نگاهی به فیلم «شکاف» ساخته کیارش اسدی زاده | اتاق خبر
کد خبر: 307760
تاریخ انتشار: 20 دی 1394 - 09:37
پیام نصیری خرم: «شکاف» نیز همچون «گس» تلاش دارد تا با دادن هشدار درباره یک واقعه تلخ اجتماعی، قدمی در راه صلاح امور و استحکام خانواده ایرانی بردارد. لذا اینبار با دقت بیشتر، موضوع مورد بحث را در یک بازه فراگیرتر انتخاب کرده که قابلیت تعمیم به بخش قابل ملا

به گزارش اتاق خبر، پیام نصیری خرم: رویکرد هدف سینمای اجتماعی ایران را بایست در بازنمایی بحران ها و معضلات اجتماعی که عمده ترین تهدید برای سلامت خانواده به مثابه هسته مرکزی جامعه ارزشی محور ایران قلمداد می شود و ترسیم سبک زندگی طبقات اجتماعی جستجو کرد. کیارش اسدی زاده دومین اثر بلند سینمای خود «شکاف» را با همان دغدغه های اجتماعی برسازنده «گس» تهیه و تولید کرده است و اینبار درونمایه طلاق و جدایی را برای بیان یکی از آسیب های پرخطر مقابل روی خانواده ایرانی در نظر گرفته و تبعات ناشی از آن را در قالب ملودرامی تراژیک به تصویر درآورده است.

 
پیشینه آثاری با مضمون طلاق و جدایی در سینمای پس از انقلاب به دهه شصت و رونق ملودرام های خانوادگی نظیر مترسک (حسن محمدزاده - 1362) راه دوم (حمید رخشانی - 1363)، بی بی چلچله (کیومرث پوراحمد - 1362)، گل های داودی (رسول صدرعاملی - 1364)، خط پایان (محمدعلی طالبی - 1364)، جستجو در شهر (حجت الله سیفی - 1364)، کنار برکه ها (یدالله نوعصری - 1365)، بگذار زندگی کنم (شاپور قریب - 1365)، ایستگاه (یدالله صمدی - 1366)، طوبی (خسرو ملکان - 1367)، بچه های طلاق (تهمینه میلانی - 1368)، ریحانه (علیرضا رییسیان - 1368)، زمان از دست رفته (پوران درخشنده - 1368)، قربانی (رسول صدرعاملی - 1370) و یکبار برای همیشه (سیروس الوند - 1370) باز می گردد. «شکاف» نیز در ادامه همین آثار سرنوشت کودکی به نام "ایلیا" را ترسیم می کند که قربانی ندانم کاری ها، اختلافات بی پایه و اساس و خود خواهی های والدین خویش می شود.
 
به مانند «گس»، ساختار ملودراماتیک «شکاف» بر پایه الگوی آرامش، بحران و بازگشت مجدد به آرامش بنا گذاشته نشده بلکه از همان ابتدا با ارائه اطلاعات مربوط به بیماری سارا و سپس فصل دادگاه نسیم و فرهاد روایت قصه ای ملتهب در دستور کار قرار می گیرد که تا پایان نه تنها تلاشی برای بازگشت آرامش گم شده در بستر ناملایمات و مصائب و فروکاستن از لحن تلخ و تراژیک آن (که یکی از نقاط قوت فیلم محسوب می گردد) نشده بلکه با کمک دوربین روی دست و لرزش های کم و بیش آن بر ناآرامی تنش های موجود مهر تایید زده می شود.
 
