Performancing Metrics

اعلان جنگ به ديوانسالاري ناكارآمد دولتي | اتاق خبر
کد خبر: 29503
تاریخ انتشار: 24 مرداد 1391 - 11:21
اتاق نیوز- كمك به توسعه فعاليت‏هاي بخش خصوصي در ايران از گزاره‌هاي غالب اقتصادي كشور در دهه اخير است. مساله‏يي كه هر چند ميزان پيگيري آن از سوي مسوولان دولتي نيازمند تامل بيشتر است، اما حداقل در رسانه‌ها جاي خود را باز كرده است. در گفت‌وگو با سيدمحمدرضا مرتضوي، رييس خانه صنعت و معدن استان تهران، علاوه بر مسائل بخش صنعت و توليد، درباره روند خصوصي‌سازي، رابطه كنوني بخش خصوصي با دولت، طرز فكر فعالان اين عرصه و همچنين جايگاه سازمان‌هاي مردم‌نهاد در اقتصاد كشور به بحث و بررسي بيشتر پرداخته شده است. به عنوان رييس خانه صنعت و معدن استان تهران، تصوير شما از وضعيت توليد و مسائل اصلي آن چيست؟ حقيقت اين است كه بحث امروز ما درباره مسائل بخش توليد، ريشه‌هايي عميق‏تر از يك دهه دارد. پس از انقلاب به دليل جابه‌جايي در نهاد قدرت و اينكه طرز فكر جديدي كه در اداره كشور شكل گرفته بود، شركت‏ها و موسسات تجاري با مشكلاتي مواجه شدند. در آن دوره با توجه به نوع روشنفكري‌اي كه در جامعه ايراني بود و برخوردي كه ميان افكار مختلف اجتماعي و سياسي وجود داشت، بخش خصوصي در فاصله سال‌هاي 57 تا 60 آسيب‏هاي جدي ديد؛ از مصادره اموال تا تلاش براي انحلال ارتش و در همان دوره هم مي‏بينيم كه حضرت امام در سخنراني‏ها و پيام‏هاي خود با آينده‌نگري جلوي بسياري از اين دست تصميم‏ها را گرفتند. از طرفي از انحلال نهادهايي چون ارتش جلوگيري شد و از طرف ديگر با ايجاد نهادهاي مردمي چون سپاه، بسيج و جهاد سازندگي و كميته‌هاي انقلاب اسلامي كارها بنا به خواست ملت پيش رفت. حال چرا من از اين مساله صحبت مي‌كنم؟ چون در همان دوره بر اساس طرز فكر گروه‌هاي چپ و متاثران از افكار سوسياليستي، عده‏يي آمدند و هر چه را كه از پيش از انقلاب مانده بود به عنوان مظاهر طاغوت تلقي كردند كه اين كار غلط بود. آسيب‏هاي بزرگي به زمين‏هاي يكپارچه كشاورزي زده شد و اصلاحات ارضي شاه به نحو ديگري ادامه يافت. شما تعجب مي‌كنيد وقتي مي‏بينيد در قالب بند جيم، كارخانه دستمال كاغذي و پوشك بچه نيز مصادره شدند و صحبت فقط از ذوب‌آهن يا صنايع پتروشيمي نيست كه پيش از انقلاب نيز بخش بزرگي از آنها يا وابسته به سرمايه دولت يا بنيادهاي مرتبط بود. بنابراين موضوع حمله به بخش خصوصي همواره وجود داشته و بايد ريشه‌هاي اصلي آن را در مسائل مختلف يافت. اما من فكر مي‌كنم چيزي كه براي ما مهم و نجات‌دهنده بخش خصوصي ما از وضعيت فعلي است، دفاع صحيح از بخش خصوصي است. الان ما 30درصد از آنچه به كارگران‌مان پرداخت مي‌كنيم، طي 50 سال گذشته به عنوان سازمان تامين اجتماعي و بيمه‌هاي تامين اجتماعي و توسعه رفاه اجتماعي سرمايه‌گذاري كرده‏ايم. اما مديريت اين سرمايه‌گذاري را كسان ديگري انجام داده‏اند. مي‏خواهم بگويم به نظر من الگوي حمايت از توده‌هاي كم‌درآمد در كشور ما اين نيست كه ثروت را