رویکرد متفاوت و تند و تیز آلمان در قبال ایران که در ماههای اخیر قوت گرفته و منجر به احضار چندین باره سفیر این کشور به وزارت امور خارجه شده، پرسشهای جدی درباره جهتگیری اخلاقی و راهبردی برلین در سیاست خارجی ایجاد کرده است؛ کشوری که زمانی با پشتوانه سنت فلسفی و عقلانیت سیاسیاش«موتور پیشرفت اروپا» خوانده میشد، امروز با حمایت آشکار از اقدامات نظامی اسرائیل، سکوت در برابر تهاجم ایالات متحده به ایران و اتخاذ مواضع تند علیه تهران، در معرض اتهام استانداردهای دوگانه و سیاسیسازی مفاهیمی چون حقوق بشر قرار گرفته است.
فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان پس از حمایت علنی از رژیم صهیونیستی پس از تجاوز به ایران در خردادماه سال جاری، در جریان ناآرامیهای دیماه در ایران و منحرف سازی اعتراض مردم ایران نیز، از جمله سران غربی بود که تندترین مواضع را علیه تهران اتخاذ و در دخالت فاحش در امور داخلی ایران، پار را از مرزهای دیپلماتیک فراتر گذاشت. این به اصطلاح سیاستمدار آلمانی با بیان اینکه حکومت ایران «مشروعیت ندارد»، مدعی شد که روزهای حکومت ایران «به شماره افتاده است».
این اظهارات خصمانه و البته دنبالهدار صدراعظم آلمان بارها با واکنش دستگاه دیپلماسی ایران مواجه شده است. سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه نیمه بهمن ماه در حساب ایکس خود نوشت: آلمان روزگاری موتور پیشرفت اروپا بود؛ اما امروز به موتور پسرفت اروپا تبدیل شده است.
او یادآوری کرد که «در مهرماه گذشته در نیویورک، به اصرار آقای مرتس، سه کشور اروپایی به دست خودشان نقش خود را در مذاکرات هستهای کنار گذاشته و بهجای آن مسیر بازگرداندن تحریمهای سازمان ملل علیه ایران را در پیش گرفتند اما اکنون همان فرد برای بازگشت به همان مذاکرات التماس میکند.»
عراقچی با اشاره به موضع مرتس در جریان جنگ ۱۲ روزه که گفته بود «اسرائیل کار کثیف غربیها را انجام میدهد»، نوشت: «در ژوئن ۲۰۲۵، هنگامی که اسرائیل بیش از هزار ایرانی را به قتل رساند، واکنش او سرشار از شادمانی بود. افزون بر این، آقای مرتس بارها بهطور علنی از فروپاشی قریبالوقوع ایران، آن هم ظرف چند هفته، سخن گفته و خیالپردازی کرده است!»
وزیر خارجه ایران با بیان اینکه «ملت آلمان، ملتی بزرگ است که با سختکوشی و نوآوری خود خدمات ارزشمندی به بشریت ارائه کرده است»، گفت: ایران همواره خواهان روابطی مستحکم و سازنده با آلمان بوده است. از اینرو، حضور فردی چون آقای مرتس بهعنوان نماینده آلمان در صحنه جهانی، واقعا مایه تأسف مضاعف است. او در پایان نوشت: «امیدواریم که رهبری سیاسی خردمندانهتر، مسئولانهتر و شرافتمندانهتر بار دیگر به آلمان بازگردد.»
در حالی که برلین خود را مدافع نظم مبتنی بر قواعد و حقوق بینالملل معرفی میکند، حمایت برخی مقامات این کشور از حملات اسرائیل و حتی توصیف آن بهعنوان «کار کثیف ضروری برای غرب»، شکاف میان ادعا و عمل را برجسته کرده است. این رویکرد، نهتنها در تهران بلکه در میان بخشی از افکار عمومی اروپا نیز با انتقاد روبهرو شده است.
همزمان، مجموعهای از پروندههای تاریخی و جاری از نقش شرکتهای آلمانی در تأمین مواد شیمیایی برای رژیم صدام تا میزبانی برخی گروههای معارض ایرانی، تصویری پیچیده و مناقشهبرانگیز از جایگاه امروز آلمان در قبال ایران ترسیم میکند؛ تصویری که نیازمند واکاوی دقیق رسانهای و تحلیلی است.
