یک هفته هفت چهره؛ از دهه هشتادی ها تا طرفداران تراکتور | اتاق خبر
کد خبر: 350025
تاریخ انتشار: 21 خرداد 1395 - 21:47
تجمع عده ی زیادی از متولدین دهه های هفتاد و هشتاد در مجتمع کوروش واقع در غرب تهران که همراه با رفتارهایی خارج از عرف بود بهانه ی این شد که به مفهوم نسل بپردازیم.

به گزارش اتاق خبر، اقدام  عجیب سردار آجورلو در حذف بازیکن ارمنی تراکتور و هم گامی با طرفداران متعصب ترک این تیم.

بی گمان «قومیت» حاصل فرهنگی است که سیاسی شده و در چنین شرایطی مفهوم قومیت از معنای راستین آن دور شده است، قومیت در طول تاریخ جا به جایی معنایی و مفهومی زیادی داشته، گاه مترادف با نژاد تلقی شده، گاه به دیگرانی تلقی شده که از ما نیستند اما در کنار ما ساکنند و گاه هم در مواقعی که به مهاجران تلقی میشده و معنای تحقیر داشته یعنی وقتی در کنار نام عده ایواژه قومیت می آمد تبعیض و تحقیر را به ذهن متبادر می کرد..

یک هفته هفت چهره؛ از دهه هشتادی ها تا طرفداران تراکتور


آن چه که در میان طرفداران تراکتور و روی سکوهای یادگار امام قابل مشاهده است گونه ای از تمایلات قومیتی است که عده ای از افراد را به شکل گلخانه ای در بستری قابل تکثیر قرار می دهد و لزوما این شکل طرفداری همان گونه که در ابتدا هم ذکر شد حاصل یک فرهنگ سیاسی شده است.

تراکتور اگر نمادی از تخلیه هیجانات قومیت باشد یک بازنده بزرگ دارد و آن هم همان هایی است که در این بازی افتاده اند و به ظاهر فکر می کنند از «اصالت» طرفداری می کنند از یک زبان مشترک و در نهایتا از یک فرهنگ مشترک

غافل از این که هویت انسان ها در دنیای امروز آنقدر ساده نیست که صرف زبان و تاریخ مشترک آن ها را در یک دسته قرار بدهد یک انسان امروزی از بی نهایت فاکتور ها بهره می برد و اصلا قرار دادن آن در یک دسته و گروه، شخصیت و هویت انسان را تقلیل می دهد و می کاهد و در نهایت آن دسته از آدم ها را در موقعیت ضعف قرار می دهد. 

تبارشناسی مختصری که از مفهوم قومیت داشتیم در کنار نقطه ضعف اساسی که از قومیت گرایی در پاراگراف قبلی ذکر شد را بگذارید در کنار ساخت قدرت های سیاسی که اساسا امکان تاثیر گذاری را تا حد زیادی کاهش می دهند و از انسان ها ابزار می سازند به عبارت دیگر اگر امپراتوری عثمانی در جنگ جهانی اول دست به کشتار ارامنه زده و اگر در مقطعی دیگر ترک ها قلع و قمع شدند و یا در قره باغ اتفاقاتی افتاده همه وهمه از جایی نشات می گیرد که قدرت های بزرگ نفع می برند، این که امروز با احساسات کور سودای قومیت طلبی داشته باشیم کمی سادگی و بلاهت با خودش دارد و از واقعیت به دور است.

فوتبال برای فوتبال زیباست، چه بحث ارامنه و آذری باشد چه بحث ایرانی و عرب.



مردم خوزستان یا (محیط زیست، هفته)

مردم خوزستان و بخش های زیادی از غرب کشور زیر هجوم ریز گردهای مزاحم  زندگی می کنند.