برخلاف «گس» که فرم روایی اپیزودیک، تعدد پرسوناژ (نمایش زندگی پنج خانواده از طبقات مختلف اجتماع)، پرهیز از قهرمان فردی و همراستاسازی شخصیت ها در القای مفهومی واحد را برای تبیین معانی مورد نظرش برگزیده بود، «شکاف» با پی گیری دو خط داستانی در هم تنیده شده (و همچنان دوری گزیدن از قهرمان فردی) که به لحاظ درونمایه ای لازم و ملزوم یکدیگر هستند و بهره گیری از الگوهای رایج سینمای اجتماعی این سال ها، زندگی دو خانواده از طبقه متوسط را ترسیم می کند که یکی به علت بیماری همسر به ناچار می بایست در مدت زمان محدودی صاحب فرزند شود و دیگری زوج متارکه کرده ای است که تنها فرزندشان را به علت بی مبلاتی و شانه خالی کردن از بار مسئولیت از دست می دهند.
 
به بیان دقیق تر فیلمساز با انتخاب قهرمان جمعی به جای قهرمان فردی، همه افراد را در خلق این تراژدی سهیم و مقصر می داند. حتی پیمان که ترسیمی از پدر ثانوی ایلیاست به علت سهل انگاری، مقدمات مرگ او را فراهم می آورد.
 
 
 
 
«شکاف» نیز همچون «گس» تلاش دارد تا با دادن هشدار درباره یک واقعه تلخ اجتماعی، قدمی در راه صلاح امور و استحکام خانواده ایرانی بردارد. لذا اینبار با دقت بیشتر، موضوع مورد بحث را در یک بازه فراگیرتر انتخاب کرده که قابلیت تعمیم به بخش قابل ملاحظه ای از جامعه معاصر ایران می باشد.
 
اگر رخ دادهای فیلم «گس» و موضوع خیانت مردانه به درصد کمی از جامعه تعمیم پذیر بود و به همین علت، منطق ساختاری اش دچار نقصان می گشت، مقوله رو به افزایش متارکه و جدایی، این روزها به یکی از مباحث مناقشه برانگیز زندگی شهرنشینی بدل گشته است.
 
تردید مضاعف سارا و پیمان نسبت به آینده فرزندی که به علت فقدان تصور روشن و تصمیم قاطع این زوج، میان آمدن و نیامدن معلق مانده با هنگامه طلاق و جدایی نسیم و فرهاد همزمان می شود و فیلمساز از این فرصت استفاده کرده تا (در قالب گفتگوهای مستقیم و با کمترین ظرافت داستان گویی در صحنه های متعدد) والدین را به تغییر رویکردهای سنتی و تفکر جدی در باب یکی از مهمترین دغدغه های انسانی یعنی تربیت و پرورش نسل آینده دعوت نماید.
 
اسدی زاده با تمرکز بر تردیدهای پایان ناپذیر پیمان و سارا (که در ادامه با مشکلات اقتصادی پیش آمده برای پیمان تشدید می شود) و موقعیت متزلزل و آسیب پذیر ایلیا (پسربچه معصومی که به خاطر سهولت خدمت سربازی فرهاد بدنیا آمده بود) خانواده ایرانی را به اندیشیدن در باب مسئولیت پذیری آینده فرزندی فرامی خواند که می تواند سرنوشتی مشابه ایلیا داشته باشد.
 
در فصل های ابتدایی پیمان پس از اطلاع از بیماری رو به افزایش سارا و برای حفظ سلامتی همسر، از او می خواهد تا با بچه دار شدنشان موافق نماید اما اتفاقات تلخ رخ داده در طول داستان، تردید آنها را چند برابر کرده تا جایی که در صحنه پایانی فیلم، پیمان از پزشک معالج سارا راه حل دیگری را جستجو می کند.
 
به طور مسلم هشدار سازندگان «شکاف» با رویکردی که در سال های گذشته و به علت کاهش جمعیت جوان کشور، تولید نسل را به عنوان نسخه شفا بخش تجویز و ترویج نموده اند، در تندترین زاویه مخالف قرار می گیرد.
 
 
 
 
تصویرسازی کارگردان از یکی از موضوعات متشنج اجتماعی روز، همچنان به مدد اشاره های مستقیم و گفتگو های دو نفره صورت می پذیرد و از این حیث نمی توان «شکاف» را به نسبت «گس» پیشرفتی در کارنامه اسدی زاده دانست.
 