از میراث عقلانیت تا اتهام همسویی با تلآویو
آلمان در قرنهای گذشته با نامهایی چون کانت و هگل و با سنتی ریشهدار در فلسفه سیاسی و عقلانیت مدرن شناخته میشد؛ کشوری که پس از جنگ جهانی دوم کوشید با تکیه بر چندجانبهگرایی و التزام به قواعد بینالمللی، تصویری متفاوت از خود ارائه دهد. این میراث فکری، آلمان را به موتور محرک اتحادیه اروپا و نماد سیاستورزی محتاطانه تبدیل کرده بود.
با این حال، تحولات اخیر نشان میدهد بخشی از نخبگان سیاسی این کشور، فاصله محسوسی با آن سنت عقلانی گرفتهاند. حمایت آشکار برخی مقامات برلین از اقدامات نظامی اسرائیل علیه ایران و توصیف آن بهعنوان «کار کثیف ضروری برای غرب»، این پرسش را ایجاد کرده که آیا آلمان از نقش متوازن اروپایی خود فاصله گرفته است؟
منتقدان میگویند آلمانِ امروز بیش از آنکه بازیگری مستقل در اروپا باشد، در برخی پروندهها به بازیگری همسو با سیاستهای تلآویو و واشنگتن تبدیل شده است؛ تغییری که به باور آنان، هم از سرمایه اخلاقی برلین کاسته و هم جایگاه تاریخی آن را زیر سؤال برده است.
در جریان جنگ غزه و نیز تنشهای مستقیم میان ایران و اسرائیل، مقامات آلمانی مواضعی اتخاذ کردند که از منظر تهران، مصداق جانبداری آشکار از تلآویو بود. حمایت لفظی از حملات اسرائیل و تأکید بر «حق دفاع مشروع» بدون اشاره همسنگ به پیامدهای انسانی آن، انتقادهایی جدی برانگیخت.
این مواضع در حالی اتخاذ شد که آلمان همواره خود را مدافع حقوق بشر و نظم مبتنی بر قواعد معرفی میکند. پرسش اصلی این است که چگونه کشوری که نسبت به برخی پروندههای حقوق بشری موضعگیریهای تند دارد، در برابر کشتهشدن زنان و کودکان در غزه رویکردی متفاوت اتخاذ میکند؟ این دوگانگی، به باور تحلیلگران، نهتنها اعتبار گفتمان حقوق بشری آلمان را تضعیف کرده، بلکه آن را در معرض اتهام «سیاسیسازی حقوق بشر» قرار داده است؛ اتهامی که در فضای رسانهای منطقه بازتاب گستردهای داشته است.
از ادعای مقابله با تروریسم تا میزبانی معارضان و سردرگمی در سیاست خارجی
آلمان طی سالهای گذشته از جمله کشورهایی بوده که برای قرار دادن نام سپاه در فهرست سازمانهای تروریستی تلاش کرده و این مطالبه را در سطح اتحادیه اروپا پیگیری کرده است. این موضعگیری در چارچوب سیاست فشار بر تهران تعریف شده و از سوی مقامات آلمانی بهعنوان بخشی از رویکرد مقابله با آنچه «تهدیدات امنیتی» مینامند، ارائه شده است. با این حال، همین سیاست از منظر ایران مصداق رویکردی سیاسی و نه حقوقی ارزیابی میشود.
در مقابل، منتقدان به این نکته اشاره میکنند که آلمان به محل فعالیت و تجمع برخی گروههای معارض ایرانی تبدیل شده است؛ گروههایی که سابقه اقدامات خشونتآمیز دارند. برگزاری تجمعات این جریانها در شهرهایی چون برلین و مونیخ و حضور چهرههای مورد نفرت مردم ایران در این برنامهها، همواره با اعتراض مقامهای ایرانی همراه بوده است. این وضعیت، از نگاه تهران، نوعی دوگانگی در تعریف و مصداقیابی «تروریسم» به شمار میرود.
همزمان، اظهارات برخی سیاستمداران آلمانی درباره لزوم افزایش فشار بر ایران و حتی طرح احتمال اقدام نظامی، بر پیچیدگی فضا افزوده است. چنین مواضعی در حالی بیان میشود که برلین همواره بر دیپلماسی و راهحلهای سیاسی تأکید داشته و خود را مدافع کاهش تنش معرفی کرده است. این ناهمخوانی میان گفتمان رسمی و برخی اظهارنظرهای سیاسی، به تقویت برداشتهای انتقادی انجامیده است.
