معضل کتاب نخواندن و سیاست های مقطعی | اتاق خبر
کد خبر: 301488
تاریخ انتشار: 20 آذر 1394 - 15:00
سرانه مطالعه پایین ایرانیان سال ها است به عنوان معضلی بزرگ از سوی اهالی و مسوولان فرهنگ و ادب کشور مطرح می شود؛ با این وجود، چاره اندیشی در این خصوص همواره به برنامه هایی سطحی همچون برگزاری هفته و نمایشگاه کتاب در راستای تشویق عمومی به مطالعه، محدود می شو

سرانه مطالعه پایین ایرانیان سال ها است به عنوان معضلی بزرگ از سوی اهالی و مسوولان فرهنگ و ادب کشور مطرح می شود؛ با این وجود، چاره اندیشی در این خصوص همواره به برنامه هایی سطحی همچون برگزاری هفته و نمایشگاه کتاب در راستای تشویق عمومی به مطالعه، محدود می شود.

چندی پیش بیست و سومین هفته کتاب و کتابخوانی نیز پشت سر گذاشته شد. هفته ای با هدف آشتی مردم با کتاب و دعوت از آنان برای مطالعه هرچه بیشتر. اما به نظر می رسد امسال نیز با پایان یافتن این هفته، همچون دوره های گذشته دغدغه «کتاب» بار دیگر به فراموشی سپرده شود تا هفته و برنامه ای دیگر فرا رسد. پرسشی که اکنون مطرح است این است که آیا یک برهه 7 روزه یا اجرای برنامه های کوتاه مدت از این دست که مردم عادی، سهم اندکی از آن دارند و بسیاری حتی به دلیل مشغله های فراوان و کم کاری رسانه ها از برگزاری چنین برنامه هایی باخبر نمی شوند، قادر است سرانه مطالعه پایین ایرانیان را که همچون زخمی نازیبا بر چهره جامعه ما برجای مانده و هر روز نیز عمیق تر می شود درمان کند؟ در ادامه به چند نکته در این خصوص اشاره خواهیم کرد:
1. یک هفته ای نمی توان مردم را کتابخوان کرد. این انتقاد بجا که نه تنها به هفته کتاب و کتابخوانی بلکه به سیاست های کوتاه مدت نهادها در راستای افزایش تمایل عمومی به خرید و مطالعه کتاب نیز وارد است، بارها از سوی اهالی فرهنگ و ادبیات کشور مطرح شده است. به نظر می رسد بسیاری از مسوولان امر، شیرینی و آسانی برنامه های گذرایی از این دست را به دشواری های برنامه های بلندمدت و اصولی تر ترجیح می دهند و به ثبت عکسی یادگاری در کتابفروشی ها و اهدای چند کتاب به مدرسه ها کفایت می کنند. به راستی آیا می توان عده قابل توجهی از مردمی را که سال ها است با کتاب بیگانه شده اند و این محصول از سبد خرید خانواده شان خارج شده است، با گرامیداشت یک هفته در سال کتابخوان کرد یا حتی ضرورت مطالعه را به خانواده ها یادآور شد؟
2. یکی از نکته هایی که بسیاری از مسوولان فرهنگی کشور که اتفاقا در مناسبت هایی همچون هفته کتاب و کتابخوانی یا روزهای برپایی نمایشگاه کتاب نسبت به سرانه پایین مطالعه ابراز نگرانی می کنند، از یاد برده اند، نیاز به سرمایه گذاری در راستای کتابخوان کردن کودکان و نوجوانان است. بسیاری از کودکان و نوجوانان امروز جامعه ما ترجیح می دهند بجای مطالعه، زمان خود را صرف کار با ابزاری همچون لپ تاپ و تبلت کنند و اگر نسل پیش از آنان برای ترجمه کتاب های «هری پاتر» روزشماری می کرد، آنان به تماشای فیلم های اقتباس شده از این کتاب ها اکتفا می کنند. شوق خرید کتاب و استشمام عطر خوش کاغذ که سال ها پیش در مردم ما موج می زد امروز از یاد رفته و کودکان را شاید بتوان بزرگ ترین قربانیان این فراموشی دانست. در این میان نهادهایی همچون صدا و سیما که ظرفیت عظیمی برای کمک به حل این بحران دارند به راحتی از آن عبور کرده اند و اکنون کمتر برنامه کودک تلویزیون، بخشی با مضمون تشویق کودکان به مطالعه یا آشنایی هرچه بیشتر کودکان با ادبیات دارد.
3. از دیگر نکته های تاسف بار دیگر می توان به نقش کمرنگ مدرسه ها در افزایش سرانه مطالعه و علاقه مندی دانش آموزان به کتاب اشاره کرد. البته دلیل بخش قابل توجهی از آن را می توان سیستم آموزشی نادرست و برنامه ریزی تحصیلی سنگین مدرسه ها دانست. به راستی چند درصد از معلم های ادبیات، دست کم یک جلسه از کلاس خود را در کتابخانه مدرسه برگزار کرده اند؟ چند درصد از آنان تاکنون بجای اکتفا به آنچه از حافظ و سعدی و سهراب و مولانا در کتاب های ادبیات دبیرستان ها نوشته شده است، آثار این شاعران را که اطلاعات دانش آموزان از آنان نیز حدود است، باخود به کلاس های درس برده اند و بدون اینکه دانش آموزان شان از نمره درس ادبیات نگران باشند، تنها از آنان خواسته اند تا این کتاب ها را مطالعه و زندگی کنند؟ شاید بتوان گفت بسیاری از مسوولان آموزشی مدرسه ها که با شوخی قلمداد کردن درس هایی همچون انشا و هنر و ورزش، دانش آموزان را به تمرکز بر روی آنچه آنان درس های مهم و اصلی می خوانند، تشویق می کنند و حتی در بسیاری موردها از والدین می خواهند، مانع مطالعه آزاد فرزندان خود شوند تا آنان بتوانند وقت بیشتری را صرف درس های مدرسه کنند؛ سهم بسزایی در کاهش علاقه دانش آموزان امروز و پدران و مادران فردا به مطالعه دارند.

