سازمان های اسنادی، مانع پیشرفت تاریخ نگاری اقتصادی | اتاق خبر
کد خبر: 338239
تاریخ انتشار: 11 اردیبهشت 1395 - 22:39
گفت و گو با فریدون شیرین کام،پژوهشگر تاریخ اقتصادی
آنچه امروز زمینه ساز بروز خلاءهای بسیاری در تاریخ نگاری اقتصادی شده، رفتار انقباضی سازمان های اسنادی است.

اتاق خبر- آنچه امروز زمینه ساز بروز خلاءهای بسیاری در تاریخ نگاری اقتصادی شده، رفتار انقباضی سازمان های اسنادی است. این سازمان ها به اسناد اقتصادی که برای ارائه تحلیل مناسب از وضعیت اقتصادی گذشتگان باید در اختیار محقق قرار بگیرد، به مثابه دارایی شخصی نگاه می کنند در حالیکه اسناد، سرمایه ای عمومی است که باید برای رسیدن به بهترین استنتاج به محققان تاریخ نگاری اقتصادی سپرده شود. با فریدون شیرین کام درباره وضعیت تاریخ نگاری اقتصادی در ایران گفت و گو کردیم.

تاریخ نگاری اقتصادی در ایران بیشتر متوجه چه بخش هایی از اقتصاد است؟

تاریخ نگاری اقتصادی در ایران بیشتر متوجه تاریخ صنایع و تجارت های بزرگ است. در تاریخ نگاری اقتصادی، تا به امروز، بیش از هر چیز، بنگاه هایی مورد مطالعه قرار گرفتند که در سطوح ملی کار می کردند  بنگاه های خرد و کوچک خیلی مد نظر محققان نبودند. در واقع تاریخ نگاری اقتصادی در ایران اصلا وارد  سطوح محلی و خرد نشده و بنگاه های کلان را مد نظر قرار داده. البته این پردازش بیراه هم نیست چون بنگاه ها هرچه بزرگتر باشند، محدودیت ها و ظرفیت های بیشتری را به ما نشان می دهندو امکان ارزیابی بیشتری داریم. در این شرایط قابلیت صدق و کذب ادعاها و گزاره ها بالا می رود. به هرحال در تاریخ نگاری اقتصادی قصد داریم استنتاج کنیم یعنی نتیجه تحلیل را تعمیم و تسری دهیم. بدیهی است هرچه بنگاه ها بزرگتر باشند این کار راحت تر و هرچه کوچکتر باشند، تحقق این هدف سخت تر است.

البته عمده افرادی که وارد بنگاه داری شدند و سوژه های اصلی تاریخ نگاری اقتصادی اند، از همان روز اول در  سطح ملی عمل نمی کردند.