به یاد بیاوریم فصل پایانی «گس» را که با ذکر آیه ای از قرآن مبنی بر بازگشت نتیجه اعمال نیک و بد انسان به خود او پایان می یابد و در کمال تعجب فیلم به لحاظ تمایتک به مجموعه شاید برای شما اتفاق بیافتد بدل می شود.
 
گرچه در «شکاف» فیلمساز تلاش می کند بیشتر از گذشته به مخاطب اعتماد داشته و او را در ساختن داستان سهیم گرداند اما باز هم سایه محافظه کاری و ترس برلحظات متعددی از فیلم سایه افکنده و کارگردان را ناگزیر می دارد تا نیت و قصد خویش را در قالب گفتگوهای صریح و روشن رد و بدل شده میان پرسوناژها، به بیننده منتقل نماید.
 
به عنوان مثال در صحنه ای که نسیم با تحت فشار قرار دادن پیمان از او می خواهد تا در دادگاه علیه فرهاد شهادت بدهد با خطابه تند پیمان "نه تو و نه فرهاد هیچ کدام صلاحیت نگهداری از ایلیا را ندارید" روبرو می گردد. نکته ای که از خلال تصاویر مربوط به مجادله میان نسیم و فرهاد بر سر ایلیا به راحتی درک و دریافت شده و نیازی به توضیح واضحات نیست. یا در صحنه گفتگوی دونفره نسیم و سارا در اتومبیل نسیم که او با جملاتی همچون "تو رو خدا اول فکر کن اگر اوضاعتون خوبه بعد بچه دار شین" سارا را از هرگونه اقدام عجولانه بر حذر می دارد.
 
اما اگر این روبنا را که به عناصر نه چندان چشم نوازی مزین گشته، کنار زده و از منظری دیگر و با نگاهی تفسیرگرانه به موقعیت شخصیت ها و حوادث رخ داده برای هر یک از آنها نظری بیافکنیم، می توان «شکاف» را تصویری تراژیک از طبقه متوسط ایرانی قلمداد کرد. طبقه ای که به نظر می رسد با نوزایی جدیدی همراه نخواهد بود و آینده اش (ایلیا نماد آینده قشر متوسط) همچون ترمه جدایی نادر از سیمین سرگردان و رو به ازمحلال و فناست.
 
با این تفسیر می توان نگاه اسدی زاده در «شکاف» را تا حدودی ملهم و تاثیر پذیرفته از اندیشه های اصغر فرهادی دانست که از خلال روایت داستانی با موضعیت طبقات اجتماعی ایران، بررسی موشکافانه ای از موقعیت حال و آینده آن بدست می دهد.
 
برخلاف بسیاری از فیلم های موسوم به اجتماعی که بنا بر سنت چند دهه گذشته، طبقه متوسط را درگیر و دار بحران های اجتماعی، تزلزل های اخلاقی و فروپاشی خانوادگی تجسم می کنند و از نمایش هرزگی ها و فروریختن دیوار های اخلاقی در میان این طبقه به نفع مقاصد تجاری خود سود می برند، کشمکش میان زوج ها، شک و تردید فراوان نسبت به نوزایی حتمی فرزندی که سلامت سارا در گرو بدنیا آمدن اوست و به شکل غیرمستقیم با مسائل مادی و اقتصادی گره می خورد (فرهاد به دلیل مشغله کاری فراوان ایلیا را نزد پیمان و سارا می گذارد و پیمان که به علت سهل انگاری در انجام وظایف اخراج می گردد) «شکاف» را به مرثیه ای تمام عیار برموقعیت طبقه ای تبدیل می کند که به گفته بسیاری از صاحب نظران، کارکرد غیرقابل انکاری در پویایی و توسعه هر جامعه ای می تواند داشته باشد. شاید توسل به این نوع تفاسیر فرامتنی بتواند تلخی وگزندگی و البته کم و کاستی های فیلم را تا حدودی کاهش دهد.
 
منبع:سينمانگار
نظرات
ADS
ADS
پربازدید