بين مردم تقسيم كنيم. به هر حال الگوهاي خوبي در دنيا هست. شما در كشورهاي پيشرفته پيگيري «قوانين ضد تراست» را به صورت جدي مي‏بينيد. مساله قتل ممكن است با 15 تا 20 سال زندان حل شود. اما اگر كسي از طريق دستكاري در بورس يا تباني بخواهد سرمايه‏يي بيندوزد حكم قطعي‌اش حبس ابد است و بنده در مواردي شاهد احكام تا 300 سال زندان بوده‌ام. من فكر مي‌كنم كه مسير حمايت از توده‌هاي بزرگ اجتماعي از راه تقسيم مساوي هر آنچه در كشور هست، نيست. به نظر من تضمين زندگي خوب و حداقل‏هاي زندگي راحت اتفاقي است كه در آلمان غربي افتاد. زماني كه آلمان به دو نيمه با امكانات مشابه تقسيم شد، يك نيمه تصميم به تقسيم ثروت ميان توده‌ها گرفت. من در دوره جدايي دو بخش آلمان به هر دو كشور سفر كرده‏ام و به نظرم از لحاظ كيفيت زمين‏هاي زراعي و همين طور منابع و معادن طبيعي امكانات بهتري در شرق آلمان وجود داشت. اما مي‏خواهم بگويم كه ايده‌هاي اجتماعي چقدر بر زندگي مردم تاثير دارند. يك ايده غلط مانند آنچه هويدا مي‏گفت كه ما نفت داريم پس چرا كار كنيم؟! مي‏تواند باعث انقلاب‏هاي بزرگي در سطح جامعه شود. متاسفانه همين امروز هم رگه‌هايي از اين ايده‌ها در ذهن ما وجود دارد، منتها ما هنوز به چنين درجه‏يي نرسيده‏ايم كه بگوييم چون نفت داريم كار نمي‌كنيم. چيزي كه من متوجه شدم اين است كه شما در وضعيت فعلي توليد در كشور، دولت را صاحب پررنگ‌ترين نقش مي‏دانيد. بحثي كه در سال‌هاي اخير در كشور مطرح بوده، ابلاغ اصل 44، خصوصي‌سازي و كوچك شدن دولت بوده است. آيا اين كوچك شدن اتفاق افتاده و چقدر تاثير داشته است؟ اولا كه اين كوچك شدن اتفاق نيفتاده و بوروكراسي و نظام دولتي همين طور و به ويژه در هفت سال اخير رشد سرسام‌آوري داشته و بودجه شركت‏هاي دولتي و استفاده دولت از درآمدهاي عمومي مدام افزايش يافته و حتي اگر آن را با نرخ ثابت هم اندازه بگيريم، به عقيده من دو برابر شده است. شركت‏هاي دولتي بودجه‌شان نسبت به سال 83 سه و نيم برابر شده است. اندازه دخالت دولت در اقتصاد به عقيده من شايد به 30 درصد رسيده باشد. رقمي كه پيشتر حدود 17 درصد بود. بودجه دولت از 169هزار ميليارد به 560 هزار ميليارد افزايش پيدا كرده. وضعيت اشتغال هم كه روشن است. وقتي در ماه رمضان ساعت كار را به پنج ساعت تقليل مي‏دهيم لابد خودمان مي‏دانيم كه كار خاصي براي انجام دادن نداريم. رويكرد كنوني ما انباشتي از نيروهاي مفيد انساني را در سازمان‌هاي دولتي قرار داده و كاري هم برايشان ندارد. برخي موسسات دولتي براي كاري كه شايد دو نفر بتوانند انجام دهند، 80 نفر در استخدام خود دارند. طبيعي است كه در اين حالت كاري براي انجام دادن نيست و به عقيده من وقتي كاري براي انجام دادن نباشد، لاجرم مزاحمت براي كسب و كارهاي ديگر به وجود مي‏آيد و براي اثبات عرائض من كافي است به جايگاه ايران در رتبه‌بندي جهاني فضاي كسب و كار مراجعه كنيد. وقتي كاري براي كارمندان دولت نداريم، مجبوريم مرتبا ايست بازرسي در اقتصاد، توليد و صنعت ايجاد كنيم و در اين ايست بازرسي‏ها دائم دست‌اندركاران توليد و صنعت را معطل مي‌كنيم. مي‏خواهم عرض كنم نه‌تنها دولت كوچك‌تر نشده، بلكه تمايلي هم براي كوچك‌تر شدن از خود نشان نمي‌دهد. بد نيست آثار سياست و ايده بر توليد را كمي دقيق‏تر بررسي كنيم. شما نظام دولتي را مسوول بسياري از مسائل امروز مي‏دانيد. ممكن است ريشه‌هاي بوروكراتيك مسائل كنوني را كمي روشن‏تر شرح دهيد؟ اولا نوع نگاهي كه داريم در اقتصادمان اعمال مي‌كنيم، ديوانسالاري در بدترين شكل آن است. به همين دليل است كه رتبه فساد اداري ما چندان خوب نيست. اينها همه با هم مرتبطند. وقتي ايست بازرسي‏ها زياد مي‏شوند، در همين ايست بازرسي‏ها نقاط توسعه فساد اداري ايجاد مي‏شود و هر جا شما روان بودن را با دخالت‏هاي غيرمفيد، غيرمولد، غيرموثر و غيركارشناسي در امور كشور اعمال مي‌كنيد، اتفاقي كه مي‏افتد دامن زدن به مفاسد اقتصادي است. به همين دليل است كه در دنيا درباره رشد بودجه دولت هم رتبه اول را داريم. فضاي كسب و كار مناسبي نداريم و در مبارزه با فساد اقتصادي حائز رتبه بسيار پاييني هستيم. ممكن است اين حرف‏ها در ظاهر مرتبط نباشند، اما در درون كاملا مرتبطند. وقتي اين دخالت‏ها در نظام پولي وجود دارد، از درونش پرونده فساد سه هزار ميلياردي درمي‏آيد كه وقتي مطالعه‌اش مي‌كنيد مي‏بينيد همه‌چيز قطعا و حتما با يك دستور مافوق انجام شده است. بنده در اين پرونده گناه دستورات معدود مقامات بالاي كشور را بسيار بيشتر مي‌دانم. در نظامي كه ابر و باد و مه و خورشيد و فلك همه در اختيار نظام اجرايي است، دستور مقام بالا در حكم همه‌چيز است. من فكر مي‌كنم كه اين پرونده فساد سه هزار ميلياردي اگر به دست طبيبان اقتصاد بيفتد، براي اقتصاد ايران به اندازه 300 هزار ميليارد كار خواهد كرد. بايد بينيم اين رخداد چگونه بوده و چرا با يك دستور مافوق، همه زيردستان چشم بر اتفاقات ريز و درشت مي‏بندند. شايد يكي از مهم‌ترين دلايلش اين است كه گردش آزاد اطلاعات وجود ندارد و روزنامه‏يي براي برملا كردن امثال اين مطالب نيست. اين مساله بيش از آنكه به اين دولت ربط داشته باشد، به نظام فكري حاكم بر ديوانسالاري ما در يكصد سال اخير باز مي‌گردد. زماني كه از يك سو اعتماد به زيردست وجود ندارد و از سوي ديگر ساختار پيچيده و ناكارآمد اداري ما هر فعاليتي را دچار تاخير و مشكل مي‌كند، مسوول رده‌بالا خود را موظف به بر عهده گرفتن همه امور مي‏داند و طبيعتا دستورات هم ديگر دقيق و كارشناسانه نخواهند بود. حتي مساله شير و مرغ هم با دستور از بالاترين مقام اجرايي پيگيري مي‏شود. خروج از اين شرايط طبيعتا نيازمند الگوي متفاوتي از نظام اداري است. شما به عنوان رييس يكي از مهم‌ترين انجمن‏هاي بخش خصوصي در ايران، در حوزه اختصاص بودجه‌ها و اصلاح نظام اداري چه نظري داريد؟ شرايط ما با دستورات صرف درست نمي‏شوند. ارائه اطلاعات درباره وضعيت موجود اگر بدون راهكار باشد، سياه‌نمايي است. راه نجات توده‌هاي ما اصلا در تقسيم پول نفت نيست. پول نفت مال آيندگان ايران هم هست. بايد درست سرمايه‌گذاري شود. ببينيم نروژي‏ها، فنلاندي‏ها و دانماركي‏ها چقدر با طرز فكر هويدايي ميانه دارند و چقدر منابع طبيعي خود را صرف مخارج روزانه مي‌كنند. من مخصوصا و عمدا از اسم هويدا استفاده مي‌كنم كه مي‏گفت ما كار نمي‌كنيم و چشم‌آبي‏ها را استخدام مي‌كنيم تا براي ما كار كنند. چشم‌آبي‏ها شايد امروز استعدادهاي انساني ما را شكار كنند و به ارزان‌ترين قيمت براي خودشان به كار بگيرند، اما هيچ‌وقت قرار نيست براي ما كار كنند. راه بهبود شرايط اقتصاد ايران استفاده همزمان از تجربيات بشري است. ببينيد شما اگر درآمد نفت را بين مردم تقسيم كنيد، به هر كس سالي 1500 دلار مي‏رسد. كه اگر با نرخ دلار امروز كه قرار بود 600 تومان باشد و متاسفانه 2000 تومان است، حساب كنيم سهم هر ايراني سه ميليون تومان مي‏شود. سالي سه ميليون تومان در شرايطي كه اجاره خانه در تهران از ماهي 400هزار تومان شروع مي‏شود و 70 درصد صنعت كشور هم در اين استان مستقر است، مساله كارگر ما را حل نمي‌كند. راه‌حل هم زياد پيچيده نيست. همان حرف‏هايي است كه مقام معظم رهبري در فرمايشات اخيرشان به آن اشاره كردند. نمي‌دانم چرا ما اين جسارت امروز را پيدا كرده‏ايم كه يكي بگويد من مي‏خواهم سرمايه‌هاي ملي را به بدترين روش، اما زودتر از زمين استخراج كنم تا هرچند نيمي از آن در چاه‌هاي نفت به زباله تبديل مي‏شود، باقي آن را ميان مردم زودتر تقسيم كنم. من اين را در فرهنگ اقتصاد مقاومتي نمي‌دانم كه يك مقام اجرايي كشور بگويد من نفت ايران را روي آب‏هاي آزاد و با قيمت نازل مي‏فروشم و شب به شب پول آن را به مردم مي‏دهم. حتي شيوخ راحت‌ طلب اين منطقه هم ديگر اين كار را نمي‌كنند. دارند درآمدهايشان را در كشورهاي مختلف دنيا سرمايه‌گذاري مي‌كنند تا اگر فردا نفت هم نداشتند با مشكل مواجه نشوند. پول نفت بايد صرف توسعه سرمايه‌گذاري در بخش‌هاي مختلف شود. مثالي مي‏زنم. وقتي رهبر انقلاب صحبت از برنامه‌ريزي براي جلوگيري از خام‌فروشي نفت و تبديل آن به فرآورده‌هاي پتروشيمي مي‌كنند، چرا اين فرمايشات در هيچ كجاي برنامه مسوولان اجرايي جايي پيدا نمي‌كند؟ در دولت‌هاي قبلي چقدر سرمايه‌گذاري صرف توسعه پتروشيمي شد و چرا در اين دولت ادامه پيدا نكرد؟ قرار بود ما به عنوان ارزان‌ترين كشور جهان در حوزه سرمايه‌گذاري پتروشيمي مطرح شويم اما وقتي نگاهمان به نفت، توزيع شب به شب بيت‌المال باشد نه‌تنها قدم مثبتي برنمي‏داريم، بلكه تقاضاي كاذبي هم براي جامعه در سال آخر دولت‌مان ايجاد مي‌كنيم. اولا بنده معترض به اين هستم كه چالش‏هاي سياسي دهه‌هاي گذشته ما به سرمايه‌هاي اجتماعي و انساني‌مان هم لطمه وارد كرده. ثانيا پروژه بعدي ما ظاهرا بازگشت به طرز فكر نفت داريم و كار نمي‌كنيم كه بنده به‌شدت با آن مخالفم. بازگشت به طرز فكري است كه مي‏خواهد مشكل اشتغال را با گرفتن يك شاگرد در هر واحد صنفي يا گرفتن يك نوكر و كلفت در هر خانواده ثروتمند حل كند و بعد نام