بسیاری از کودکان و نوجوانان امروز جامعه ما ترجیح می دهند بجای مطالعه، زمان خود را صرف کار با ابزاری همچون لپ تاپ و تبلت کنند و اگر نسل پیش از آنان برای ترجمه کتاب های «هری پاتر» روزشماری می کرد، آنان به تماشای فیلم های اقتباس شده از این کتاب ها اکتفا می کنند.4. یکی از دلیل های بالا بودن سرانه مطالعه در بسیاری از کشورها و رسیدن تیراژ چاپ کتاب ها به 50 هزار نسخه و حتی بیشتر را می توان تبلیغ های گسترده موسسه های انتشاراتی در کنار آشنایی مردم با خالقان اثرهای ادبی از طریق رسانه ها دانست. نکته ای که در کشور ما زیر تاثیر دشواری های فراوانی که نویسندگان و مسوولان موسسه های نشر کتاب با آن درگیر هستند، رویایی دور از دسترس به نظر می رسد. چگونه می توان از نویسندگانی که بارها از سوی افراد و نهادهای گوناگون، برچسب سیاسی بودن به اثرهای آنان زده می شود و برخی از کتاب های آن ها سال ها است که حتی باوجود تیغ تیز ممیزی از اتاق های وزارت ارشاد راه به بازار کتاب نیافته اند، انتظار داشت بی دغدغه به خلق اثری ادبی بپردازند؟ یا چگونه می توان از انتشاراتی که در خوشبینانه ترین حالت تیراژ بسیاری از کتاب های آن به 1500 نسخه می رسد و زیر گرانی کاغذ و صدها مشکل دیگر کمر خم کرده، انتظار داشت جشنی شایسته برای معرفی یک اثر و نویسنده ی آن با حضور مردم و دوستداران ادبیات برگزار کند؟ شاید یکی از خلاهای وجود وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان متولی اصلی فرهنگ و هنر در کشور را بتوان در همین جا دانست. این وزارتخانه قادر است با جذب سرمایه گذار، اقدام به ساخت مجتمع های کتاب و انتقال کتابفروشی های معتبر کشور به آن کند یا به جای برگزاری همایش های بی فایده و پرهزینه، فرش قرمز خود را برای کتاب ها، نویسندگان و دوستداران آن ها پهن کند. همچنین با توجه به دغدغه های معیشتی فراوان که اکنون بسیاری از مردم کشور با آن درگیر هستند، یکی از ضرورت های این وزارتخانه، اتخاذ سیاست هایی در راستای کاهش قیمت کاغذ و در نتیجه محصول نهایی آن، کتاب، به نظر می رسد.
در این میان باید بار دیگر به نقش کمرنگ تلویزیون در معرفی نویسندگان کشور و آثار آنان به مردم از طریق تولید برنامه های ادبیات محور و دعوت از نویسندگان و کارشناسان ادبی در فضایی به دور از سیاست زدگی و تبعیض اشاره کرد.

منبع: ایرنا 

نظرات
ADS
ADS
پربازدید