ریشه‌های اختلاف با جهان عرب و چند راهکار برای ترمیم رابطه | اتاق خبر
کد خبر: 315078
تاریخ انتشار: 17 بهمن 1394 - 15:41
دکتر محمد مسجدجامعی در تازه ترین مقاله خود پیرامون نقاط تعارض و اختلاف با جهان عرب، چند راهکار برای بهبود و ترمیم رابطه ارائه داده است.

اتاق خبر - علیرغم اشتراک های فراوان تاریخی و دینی و فرهنگی و علیرغم منافع و مصالح مشترک در بسیاری از زمینه ها می توان گفت رابطه ما و اعراب هم اکنون در موقعیت نامناسب و بلکه بسیار نامناسبی قرار دارد. عوامل فراوانی در این جریان پیچیده دخیل بوده و هستند اما قابل انکار نیست که این روابط می تواند به مراتب بهتر از آنچه هست، باشد.

بخشی از مشکلات به رویکردهای عاطفی طرفین در قبال یکدیگر مربوط می شود که در بعد مثبت آن آکنده از تعارف و مجامله است و در بعد منفی آن آکنده از بدبینی و سوءظن. این رویکرد مانع از آن است که روابط منطق صحیح و عقلانی خویش را بیابد و لذا از نوعی شکنندگی ذاتی رنج می برد.

هنگامی که تعارف و مجامله حاکم شود صرفاً بر اشتراک¬های گذشته و مصالح مشترک و منافع مشترک آینده تأکید می شود و زمانی که بدبینی حاکم شود بخشهای منفی گذشته، اعم از تاریخی و فرهنگی و تفاوت های مذهبی و نژادی وتعارض منافع و مصالح مورد اشاره قرار می گیرد. و این همه در تضاد کامل است با شکل دهی منطقی روابط سالمی که امروزه سخت بدان نیازمندیم.

یکی از مهمترین دلایل اتخاذ این رویکردعدم توجه به تفاوت ها است و چون چنین است تصویری ایده-آل گونه، اعم از آنکه مثبت باشد و یا منفی، واقعی انگاشته می شود و منافع و مصالحی فراتر از ظرفیت و امکانات بالفعل تعریف و تحدید می¬شود کهدر بعد مثبت آن دست نایافتنی است و در بعد منفی آن به واقع اغراق¬آمیز و به دور از واقعیت است.

اگر اصل متفاوت بودن را بپذیریم و آن را به رسمیت بشناسیم و یکدیگر را بدین علت سرزنش و تحقیر نکنیم و عواطف و احساسات را چنانکه گفتیم اعم از ایجابی و سلبی به کنار نهیم، بهتر می توانیم یکدیگر را درک کرده و در کنار هم زندگی کنیم.

 

 

در اینجا تلاش می شود به این تفاوت ها و تا اندازه ای به عواملی که آنها را موجب شده اند، اشارت رود.
1. قبل از ورود به بحث لازم است به نکته ای پرداخته شود و آن مسئله مفاهیم است. ایران به لحاظ تاریخی، جغرافیایی و سیاسی مفهوم شناخته شده و تعیّن یافته ای است و به این دلیل تعیین سیاست در قبال آن دشوار نیست. اما تعریف جهان عرب به سادگی ممکن نیست. سرزمین وسیعی است که از کرانه های اطلس تا اقیانوس هند را شامل می شود و صدها میلیون جمعیت را که در کشورهای مختلف قرار دارند، در درون خود جای داده است.

برخی از جمله فقیرترین کشورهای جهان امروز هستند و برخی از ثروتمندترین ها و این تنوع و تکثر درزمینه های مختلفی وجود دارد. برخوردبرخی از آنان با تمدن و فرهنگ جدید و کنش و واکنش آنها در قبال آن به بیش از دو قرن پیشتر بازمی گردد، و در مواردی بیش از سه قرن، حال آنکه کشورهای متعددی وجود دارند که برخوردشان با دنیای جدید کمتر از نیم قرن سابقه دارد. مضافا که آنان در سطوح متفاوتی از توسعه اقتصادی و اجتماعی و انسانی زندگی می کنند.