بله.معمولا این افراد از واحدهای خرد و متوسط شروع بکار کردند. دست کم در هفت پژوهشی که من انجام دادم، اینطور بوده که کارآفرینان و فعالان اقتصادی که صاحبان بنگاه های بزرگ و تجارت های کلان شدند، در یک فرایند زمانی طولانی توانستند از واحدهای کوچک به اثرگذاری در سطوح ملی برسند. در تاریخ نگاری اقتصادی می بینیم که بنگاه های کوچک چگونه بسط پیدا می کنند و صاحبان آنان چه مسیری را از آغاز فعالیت تا کلان شدن طی می کنند. در مطالعه این روند است که می تواند ابعادی از بنگاه داری را بررسی کنید که به استنتاج و تعمیم تحلیل ها منجر می شود. طبیعی است مطالعه واحدهای کوچک چنین امکانی به شما نمی دهد در نتیجه تاریخ نگاری اقتصادی ناگزیر از اتخاذ دیدگاه ملی است آن هم در کشوری که با 70 تا 80 میلیون نفر جمعیت و دو میلیون واحد اقتصادی خرد و کوچک مواجهیم و باید ابعادی که معرف پیوندهای بنگاه ها با اقتصاد ملی است را بررسی کنیم. از جمله این ابعاد، تکنولوژی، سرمایه انسانی و دانش فنی است که مطالعه آن ها می تواند پیچیدگی های کار اقتصادی را به ما نشان بدهد. اصولا اینکه حجم درگیری یک واحد اقتصادی با جهان صنعتی خارج از آن به چه میزان است، در تاریخ نگاری اقتصادی اهمیت دارد. شما نمی توانید جایی که یک مزرعه دو هکتاری دارید، در مورد یک واحد آرایشگری کوچک تحقیق کنید چون این واحدها درگیر مسائل جهان خارج نیستند در حالیکه در یک واحد بزرگ یا رو به رشد، بطور مدام، سطح تولید و تکنولوژی و کیفیت  تغییر می کند. بگذارید اینطور بگویم، ما به  بزنگاه های یک واحد صنعتی بزرگ در تحلیل هایمان نیاز داریم و البته اینکه ما در مطالعه مان چه اهدافی را دنبال می کنیم هم اهمیت دارد. ما در مطالعه دنبال پاسخ به چه سوالی هستیم. همیشه برای خود من چند سوال اساسی مطرح بود که به تصور رایج درباره سرمایه داران در سال 57 برمی گشت. در آن زمان تصور این بود که اکثر صاحبان سرمایه، افرادی وابسته به امپریالیسم خارجی و دربارند و عموما غارتگرند. همین دیدگاه باعث شده بود که مسئله مصادره کردن ها و ملی کردن ها در دهه اول انقلاب اسلامی ایران رخ دهد. سوال من این بود که آیا صاحبان صنایع بزرگ ایران که از پایان دوره ناصرالدین شاه حرکت اقتصادی شان را شروع کرده بودند و به تدریج در دوره پهلوی بسط پیدا کرده بودند، چقدر با دیدگاه مسلط در سال 57 در مورد سرمایه داران، منطبق بودند؟ سوال این بود که آیا صاحبان صنایع عمدتا از آدم های وابسته به نیروهای سیاسی داخلی و خارجی، خاندان پهلوی و خاندان قاجار بودند یا خیر؟ سوال دیگر این بود که چطور صنعت در ایران اواخر قاجار و پهلوی توسعه پیدا کرد. ما در سال 1299 بنگاه های بزرگ محدودی داشتیم که به زحمت 200 پرسنل را مشغول کرده بودند اما تا سال 57، صد ها بنگاه بزرگ اقتصادی داشتیم که بالای 50 نفر پرسنل داشتند. این تحول به واقع چگونه اتفاق افتاد؟ آن هم به این وسعت. نکته دیگر در تاریخ نگاری اقتصادی، در هم تنیدگی سوژه ها با دیگر شاخه های علوم انسانی از جمله جامعه شناسی است. کالاهایی که در این دوره از تاریخ ایران تولید می شد، کالاهایی بود که با تغییر و تحولات اجتماعی سر از سبد خانوار ایرانی درآورده بود. در اقتصاد دوره قاجار که بیش از هرچیز بر کشاورزی تکیه زده بود، صنایع کارگاهی تفاوت بسیاری با صنایع دوره پهلوی داشتند. وقتی پای مدرنیته به ایران باز شد، صاحبان صنایع ایران از جمله آقای هرندی، برخوردار، خسروشاهی، خانواده رفوگران، خلیلی و ده ها فعال اقتصادی دیگر، کالاهایی را تولید می کردند که در دوره قاجار کمتر کسی سراغی از آن می گرفت. درواقع اینکه اجتماع حاوی چه نیازی از اقتصاد است، در تحلیل مسائل تاریخ نگاری اقتصادی اهمیت دارد.

فکر می کنید اساسی ترین مشکل محققان علاقمند به تاریخ نگاری اقتصادی چیست؟

مشکل اساسی که محققان تاریخ نگاری اقتصادی در ایران با آن مواجهند در ارتباط با سازمان های اسنادی است. سازمان های اسنادی در عمل مانع پیشبرد مطالعاتند و نمی گذارند تاریخ نگاری اقتصادی وسعت پیدا کند. به هرحال محقق لازم دارد اسناد را بررسی کند و با مدعیات تطابق دهد. امروز محققان بر طبق علاقه خودشان پیش می روند و برحسب ارتباطاتی که دارند، موفق می شوند به بخش محدودی از اسناد دسترسی پیدا کنند. سازمان های اسناد بیشتر دچار نگاه های ایدئولوژیکند و به نظر می رسد از دسترسی محققان به اسناد، می ترسند. این موانع باعث شده تا امروز کار برای محققان سخت پیش برود و به نظر من، بیشتر خلاءهایی که  در تاریخ نگاری اقتصادی داریم از این ناحیه  متوجه ماست. ستاد اجرایی فرمان امام(ره)، موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، سازمان حسابرسی، ثبت شرکت ها و ده ها نهاد اسنادی درگیر در اقتصاد داریم که اسناد قابل تاملی در اقتصاد دارند اما به محققان ارائه نمی کنند.  بیشتر سازمان های اسنادی سنگ اندازی می کنند و نگاه خصوصی به اسناد دارند و فکر می کنند ملک شخصی آن هاست در حالیکه اسناد جز سرمایه های عمومی است و باید بر اعتلای تاریخ نگاری اقتصادی در دسترس محققان قرار بگیرد. نهادها هیچ توجهی به این مسائل ندارند و بیشتر نقش آن ها در پروژه های این حوزه بطور غیرهدفمند قفل کردن است. یک برگ سند در اختیار محقق قرار نمی گیرد. برعکس حوزه سیاسی که بیشتر گشایش هست تا محدودیت، در حوزه تاریخ اقتصادی عمدتا با محدودیت محققین مواجهیم و سازمان ها هم برنامه ای برای استفاده از اسنادش ندارند. البته در گذشته وضع به این منوال نبود. 15 سال پیش موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران شرایط استفاده از برخی اسناد را فراهم کرد اما تجربه نشان داده اگر الان به این مراکز مراجعه کنید، سندی که پنج سال قبل در اختیارتان گذاشتند را نمی توانید ببینید.

