت خانه در دوره ای خاص نام می برند به پرسنل آن وزارت خانه اشاره کنند اما مسئله در اتاق بازرگانی رنگ و بوی متفاوتی دارد.
در نهادهای دولتی استخدام رسمی و ضوابط دولتی حاکم است، در شرکت های بخش خصوصی مدیریت و صاحبان سهام افراد مشخصی هستند و به همین دلیل در هر دو حالت کارمندان تکلیف خود با مسئولان و متولیان سازمان متبوع را می دانند. اما در اتاق بازرگانی و به تبع آن سایر تشکل ها وضعیت کاملا متفاوت است. مسئولان اتاق هر 4 سال تغییر می کنند و معمولا مدیران ارشد به ویژه دبیرکل از نزدیکان و افراد مورد اعتماد رئیس و نهایتا هیأت رئیسه انتخاب می شوند. طبیعتا دبیرکل نیز کارمندان مورد اعتماد خود را برای پست های کلیدی در نظر می گیرد اما سوال اساسی این است که وضعیت کارمندانی که در این سال ها مشغول فعالیت خود بوده اند چه می شود؟
گرایش های مختلفی در اتاق های بازرگانی وجود دارد و متأسفانه این گرایش ها و جهت بندی ها کاملا به بحث کارمندان هم سرایت کرده است. یک کارمند اتاق بازرگانی برای ترقی مجبور است با سیاست ها، اصول فکری و برنامه های مسئولین اتاق در دوره ریاست آنها همراه شود ولی زمانی که در انتخاباتی دیگر طیفی جدید با افکاری متفاوت به روی کار می آیند، کارمند مجبور است کاملا تغییر سیاست دهد. مشکل اصلی از جایی آغاز می شود که کارمندان موفق در دوره قبل به جای آنکه به عنوان صندوقی از تجربه مورد اعتماد قرار گیرند، به علت نزدیکی به طیف های رقیب مورد بی اعتمادی و کم مهری روسا قرار گرفته و حتی اگر بیکار نشوند عملا در گوشه ای بدون استفاده از توانایی هایشان باقی می مانند. در این میان تنها کارمندانی که توانایی بالایی در رنگ عوض کردن دارند پله های ترقی را یکی پس از دیگری طی می کنند. کارشناسان سال ها کارشناس می مانند ولی برخی به سادگی به ریاست و معاونت می رسند.
اگر امروز به میان کارمندان اتاق های بازرگانی بروید و پای درد و دل آنها بنشینید ترس از آینده شغلی و غم فردا را به خوبی از لا به لای حرف های آنها تشخیص می دهید. این موضوع ربطی به مدیریت اتاق ایران و اتاق تهران ندارد؛ سیستمی که از پایه اشتباه است این مشکل را در بسیاری از اتاق های بازرگانی شهرستان بروز داده است. واقعیت این است که هنوز تشکل ها در ایران به سطحی از بلوغ نرسیده اند که از تکنوکرات ها بدون در نظر گرفتن عقاید و افکار آنها و صرفا در جهت اهداف تشکل استفاده کنند. علی رغم سال ها فعالیت اتاق بازرگانی، زمانی که قرار شد کمیسیون های 19 گانه اتاق ایران دبیرانی از درون کارمندان بی شمار اتاق انتخاب کنند شاهد بودیم که بسیاری از کمیسیون ها بدون دبیر باقی ماند و یا مسئولین کمیسیون از دبیر انتخابی ناراضی بودند. هنوز تشکل های بسیاری چالش انتخاب دبیر دارند و کارمندان نتوانسته اند به حدی برسند که بتوانند در جایگاه های مدیریتی تکیه بزنند. زمانی که دبیرکل اتاق ایران یا تهران قرار است انتخاب شود همه نگاه ها به نیمکت ذخیره دولت می رود چرا که کارمندان اتاق بازرگانی را در این حد نمی دانیم. شاید وقت آن رسیده باشد که فکری به حال وضعیت اتاق کارمندان در اتاق بازرگانی انجام شود. کارمندی که تنها 4 سال مورد اعتماد باشد و دوره بعد نداند حتی در اتاق حضور خواهد داشت یا خیر طبیعتا نمی تواند سرمایه ای برای مادر تشکل های بخش خصوصی محسوب شود.