در کنار این تحولات، موضوع اتباع دو تابعیتی ایرانی–آلمانی نیز به یکی از محورهای اختلاف بدل شده است. دولت آلمان تأکید دارد که از حقوق شهروندان خود دفاع میکند، اما در ایران این برداشت وجود دارد که حساسیت برلین عمدتاً معطوف به پروندههای خاص و چهرههای سیاسی است و مشکلات گسترده جامعه ایرانیان مقیم کمتر در کانون توجه قرار میگیرد. تعطیلی برخی نمایندگیهای کنسولی ایران در آلمان نیز، بنا به گزارشها، دشواریهایی عملی برای بخشی از این جامعه ایجاد کرده است.
از سوی دیگر، عملکرد سیاست خارجی آلمان در پروندههای منطقهای نیز با انتقادهایی روبهرو بوده است. تلاش برلین برای ایفای نقش فعالتر در تحولات خاورمیانه، از جمله در موضوع غزه، با بیاعتنایی یا نقشآفرینی محدود همراه شده و این تصور را ایجاد کرده که آلمان بیش از آنکه بازیگر تعیینکننده باشد، در جایگاهی حاشیهای قرار دارد. در جنگ اوکراین نیز برخی تحلیلگران اروپایی از وابستگی شدید تصمیمات راهبردی برلین به هماهنگی با واشنگتن سخن گفتهاند.
مجموع این عوامل، تصویری چندلایه و متناقض از سیاست خارجی آلمان در قبال ایران و منطقه ترسیم میکند؛ تصویری که در آن، ادعای مبارزه با تروریسم، دفاع از حقوق بشر و تلاش برای میانجیگری، در کنار میزبانی معارضان ایرانی و مواضع سختگیرانه سیاسی قرار گرفته است. همین ناهمگونیهاست که پرسشهایی جدی درباره انسجام راهبردی برلین و آینده روابط آن با تهران ایجاد کرده است.
زخمهای باز جنگ شیمیایی؛ مطالبه پاسخگویی تاریخی از آلمان
نقش برخی شرکتهای آلمانی در تأمین مواد و فناوریهای مرتبط با تولید سلاحهای شیمیایی برای رژیم بعث عراق، یکی از تاریکترین فصلهای روابط تهران و برلین محسوب میشود. در طول جنگ ایران و عراق، هزاران ایرانی در معرض گازهای شیمیایی قرار گرفتند و آثار آن همچنان در زندگی بازماندگان ادامه دارد. این پرونده، صرفاً یک موضوع تاریخی نیست؛ زخمی است که هنوز التیام نیافته است.
در دهه ۱۹۸۰ میلادی، گزارشهای متعدد بینالمللی به حضور شرکتهایی از کشورهای اروپایی، از جمله آلمان، در زنجیره تأمین مواد اولیه و تجهیزات دوگانه اشاره داشتند؛ تجهیزاتی که امکان تولید عوامل شیمیایی را برای رژیم صدام فراهم میکرد. هرچند دولت آلمان همواره تأکید کرده که این اقدامات توسط شرکتهای خصوصی و خارج از چارچوب سیاست رسمی انجام شده، اما در افکار عمومی ایران این تفکیک چندان پذیرفته نشده است.
منتقدان در ایران استدلال میکنند که حتی اگر فرض بر فعالیت مستقل شرکتها باشد، مسئولیت نظارتی و اخلاقی دولتها قابل واگذاری نیست. از این منظر، سکوت یا حداقل نبود عذرخواهی رسمی و جبران خسارت مستقیم، نشانهای از خلأ پاسخگویی تلقی میشود؛ خلائی که با ادعای پیشگامی آلمان در دفاع از حقوق بشر همخوانی ندارد.
موضوع دیگر، ابعاد انسانی این پرونده است. هزاران جانباز شیمیایی در ایران همچنان با مشکلات تنفسی، پوستی و روانی دستوپنجه نرم میکنند و نسل دوم قربانیان نیز با پیامدهای پزشکی این حملات مواجهاند. برای این گروهها، بحث بر سر گذشتهای دور نیست؛ بلکه مسئلهای زنده و جاری است که هر روز با آن زندگی میکنند.
در عرصه دیپلماتیک، این پرونده همواره سایهای بر روابط دو کشور انداخته است. هر بار که برلین در موضوعات حقوق بشری علیه تهران موضعگیری میکند، این پرسش در فضای رسانهای ایران تکرار میشود که چرا آلمان در قبال گذشته خود رویکردی شفافتر اتخاذ نکرده است؟ این تقابل روایتها، به تعمیق بیاعتمادی انجامیده است.