شاید در تاریخ نگاری اقتصادی پیشتر از دیگر رویکردهای بین رشته ای شاهد رشد تاریخ شفاهی بودیم. به نظر شما بسط تاریخ شفاهی می تواند به اعتلای تاریخ نگاری اقتصادی کمک کند؟

وقتی اسناد در دسترس محقق نباشد، یکه تازی تاریخ شفاهی به تنهایی باعث ابتذال تاریخ نگاری اقتصادی خواهد شد و سطح کار را پایین می آورد. الان شرایط طوری شده که دستگاه ضبط صوت را می گذارند جلوی فعال اقتصادی و حرف ها منتشر می شود بدون اینکه اسناد کارخانه، ثبت شرکت یا هر سند دیگری درباره موضوع مورد مطالعه دیده و بررسی شده باشد. درواقع در این وضعیت محقق تنها نکته قابل اتکایش، همان صحبت های صاحب صنعت است و چاره ای جز اعتماد به آن ندارد چون ابزار ارزیابی صدق و کذب صحبت ها که همان اسناد باشد، در اختیار او نیست. در یکی از مراکز اسنادی، کاری برای یکی از فعالان اقتصادی انجام دادند اما یک صفحه نمی بینید که در مورد فعالیت های اقتصادی این شخص چیزی آورده شده باشد و بیشتر وجه سیاسی شخصیت برجسته شده. کارهای مراکز تاریخی بیشتر با همین محور تولید می شود و بخش اقتصادی درآن مغفول است و بخش سیاسی پررنگ. این هم کسری اسناد را در این حوزه نشان می دهد و هم نشان دهنده فقدان دانش اقتصادی لازم در محققان و فعالان بخش تاریخ شفاهی است. درواقع چون آگاهی در این زمینه وجود ندارد اصلا محققان سراغ این بُعد از اشخاص نمی روند. تاریخ نگاری اقتصادی محدود به علایق تعداد محدودی مورخ است که به دانش اقتصادی مجهزند و با تلاش خودشان توانستند آثار ارزشمندی تولید کنند. در این حوزه برعکس سیاست و حوزه های اجتماعی، هیچ نهادی خودش را مسئول توسعه تاریخ نگاری اقتصادی نمی داند. انگار که هنوز در این حوزه سنتی هستیم و مدرن نشدیم.  در  تاریخ نگاری اقتصادی یک مشکل دیگر هم وجود دارد که اگر نبود، این رشته قوت بیشتری می گرفت. متاسفانه فعالان اقتصادی اهل نوشتن نیستند. نمی بینیم که حتی کنش هایشان خودشان را بطور تاریخمند نوشته باشند و برای مثال روند رسیدن بنگاه هاشان از نقطه 1 به نطقه 2 را شرح داده باشند. این مشکلی است که از خود سوژه های تاریخ نگاری اقتصادی متوجه این رشته است. درواقع بسیاری از خانواده های کارآفرین که بطور سنتی در بنگاه های بزرگ اقتصادی کار می کنند، علاقه ای به نگارش خاطراتشان ندارند یا کمتر کسی را دارند که علوم انسانی خوانده باشد و اهل ثبت و ضبط و نوشتن باشد.

عدم تمایل به ثبت کردن روندهای طی شده از سوی فعالان اقتصادی چه دلیلی دارد؟

ترکیبی از عوامل باعث بروز چنین مشکلی شده. در قدیم می گفتند پولت، راهت و مذهبت را پنهان کن. این توصیه در سنت ایرانی ها بوده چون جامعه همیشه در معرض تهدیداتی مثل سرکوب و غارت بوده و مردم بیشتر دچار احساس عدم امنیت بودند. ما از این سنت تاریخی برآمدیم و ته مانده های آن هنوز در فرهنگ و سبک فکر و زندگی مردم ایران وجود دارد. آیین و ثروت را همیشه برای اینکه کمتر مورد حب و بغض قرار بگیریم، پنهان می کردیم. یک عامل می تواند همین مسائل فرهنگی باشد. عامل دیگر این است که هنوز نتوانستیم ارتباط لازم بین دانشگاه را با فعالان اقتصادی برقرار کنیم. متاسفانه حلقه های واسط که بتوانند به برقراری و تقویت این ارتباط کمک کنند، کارکردها و راه درست را در این مورد نمی دانند. این حلقه ها همان انجمن های صنفی  و کارفرمایی اند. ببینید، خلاء هایی که در تاریخ نگاری اقتصادی داریم، تک عاملی نیست که تنها به محقق یا شخص کارآفرین برگردد.