مسئله دیگر مرکز ثقل و مرکز تأثیرگذار این مجموعه بزرگ است. این مرکز از جنگ جهانی دوم به بعد پیوسته تغییر کرده و متناسب با این تغییرات مکانی، گرایش ها و بلکه ماهیت سیاسی و فرهنگی و حتی دینی اش نیز تغییر کرده است. این مرکز برای سالیان طولانی در مصر، چه در زمان ناصر و چه قبل و پس ازاو، قرار داشت که به لحاظ گرایشهای سیاسی و فکری این سه برهه زمانی ویژگیها خاص و کاملا متفاوت خود را داشت. از نیمه دوم دهه هفتاد به بخش خاورمیانه عربی منتقل شد و در سالهای اخیر به سوی همسایگان جنوبی ما گرایید. فراتر از این همه اجزای این مجموعه علیرغم تفاوت های فراوان درونی شان در قبال کشوری چون ایران، واکنش یکسانی نشان می دهند و یا به دلیل فشار مرکز ثقل مجبور می شوند چنین کنند.

این سخن در مورد ایران صحیح تر است. قلمرو وسیع جهان عرب طبیعتاً با کشورهای فراوانی همسایه است اما به دلائلی پیچیده که عمدتاً به کیفیت شکل گیری تاریخ جدید آنها باز می گردد، حساسیت شان نسبت به ایران احتمالاً بیش از هر همسایه دیگری است و لذا کمترین مشکل ایران با هر یک از اجزاء این مجموعه بهشدیدترین واکنش جمعی آنها در قبال این کشور منجر می شود.

تذکر این نکته بدان علت بود که تنطیم رابطه با جهان عرب از جانب کشوری چون ایران که نسبت به او بیشترین حساسیت وجود دارد، به واقع دشوار است اما به دلائلی که گفته آمد، عکس آن صحیح نیست. دیگران به مراتب راحت تر می توانند روابط خود را با ایران تعریف و مدیریت کنند.


2. علیرغم تنوع فراوان تجربه کشورهای عربی با دنیای معاصر اما تجربه آنان در مجموع بسیار متفاوت است با تجربه ایران. در این مورد ما به واقع فرزندان دو سلسله کنش و واکنش متفاوت هستیم و این جریان در نهایت ذهنیت، تصورات و افکار ما را به دو گونه شکل داده است. چنانکه تجربیات سیاسی و فرهنگی و حتی میتوان گفت منطق تحولات دینی ما نیز دو گونه است. علی رغم بسیاری از اشتراک ها، تلقی ما نسبت به دنیای جدید در نهایت متفاوت است و اصولاً درک «هویت خودی» در آنجا که در نتیجه برخورد با تمدن جدید به وجود می آید، کاملاً متفاوت است. چرا که در دو بستر مختلف و کم و بیش با دو سلسله پیش¬فرض¬های غیرهمسان، بالیده و شکل گرفته است.

برای نمونه تلقی ما از دو ابرقدرت جهان دوقطبی دیروز و نیز از قدرت بزرگ جهان امروز، و نیز تجربه ما با آنها، متفاوت است با تجربه اعراب. اگرچه در بین آنان کسان و گروههایی یافت می¬شود که تصور بالنسبه نزدیک تری با تصورات ما دارند، اما در آنجا که به سیاست مداران و عموم روشنفکران و اصحاب فکر و رسانه راجع می¬شود، مسئله به همین کیفیتی است که بیانش گذشت و بدان علت که توضیح چگونگی شکل گیری «هویت خودی» در پرتو تحولات دوران اخیر، فرصت بیشتری می طلبد، از آن در می گذریم.

