طنز/متن دعوای یک موجر و مستاجر+دعوای سیر و پیاز | اتاق خبر
کد خبر: 33369
تاریخ انتشار: 28 آبان 1391 - 14:39
طنز - دعوای مالک و مستاجر یک مبارزه تاریخی است که گویا تمامی هم ندارد، و البته نافی ضرب المثل اجاره نشینی و خوش نشینی؛ آنچه می​خوانید دیالوگ متفاوت یک نزاع از همین صنف همراه با دعوای سیر و پیاز است. موجری مستأجرش دید و گریبانش گرفت گفت‌ مستاجر که این پیراهن است، شلوار نیست گفت من پیراهنت بهر اجاره «جر» دهم گفت جردادن تو را سهل است و بس دشوار نیست گفت دستی کن به جیب و زودتر پولی بده گفت اندر جیب من یک سکه صنار نیست گفت یا تخلیه کن یا زودتر فکری بکن گفت فکر بکر در مغز من بیمار نیست گفت می‌خواهی تو را تا خانه دکتر برم گفت با دفترچه بیمه کسی را کار نیست گفت تا عطار را گویم تو را دارو دهد گفت داروی من اندر قوطی عطار نیست گفت رو تو بر سر کوچه گدایی پیشه کن گفت در آن کوچه کارمندند و کس پولدار نیست گفت پیکانی بخر تا شب مسافرکش شوی گفت ما را با مسافر جرأت پیکار نیست گفت می‌خواهی تو هم مانند من دارا شوی گفت ‌مانند تو کس در این زمان طرار نیست گفت آخر کار من با تو کجا خواهد کشید گفت گر سازی مدارا با تو من را کار نیست! *** «هزاران تن «سیر» روی دست کشاورزان همدانی مانده است.» «سیر یک روز طعنه زد به پیاز» که به «بازار گرم» خویش مناز در سرشت جهان وفا نبُوَد هیچ در چشم او، حیا نبُوَد گه رساند تو را به عرش برین گه کند «کله پا»، زند به زمین صادرات تو هم بدین منوال نیست دائم به هفته و مه و سال زود باشد که در دل انبار بوی گندت شود دماغ آزار نوبت صادرات ما برسد درد را نوبت دوا برسد گرچه اکنون به خطه همدان منتظر مانده‌ایم و سرگردان لیک با همت «کشاورزی» بهر سود دلاری و ارزی، زود صادر شویم از این خطه به «امارات» یا به «کلکته!» گفت با او پیاز با لبخند: دل بر این فکرهای پوچ مبند؛ تا اسیرند جمله مسؤولان در خم و پیچ نام و فرمان تا شود نوبت تو بهر صدور هست لابد گهِ دمیدن صور!   گل آقا. شماره 95. پاییز 1371
مطالب مرتبط
نظرات
ADS
ADS
پربازدید