از منظر تحلیلی، پاسخگویی تاریخی میتواند بهجای تضعیف، به تقویت اعتبار بینالمللی آلمان منجر شود. تجربه کشورهایی که با گذشتههای مناقشهبرانگیز خود صریحتر مواجه شدهاند، نشان میدهد پذیرش مسئولیت حتی نمادین میتواند سرمایه اخلاقی ایجاد کند. در غیر این صورت، پرونده تسلیحات شیمیایی همچنان بهعنوان یکی از نقاط حساس در روابط تهران و برلین باقی خواهد ماند و هر بار در بزنگاههای سیاسی دوباره فعال خواهد شد.
استانداردهای دوگانه؛ اوکراین، غزه و ایران در یک قاب
آلمان در قبال جنگ اوکراین موضعی قاطع اتخاذ، تجاوز روسیه را به صراحت محکوم و از تحریمهای گسترده علیه مسکو حمایت کرد و حتی سیاستهای سنتی خود در حوزه صادرات تسلیحات را تعدیل کرد. این رویکرد، با استناد به دفاع از نظم مبتنی بر قواعد و حاکمیت ملی کشورها توجیه شد.
با این حال، در پرونده غزه و نیز تنشهای مستقیم میان ایران و اسرائیل، لحن و جهتگیری برلین متفاوت بوده است. تأکید یکجانبه بر «حق دفاع مشروع» اسرائیل، بدون اشاره همسنگ به پیامدهای انسانی عملیات نظامی، این برداشت را ایجاد کرده که اصول اعلامی، در عمل بهصورت گزینشی اجرا میشوند.
این تفاوت رویکرد، در ایران بهعنوان مصداق بارز استاندارد دوگانه تفسیر میشود؛ بهویژه زمانی که برخی مقامات آلمانی حملات اسرائیل را «ضروری برای امنیت غرب» توصیف کردند. از منظر منتقدان، اگر اصل منع توسل به زور و حمایت از غیرنظامیان مبناست، باید در همه موارد بهطور برابر اعمال شود.
ابعاد این دوگانگی تنها به خاورمیانه محدود نمیشود. در مواردی مانند روابط با برخی کشورهای دارای پروندههای حقوق بشری پیچیده، رویکرد آلمان بیشتر متأثر از ملاحظات اقتصادی و انرژی ارزیابی شده است. این امر، گمانه «سیاسیسازی ارزشها» را تقویت کرده و فاصله میان گفتمان و عمل را برجستهتر ساخته است.
تداوم چنین تصویری میتواند پیامدهایی فراتر از روابط با ایران داشته باشد. اعتبار آلمان بهعنوان بازیگری هنجاری در اروپا، تا حد زیادی بر انسجام میان اصول و عملکرد آن استوار است. هرچه این شکاف عمیقتر شود، توان برلین برای ایفای نقش میانجی یا مدافع نظم حقوقی بینالمللی نیز با چالش بیشتری روبهرو خواهد شد.
ضرورت بازنگری در مسیر برلین؛ میان ادعا و واقعیت
مجموعه تحولات و مواضع سالهای اخیر نشان میدهد که روابط تهران و آلمان در وضعیتی فراتر از یک اختلاف مقطعی قرار گرفته و با یک شکاف ادراکی عمیق مواجه است؛ شکافی که ریشه در برداشتهای متفاوت از مفاهیمی چون حقوق بشر، نظم بینالملل و مسئولیت تاریخی دارد. آنچه از نگاه برلین دفاع از «ارزشها» تلقی میشود، در روایت تهران اغلب بهعنوان رفتار گزینشی و سیاسیسازی اصول ارزیابی میشود.
در چنین شرایطی، تداوم این مسیر نهتنها به کاهش اعتماد متقابل میانجامد، بلکه ظرفیتهای بالقوه همکاری میان دو کشور را نیز محدود میکند. تجربه نشان داده است که بدون بازنگری در برخی رویکردها و بدون مواجهه صریح با پروندههای تاریخی حساس، هر ابتکار دیپلماتیکی در معرض بازتولید بیاعتمادی قرار خواهد گرفت.
اگر آلمان خواهان حفظ جایگاه خود بهعنوان بازیگری هنجاری و قابل اتکا در اروپا و جهان است، ناگزیر است میان ادعاهای ارزشی و عملکرد عملی خود انسجام بیشتری ایجاد کند. در غیر این صورت، تصویر کشوری که زمانی نماد عقلانیت سیاسی و چندجانبهگرایی بود، بیش از پیش در معرض فرسایش قرار خواهد گرفت و روابط آن با ایران همچنان در سایه تردید و تنش باقی خواهد ماند.