3. تاریخ گذشته برای عموم اعراب مهم، قابل افتخار و حتی مقدس است و یکی از مهمترین ارکان در شکل دهی به هویت آنها است و کمتر تمایل دارند با نگاهی انتقادی بدان بنگرند، به ویژه در آنجا که این تاریخ به خود آنان و قدرت بدستان عرب تبارشان بازمی گردد و نه مسلمانان دیگر.

البته این به تنهایی مشکل چندانی ایجاد نمی کند آنها می توانند به هر گونه که مایل هستند تاریخ گذشته شان را دریابند و تفسیر کرده و بدان افتخار کنند.. مشکل از آنجا آغاز می شود که می پندارند ایرانیان نیز چنین¬اند یعنی نسبت به گذشته خود همان تصوری را دارند که آنان دارند و این سرآغاز یک سلسله بدبینی و بدگمانی و تبلیغات منفی و بلکه زهرآگین می شود و رابطه دوجانبه را به شدت تخریب می کند.
حال آنکه اکثریت قریب به اتفاق ایرانیان، اعم از روشنفکران، چه با گرایش دینی و چه بدون آن، و متدینان و حتی مردمان عادی نسبت به تاریخ خود دیدگاهی انتقادی دارند، اگر چه بعضاً در اتخاذ چنین موضعی افراط می کنند تا بدانجا که به نفی گذشته و نفی اهمیت آن منجر می شود.

برای نمونه مسئله «صفوی» بودن و احیاناً «ساسانی» و «هخامنشی» بودن که پیوسته توسط بسیاری از رسانه های عربی و حتی شخصیت های دینی و سیاسی به مثابه عاملی منفی و بلکه بسیار منفی از آن یاد و بدان تأکید می شود، به واقع موجب تعجب ایرانی¬ها است. بخش مهمی از ادبیات معاصر ایران، اعم از دینی و غیردینی، در انتقاد صریح از صفویان است و چنانکه گفتیم این نقد کل تاریخ گذشته را در برمی گیرد. اگرچه عملاً بیشترین نقد به دوره صفویه مربوط می شود.

4. مشکل دیگر مذهبی و طائفی کردن اختلاف های سیاسی است. هر کشور و مجموعه ای چه در گذشته و چه در حال حاضر منافع و مصالح خاص خود را دارد. این منافع به ماهیت و ویژگی-های آن کشور مربوط می شود و از درون واقعیت های آن برون می آید و اراده های فردی را در آن نقش چندانی نیست، به ویژه در بلندمدت.

حتی کشورهایی که به یکدیگر نزدیک و بلکه بسیار نزدیک هستند و در درون یک بلوک سیاسی ـ اقتصادی قرار دارند، منافع متفاوتی دارند. و این تفاوت از جانب طرفین و یا طرف¬های دیگر به رسمیت شناخته می شود. اگر این نکته را بپذیریم، خواهیم پذیرفت که به طور طبیعی تفاوت ها و بلکه اختلاف هایی وجود دارد که می باید به گونه ای با آن تعامل کرد.

آنچه خطرناک است این است که به تفاوت و اختلاف لباس مذهبی و طائفی پوشانده شود و رقابت سیاسی موجب تحریک و تعمیق و گسترش خصومت مذهبی گردد. در اوج بحران بالکان و جنگ های داخلی یوگسلاوی سابق هیچگاه صرب ها و کرووات ها، و به طور کلی ارتدوکس ها وکاتولیک ها، خصومت شان را در قالب مذهبی و کلیسایی نشان ندادند و بدان دامن نزدند. علیرغم آنکه رابطه این دو کلیسا به ویژه در منطقه بالکان در طول تاریخ و خصوصاً تاریخ معاصر متشنج بوده است و این تشنج تا ایام جنگ دوم جهانی با شدت و حدت ادامه داشت.