آن را اشتغال‌زايي بگذارد. ما ابدا طرفدار اين طرز فكر نيستيم كه بچه‌هاي روستايي ما را به شهر مي‏آورد تا كلفت و نوكر و سرايدار شوند. ما طرفدار طرز فكري هستيم كه دانشگاه را به روستاها برد و توده‌هاي فرهيخته براي ملت ايران تربيت كرد. وقتي بخش عمده‏يي از فعاليت‏ها در اختيار دولت است، اين شائبه به وجود مي‏آيد كه خصوصي‌سازي به صورت خودخواسته انجام نخواهد گرفت و ثانيا بخش خصوصي حتي ظرفيت خصوصي‌سازي را نداشته باشد و در نهايت نتيجه يك‌شبه دولتي‌سازي شود. سوال من اين است كه اولا آيا راهبردي براي تعامل موثر با دولت وجود دارد و ثانيا اينكه اصلا بخش خصوصي اين ظرفيت را دارد؟ همان‌طور كه پيشتر هم عرض كرده‏ام مقاومت سازماندهي شده‏يي در مقابل اين واگذاري وجود دارد. مثالي مي‏زنم. جاهايي هست كه واگذاري اصلا پولي لازم ندارد يعني اصلا لازم نيست سرمايه بزرگي وجود داشته باشد كه جايگزين سرمايه دولتي شود. در برخي موارد حرف ما صرفا واگذاري اختيارات است. ما تعداد زيادي سازمان مردم‌نهاد يا همان NGO اقتصادي داريم كه توانايي بر عهده گرفتن بسياري از امور در اختيار ادارات دولتي و تنظيم برنامه براي حركت موثر در مسير افزايش توليد را دارند. اينجا ديگر پول لازم نيست. فقط امضاي مسوول مربوطه لازم است كه همان را هم دريغ مي‌كند! اينكه مي‏گويند بخش خصوصي ايران آمادگي تحويل گرفتن كارهاي بزرگ را ندارد، يك دروغ بزرگ است و فعاليت بخش خصوصي ما در اين سال‌ها نشان از مسائل ديگري دارد. امروز بسياري از شركت‏هاي بزرگ دولتي زيان‌ده هستند. اينكه شركت‏ها و صنايع بزرگ ما زيان بدهند و ما زيان آنها را از محل درآمدهاي ملي جبران كنيم، چندان هنري نمي‏خواهد كه بگوييم بخش خصوصي توان آن را ندارد. بنابراين در شرايطي كه نتيجه مديريت دولتي به انباشت زيان ختم شده، كسي نبايد نگران زيان اين شركت‏ها در صورت واگذاري به بخش خصوصي باشد. ما خودرو را 5/2 برابر قيمت جهاني در ايران مي‏خريم و آن طرف دنيا بخش خصوصي دارد آن را با قيمتي غيرقابل رقابت براي ما توليد مي‌كند. من وقتي مثال آلمان را مي‏زنم، براي اين است كه ببينيم فارغ از تاثير سرمايه، ايده‌ها چقدر در وضعيت اقتصادي جامعه موثرند. نظام بوروكراسي نهادينه‌شده طي يكصد سال اخير در ايران اصلا و ابدا تغييري نيافته و مرتبا توسعه داده شده است. فكر كرديم كمك به مردم اين است كه اگر چهار هزار كارگر لازم داريم، 20 هزار كارگر استخدام كنيم و بعد در حالي كه قطعا قدرت رقابت در بازارهاي جهاني را نداريم، ضرر خود را از محل زيان‏هاي انباشته دولت جبران كنيم. مگر همين بچه‌هاي ما نيستند كه در كشورهاي ديگر تا سطوح بالاي مديريتي شركت‏هاي غول‌پيكر پيش مي‏روند يا حتي خودشان فعاليت‏هاي بزرگ اقتصادي ايجاد مي‌كنند؟ وقتي ما پيش از آنكه پولي دربيايد، تمام آن را براي تامين مخارج و توسعه دستگاه ديوانسالاري خود خرج كرده‏ايم، طبيعي است كه پولي براي توسعه كشور نماند. حال در نظر بگيريد كه در قالب همين نظام ديوانسالاري ايده‏يي تبليغ مي‏شود كه سند چشم‌انداز را دور مي‏اندازد، سازمان برنامه را تعطيل مي‌كند، جلسات شوراي اقتصاد را دستوري مي‌كند و هيچ كدام از كارشناسان هم ديگر در آن حضور ندارند. در كنار آن، حتي بدنه اقتصادي را كه خودش آن را استخدام كرده نيز قبول ندارد. در اين شرايط نه بخش خصوصي مي‏تواند موثر كار كند و نه بخش دولتي. مشكل اين است كه شما كلا منابعي براي كشور به جا نگذاشته‏ايد. حال چه بخش خصوصي خواهان آن باشد و چه بخش دولتي. مي‏خواهم عرض كنم كه ما در كشوري زندگي مي‌كنيم كه در شقوق مختلف اقتصادي آن، سرمايه‌گذاري نشده است و همه پول‏ها را خرج توسعه دستگاه ديوانسالاري خود كرده‏ايم. وقتي بودجه دولت 560 هزار ميليارد بسته مي‏شود، ديگر پول و درآمدي وجود ندارد. همه پول‏ها را در قالب حقوق به كارمنداني پرداخت كرده‏ايم كه خودمان با تصميم به كاهش ساعت كاري آنها به پنج ساعت در ماه رمضان به بازده پايين‌شان اقرار مي‌كنيم. طبيعي است كه كارمندي كه در اداره كار نمي‌كند بهتر است ساعت 2 بچه‌اش را از كلاس تابستاني به خانه بياورد! معتقدم با اين ايده كه ما نفت داريم، پس كار نمي‌كنيم، بايد جنگيد. شما وقتي پول حوزه نفتي پارس جنوبي را برمي‏داريد و مي‏خواهيد آن را براي پرداخت يارانه‌ها خرج كنيد و تازه با مقاومت وزير روبه‌رو مي‏شويد، اين گونه است كه دو طرز فكر با هم روبه‌رو مي‏شوند كه يكي نگران تاراج ثروت ما به دست قطري‌هاست كه بعد با همان پول زمين‏هاي زراعي ما را مي‏خرند و يكي ديگر فقط و فقط به فكر همين ماه جاري است. وقتي اين پول‏ها خرج امور روزمره و كوتاه‌مدت شدند، آن وقت تازه بايد روغن ريخته را نذر امامزاده كرد و گفت من شب به شب بيت‌المال را بين مردم تقسيم مي‌كنم و كسي نيست بگويد كه ديگر در اين بيت‌المال پولي نيست. من معتقدم تحريم‌هاي اعمال شده بر ايران هر ضرري كه داشته باشد از اين جهت كه جلوي توسعه لجام‌گسيخته دستگاه اداري و مصرفي كردن سريع جامعه را گرفت به سود آينده ما شد. در غير اين صورت معلوم نبود عاقبت ما با اين وضعيت چه مي‏شد. اگر همين تحريم‌ها ما را به فكر نمي‏آورد، باقي درآمدهاي نفتي‌مان نيز به سرنوشت همين 700 ميليارد دلار قبلي دچار مي‏شد. ببينيم از طلايي‌ترين دوران اقتصادي كشور چه استفاده‏يي شد؟ اين ايده در شرايطي كار را تحويل گرفت كه دولت اصلاحات تورم را از 45 درصد به 9 درصد رسانده بود و اين دستاورد انقلاب و عمل به فرمايشات امام خميني(ره) و مقام معظم رهبري درباره سرمايه‌هاي انساني و منابع اقتصادي كشور دانسته مي‏شد. حالا هم كه مي‏پرسيم چه اتفاقي افتاده است، همه را به گردن هدفمندي يارانه‌ها مي‏اندازند! طرحي كه اجراي شكلي آن هم محل اشكال است. همين حالا كه صحبت از كوچك شدن دولت مي‌كنيم ببينيم با ادغام وزارت صنايع و معادن و وزارت بازرگاني واقعا چه اتفاقي افتاده؟ من دوست دارم يك نفر آمار بگيرد كه جمع دو كارمند اين دو وزارتخانه آيا مثلا 5/1 شده است، يا مثلا ساختماني فروخته شده يا اصلا براي حل اختلافات كارمندان اين دو وزارتخانه مجبور به استخدام نيروهاي بيشتر شده‌ايم؟ من به عنوان كسي كه در جلسات اين حوزه حضور داشته‏ام عرض مي‌كنم كه ادغام اين دو وزارتخانه پيش از تصويب قانون و تعيين شيوه ادغام انجام شد. معناي آن اين است كه دولت اصلاً كوچك نشده است. آمده‏ايم وزارتخانه‌هاي كار، تعاون و تامين اجتماعي را ادغام كرده‏ايم و نتيجه اين شده كه وزيرش مي‏گويد من متصدي مساله كار در كشور نيستم. ما به اشخاص كاري نداريم. اين يك طرز فكر است. بايد با اين طرز فكر به مقابله برخاست. ريشه‌هاي آن هم در همان حرف‏هاي ناصرالدين شاهي و هويدايي است. براي همين عرض مي‌كنم كه به عقيده من جهاد اقتصادي در چارچوب فرمايشات رهبري حمله به اين تفكر است؛ طرز فكري كه 700 ميليارد دلار را تبديل به حقوق ارگان‌هاي دولتي و كالاهاي مصرفي مي‌كند و درست در زماني كه به آن نياز داريم دست‌مان خالي مي‏ماند. به قول قديمي‏ها فكر زمستان‌مان را نكرديم. نمي‏شود ما به عنوان كشوري كه داعيه مقابله با هژموني غرب را داريم همه پول‌مان را صرف نيازهاي روزمره مردمي كنيم كه خودمان آنها را مصرفي كرديم و بعد هم آنها را در ميان مشكلات ريز و درشت معيشتي رها كنيم. حال كه صحبت از طرز فكرهاست، شما به عنوان يكي از نمايندگان بخش خصوصي در صحبت با دولت كدام طرز فكر را دنبال مي‌كنيد؟ ما طرفدار طرز فكري هستيم كه تورم را از 45 درصد به 9 درصد رساند. ما مي‏خواهيم به دولت بگوييم كه براي كوچك كردن اندازه‏اش در اين سال‌ها هيچ فعاليت موثري نداشته است و هنوز سرمايه‌هاي ملي را در قالب بودجه‌هاي دولتي مي‏بلعد. ما مي‏خواهيم نظام دستوري به بانك‌ها را كه بارها منجر به فسادهاي مالي بزرگ شده است، به نقد بكشيم. بنده مستند عرض مي‌كنم كه كل سرمايه آقاي اميرمنصور آريا يك ميليون دلار نبوده است. ما به دولت پيشنهاد مي‌كنيم در فضايي غيرسياسي با حضور بانك‌ها، بخش خصوصي و دستگاه‌هاي نظارتي به بازخواني پرونده فساد اقتصادي اخير بپردازد. به عقيده من اين پرونده تمام مشكلات نظام اقتصادي ما را نشان مي‌دهد. يعني همين نظام دستوري كه يك شركت را واگذار مي‌كند و در قبال پولش انجام يك پروژه را طلب مي‌كند و در اين ميان هيچ نظارت دقيقي ندارد، مسوول اين پرونده‌ها است. اگر ظرفيت‏هاي قانوني براي بروز چنين فسادهايي وجود نداشت كار هيچ‌وقت به اينجا نمي‏رسيد. ما در هر استان همه جور مسوولي داريم و چون نظام اداري‌مان از نگاه خودمان و ديگران كارا نيست، مجبوريم خودمان در سفرهاي استاني به رتق و فتق امور استان‌ها بپردازيم. ديگر دنيا را اين گونه اداره نمي‌كنند. اشراف به وضعيت كشور چيزي فارغ از حضور فيزيكي است. حتي اگر موثر هم باشد، وابسته به شخص است و ادامه‌دار نيست. بعد كه با تورم مواجه مي‏شويم و مثلا اجاره خانه سه برابر مي‏شود، دلار را مي‌كنيم 2000 تومان و نرخ بهره بانكي هم 23 درصد و همه قول‏هايي كه به هم داده‏ايم را هم ناديده مي‏گيريم و همه‌چيز را هم به گردن هدفمندي يارانه‌ها مي‏اندازيم. منبع:اعتماد
مطالب مرتبط
نظرات
ADS
ADS
پربازدید