تشکل هایی مثل اتاق بازرگانی گذشته از اینکه سوژه مطالعه تاریخ نگاری اقتصادی اند، می توانند به اعتلای آن کمک کنند؟

اگر تاریخ نگاری ما قوی بود، می توانستیم از طریق نهادهای کارفرمایی مثل اتاق بازرگانی روابطی را برقرار کنیم که ارتباط بخش دانشگاهی و کنشگران اقتصادی تسهیل شود. درواقع این نهاد ها می توانند در  نظام روابط بین این دو بخش، برای اعتماد بیشتر تلاش کنند و بخشی از  تاریخ نگاری اقتصادی را پیش ببرند. اینجا نیاز داریم که محقق کمی آزادانه تر کار کند تا بتواند آزادانه تر استنتاج کند و محکوم به نتیجه ای نباشد که کنشگر اقتصادی به او حکم می کند. به نظر من اگر اتاق های بازرگانی، یک نهاد واسط بین گروه های دانشگاهی تاریخ، اقتصاد، مدیریت و بازرگانی و از طرف دیگر فعالان و کنشگران اقتصادی باشند، و اعتماد سازی کنند، تاریخ نگاری اقتصادی با عمق بیشتری پیش خواهد رفت.

فضای رسانه ای متفاوت شده و در حال حاضر بسیاری از فعالان اقتصادی و صاحبان بنگاه ها از امکانات شبکه های مجازی برای ترویج دیدگاه ها یا گفتن خاطراتشان استفاده می کنند. فکر می کنید این شکل تازه از ارائه اطلاعات به مردم برای تاریخ نگاری اقتصادی مفید است؟

بیشتر مطالعات تاریخ نگارانه اقتصادی متوجه فعالان اقتصادی قدیم است و من ارزیابی از فعالان جدید ندارم. گزاره هایی که در مطالعاتم مطرح کردم بیشتر محصول تجربه من از ارتباط با فعالان اقتصادی قدیم است و با فعالان جدید ارتباط کمی داشتم و از وضعیت فعالان اقتصادی که طی سی ساله گذشته پایه گذار فعالیت های اقتصادی کلان بودند خبر ندارم. فکر می کنم ارتباطات جدید و استفاده از آن در راستای اهداف تاریخ نگاری اقتصادی قدم مثبتی در این حوزه باشد اما مهم تر از هر تکنولوژی و رسانه ای، تغییر دیدگاه در تاریخ نگاری اقتصادی است. ما باید از حوزه اتوبیوگرافی خارج شویم و حدیث نفس نداشته باشیم. تا یک محقق از بیرون به شمای کارآفرین نگاه نکند و شما را در آن متن تاریخی مطالعه نکند، روایت شما عمق پیدا نخواهد کرد. در واقع روایت خود کنشگر دچار آسیب و مبالغه است و اگر وجود داشته باشد، تنها می تواند یکی از منابع غنای تاریخ نگاری اقتصادی در نظر گرفته شود. کنشگران در هر رشته ای نیاز دارند تا کسی ان ها را از بیرون مطالعه کند. چه آن کنشگر فلسفه خوانده باشد چه فعالیت اقتصادی کند. اگر کنشگر اقتصادی اهل نوشتن باشد، داده انگاری محقق تسهیل می شود و این درست است اما نشان دهنده بی نیازی از تامل و تعمق محقق بر داده های مختلف نیست. محصول نبوغ و ابتکار کنشگر اقتصادی باید توسط کسی مطالعه شود.

تاریخ نگاری اقتصادی می تواند درآینده پیشرفت بیشتری در ایران داشته باشد؟ می توانید پیش بینی کنید که این رویکرد بین رشته ای به جایگاه خوبی در اقتصاد و تاریخ برسد؟

در ایران حرف زدن در مورد آینده بسیار سخت است. اینکه نهادهای ما چطور با اسناد مواجه خواهند شد، نظام های پژوهشی دارای چه کارایی می شوند و آیا پروژه های تحقیقاتی بصورت کارآ و هدفمند پیش خواهند رفت یا خویش سالار، همه این ها موثر است. شرایط امنیت و شفافیت اطلاعات در جامعه بر روند تاریخ نگاری اقتصادی اثر گذار خواهد بود. پیش بینی بطور کلی در علوم انسانی بسیار سخت است و بنا به دلایلی که به آن ها در مورد خلاءهای تاریخ نگاری اقتصادی اشاره کردم، پیش بینی در این مورد سخت تر هم خواهد شد. البته باید امیدوار بود.

منبع: اتاق تهران 

94106 

نظرات
ADS
ADS
پربازدید