استفاده از تعابیری همچون «رافضی» و «مجوسی» و یا «عجمی» که تداعی کننده این هر دو و نکات منفی بیشتری است، خصوصاً توسط شخصیت های دینی و سیاسی و نیز رسانه های رسمی یک اشتباه فاحش است. اختلاف و حتی تضاد منافع، اعم از سیاسی و غیرسیاسی، قابل قبول است اما نباید آن را در پوشش دینی و مذهبی درآورد و مردم را بر علیه یکدیگر برانگیخت. در بلندمدت این به سود هیچکس نیست و حتی کسانی که آغاز کننده آن هستند. این جریان اختلاف های سیاسی را به درون جامعه می کشاند و وحدت و سلامت و ثبات اجتماعی را فرو می پاشد که جبران آن به سادگی ممکن نیست. مشکلات و بدبینی های اجتماعی همچون مشکلات سیاسی نیست که با اراده و مصالحه سیاسی مرتفع شود، جامعه را از درون بیمار و آسیب پذیر می کند.

5. تفاوت بزرگ دیگر ایران و اعراب به ساختارهایی بازمیگردد که بر اساس آن می توان سیاست خارجی را شکل داد. علیرغم پیچیدگی های جامعه بزرگ و کهنسال ایران، این کشوردارای ساختارهای نیرومندی است که با توجه بدان ها هر کشور و مجموعه ای می تواند سیاستش را در قبال او تعیین کند. احتمالاً مذاکرات هسته ای نمونه خوبی باشد. این مذاکرات طولانی و بسیار دقیق و فنی بدان علت به نتیجه رسید که چنین ساختارهایی وجود داشت و علیرغم گرایشها و اندیشه های مختلف و بعضاً متعارض داخلی در ایران، و نیز مواضع متفاوت 5+1 بالاخره مذاکرات سرانجام یافت.

اما آیا برادران عرب ما نیز در شرائط همسانی قرار دارند؟ قابل انکار نیست که نوعی همبستگی و احساس تعلق به یک فرهنگ و هویت و تاریخ و تمدن افتخارآمیز و حتی نوعی همیاری و احساس مسئولیت در قبال یکدیگر در جهان عرب وجود دارد. توده مردم به واقع احساس هم سرنوشتی می کنند. مایلند به یکدیگر کمک کنند و متقابلا توقع دارند از جانب برادران عرب شان به آنها کمک شود و حتی بعضا در امور داخلی شان دخالت کنند.

می توان گفت که این احساس عملاً بسیار فراتر از احساس مشترک و احساس هم سرنوشتی در اتحادیه اروپا است. اما مسئله این است که کدامین ساختارها و نهادها می تواند نماینده و نمایان¬گر آنان به عنوان یک مجموعه واحد و هم¬سرنوشت باشد تا با تکیه بر آن کشورهای دیگر بتوانند رابطه خود را با آنان تنظیم کنند.

واقعیت این است که هر یک از کشورهای عربی دارای چنین ظرفیت ها و ساختارهایی هستند و به راحتی می توان رابطه دوجانبه را شکل داد و تعریف کرد. احتمالاً بهترین نمونه قرارداد دریایی ایران و عمان باشد که در تابستان 2015 پس از مدتها مذاکره نهایی شد و به امضاء رسید. مشکل در جایی ظاهر می شود که از دیگران می خواهند رابطه شان را با مجموع جهان عرب تنظیم کنند و با توجه به حساسیت هایی که در مورد ایران وجود دارد این مشکل به مراتب سخت تر و پیچیده تر می شود.

با تمامی احترامی که برای اتحادیه عرب قائل هستیم اما آیا این اتحادیه نماینده کامل و تمام عیار ممالک عربی و افکار عمومی آنها است؟ صرف نظر از کشورهایی که در موارد مورد ابتلا مواضع مخالف و احیاناً مختلفی در برابر اکثریت اتخاد می کنند، رأی خود اکثریت در بسیاری از موارد علیرغم میل باطنی آن ها و صرفاً به دلیل فشار کشورهای با نفوذ عربی است.

سخن بر سر اتحادیه عرب نیست. مسئله بر سر نهادها و ساختارهای واقعی و مقبول است. اگر چنین مؤسساتی وجود می داشت به راحتی ممکن بود که رابطه با مجموع جهان عرب تنظیم شود. ممکن است گفته شود این کاستی مشکل چندانی ایجاد نمی کند و ده ها سال است که دیگران با این مجموعه کار کرده و می کنند. این سخن درستی است، مسئله این است که در موارد بحرانی چه باید کرد و چگونه باید رابطه را به حالت عادی بازگردانید. در اینجاست که ضرورت وجود این نهادها احساس می شود. دقیقاً همچون نهاد قضاوت و دادگستری که در حالت عادی مورد نیاز نیست، اما وجودش در زمانی که اختلافی پیش آید، ضروری است برای آنکه طرفهای نزاع، و در نتیجه خود جامعه ، به حالت طبیعی خود بازگردند.

6. نکته دیگرعدم تعیین و عدم به رسمیت شناختن منافع ومصالح ژئوپولتیکی است و این مشکلات فراوانی ایجاد کرد و می کند. اما این آخرین مسئله ای است که می باید بدان پرداخته شود چرا که محتاج فراهم آمدن شرائط و مقدمات فراوانی است که عمدتاً به کل منطقه باز میگردد و نه به اراده تک تک کشورهای آن.

واقعیت این است که به دلائلی منطقه ما در مقایسه با مناطق دیگر، از چنین مشکلی بیشتر رنج می برد. به مراتب بیشتر از منطقه متشنج و بالقوه خطرناکی چون آسیای دور که به دلیل رشد بیش از حد چین در ابعاد مختلف و از جمله در بعد نظامی و نفوذ فزاینده ارتش در سیاست خارجی، در موقعیت شکننده ای قرار دارد. علیرغم اهمیت این بحث و اینکه یکی از عوامل مهم در متفاوت کردن ایران و اعراب به همین نکته بازمیگردد، از ان در می¬گذریم. عمدتاً بدین علت که هنوز با مسئله ترتیبات امنیتی منطقه که زمینه ساز این بحث است، فاصله زیادی داریم.
***
علیرغم تمامی این نکات و نکات بیشتری که ناگفته ماند، نگارنده معتقد است اگر اراده ای جدی جهت نیل به راه حل های مرضی الطرفین وجود داشته باشد، به راحتی می توان بسیاری از مشکلات را از میان برداشت. منطقه ما آکنده است از عواطف و احساسات گرمی که اگر از آن به درستی استفاده شود می تواند گرههای فراوانی را باز کند.

هنگامی که کویت به اشغال درآمد این کشور و سایر همسایگانش در شرایط طاقت فرسایی قرار گرفتند. مسئله صرفاً اشغال کویت نبود، تهدیدها ادامه داشتو مهمتر از آن جهان عرب در برابر این اشغال، انسجام خود را به کلی از دست داده بود. حتی بسیاری از رژیم هایی که در کنار کویت قرار داشتند از ترس افکار عمومی خود مایل نبودند بدان تظاهر کنند و رژیم¬هایی بودند که علیرغم کمکهای کلان کویت و همسایگانش، عملاً در برابر او قرار گرفتند.

اگرچه پس از آزادی کویت رابطه اینان و کسانی که در کنار صدام قرار گرفته بودند تا سالها سرد و متشنج بود، اما با توجه به عمق فاجعه باید گفت که مسئله در مدتی کوتاه پایان یافت و روابط آنان به حالت عادی بازگشت. اما پس از گذشت هفتاد سال از جنگ دوم هنوز هم رابطه برخی از کشورهای اروپایی با آلمان در آنجایی که به توده مردم بازمیگردد، به حالت عادی بازنگشته است. این در حالی است که اینان از ده ها سال قبل از اعضای بازار مشترکی که بعدها به اتحادیه اروپا تبدیل شد، بودند. این مزیت بزرگی است و میتوان آن را هدایت کرد به گونه ای سازنده از آن بهره گرفت.

در عین حال لازم است نکاتی ضروری رعایت می شود:

می باید از هر گونه تبلیغات سوء علیه طائفه، مذهب، دین، قوم، نژاد و زبان دیگر باز ایستاد و مهمتر آنکه مرتکبین را تحت پیگرد قانونی قرار داد. اگر از این گونه تحریض ها که متأسفانه توسط بسیاری از رسانه ها و حتی مقامات سیاسی و دینی انجام می شود، جلوگیری شود مشکلات فراوانی نه تنها با همسایگان جهان عرب بلکه در درون خود دنیای عرب هم، حل خواهد شد. این نوع اقدامات می باید در اولویت قرار گیرد.

نکته دیگری که در حال حاضر مشکل می تواند جامه عمل پوشد ایجاد مؤسسات و ابتکاراتی است که قدرت بدستان و شخصیت¬های مؤثر منطقه بتوانند با یکدیگر ارتباط مستقیم و بلکه رودر رو داشته باشند.


عدم وجود کانال های ارتباطی بی واسطه مشکل بزرگی است که منطقه پرآشوب ما به شدت از آن رنج می برد. چنانکه می دانید در اوج رقابت های خصمانه دو ابرقدرت در دوران جنگ سرد این کانال¬ها وجود داشت و عملاً بسیار تأثیرگذار بود.


وقتی رابطه مستقیم نباشد مسائل به گونه ای متفاوت و بعضاً بسیار متفاوت منتقل می شود و ناخواسته پیچیدگی و بدبینی را تشدید می کند مضافاً که در موارد فراوانی نفع واسطه ها تشدید تنش است و نه کاهش آن.

علیرغم توسعه و مسائل ارتباط جمعی در اروپا و اینکه اصولا با مسائل حاد و پیچیده ای چون مشکلات موجود در منطقه ما مواجه نیست، اما رؤسای جمهور و وزیران خارجه، و حتی وزرای دیگر و شخصیت های موثر در هر مناسبتی با یکدیگر ملاقات و صحبت می کنند چه دو جانبه باشد و چه چند جانبه. مضافا که در مناسبت های بحرانی شخصیت های غیر اروپایی هم دعوت می شوند. احتمالا اوکراین نمونه خوبی باشد و اینکه بطور مکرر جلساتی با حضور رؤسای جمهور کشورهای اروپایی و نیز روسیه و اوکراین برگزار گردید.

مشکل دیگر مجامله و عدم وجود صراحت است که به عنوانی در تربیت فردی و جمعی و اخلاقی همگی ما ریشه دارد که می¬باید به تدریج زائل شود. نمی توان متوقع بود قدرت بدستان منطقه همچون همتایان اسکاندیناوی خود با صراحت تمام سخن بگویند و مایل باشند با همان صراحت نظرات دیگران را بشنوند.

به واقع نکات به مراتب بیشتری هست. عمده اراده «میل به تغییر» است و اینکه اوضاع با گفتگو و مشاورت و همکاری، بهتر اصلاح میشود تا با رقابت و خصومت و اینکه اتخاذ چنین روشی به نفع همگان است و می باید از مبتکران و پیشگامان استقبال شود. و این نوع اقدامات نشانه ای از ضعف تلقی نگردد.
از درگاه ایزد منان برای میزبان محترم، شرکت کنندگان عزیز و تمامی مردم سلامتی و موفقیت، صلح و آرامش و توسعه پایدار مبتنی بر ارزش های الهی و انسانی را مسئلت می نمایم.

 

نظرات
ADS
ADS
پربازدید