محیط زیست از ارکان اصلی توسعه است همان قدر که اقتصاد مهم است، همان قدر که به مفهومی مثل عدالت توجه می شود، محیط زیست هم مهم است و خاصه در کشورهای جهان سوم مهم تر هم می شود؛ محیط زیست سرمایه بین نسلی است که تحت تاثیر زندگی منفعت طلبانه دنیای مدرن بیش از پیش در معرض خطر است، نمونه ی نفع همان اقداماتی است که برای کوتاه تر شدن مسیر رضایت به احداث جاده از میان جنگل می دهد، انسان ها می خواهند بیشتر و راحت تر لذت ببرند، پس اشکالی ندارد جنگل خوراک جاده شود.

یک هفته هفت چهره؛ از دهه هشتادی ها تا طرفداران تراکتور


در روزگار ابتدای خلقت انسان ها تحت لوای زیست محیط خود بودند و رفته رفته با ابزارهایی که بقای آن ها را تامین می کرد بر محیط غلبه کردند و حالا این غلبه تبدیل به بازی مغلوبه ای شده که به شکلی متناقض لذت و حتی زیست طبیعی را تحت فشار می گذارد و این ریتم زندگی ضد طبیعت دنیای امروز وقتی در یک کشور جهان سومی با اقدامات مدیریتی کوتاه مدت نظیر افراط در سد سازی و تنک کردن پوشش گیاهی همراه شود، می شود ریز گردهایی که هجوم می آورند و زندگی را مختل می کنند، همان ماجرایی که در ارومیه عریان تر اتفاق افتاد؛ تغییر اکوسیستم و برهم زدن تعادل.

رفع درد مردم خوزستان در دو بستر انجام می شود؛ اقدامات مدیریتی در در سطوح مختلف و توانمند کردن مردم در قالب تشکیل نهادهای مدنی، گروه هایی که در آن مردم پیرامون حقوق شهروندی خود گرد هم آیند و با اندیشه ورزی و هماهنگی با نهادهای تاثیر گذار تیغ شهروندی را تیز تر کنند.مالچ های نفتی شاید در کوتاه مدت پوشش خاک را تثبیت کند اما دوباره در هجومی دیگر مردم خوزستان آزار خواهند دید، هیچ چیز به اندازه آگاهی نمی تواند جلوی ریز گرد ها را بگیرد، مردم  و مسئولین باید باور کنند مفاهیمی مثل عدالت خیلی گسترده تر از توزیع برابر سیب زمینی است، عدالت هوای پاک است که خیلی ها در خیلی از نقاط ایران از آن محرومند.


دهه هفتاد و هشتادی ها یا (نسل، هفته)

تجمع عده ی زیادی از متولدین دهه های هفتاد و هشتاد در مجتمع کوروش واقع در غرب تهران که همراه با رفتارهایی خارج از عرف بود بهانه ی این شد که به مفهوم نسل بپردازیم.

این گردهمایی شاید تجلی یک گسست نسلی بود، تعریفی که امروز لایه های بیشتری دارد، اگر در دورانی تغییر نسل میان فرزندان و والدین اتفاق می افتاد، حالا در خوشبینانه ترین حالت تغییر نسل در هر دهه رخ می دهد، «نسل» تعریفی است از مجموعه انسان هایی که در یک سری تعاریف مشترک سهیم شده اند، افراد، اماکن، اشیا و خاطراتی که احساسی مشترک در یک جمعیت ایجاد می کنند و این گونه اشتراکات این مدلی مفهوم نسل را می سازد.

یک هفته هفت چهره؛ از دهه هشتادی ها تا طرفداران تراکتور


حال ذیل این تعریف دهه هفتادی ها و هشتادی ها را باید تحلیل کرد، هر چقدر هم که نگاه آن ها به زندگی با نگاه متولدین دهه های قبل متفاوت باشد و به قولی درگیر «دم غنیمتی» هستند، نمیشود راحت تکفیرشان کرد و به راحتی گفت بی قید و بی مسئولیتند.

نسل چهارم و پنجم را باید با مختصات خودشان نگاه کرد، آن ها نه به واسطه پوشش و ادبیات نا متعارف کارکرد اپوزیسیون دارند و نه به واسطه گریزانی از آرمان و سیاست متعلق به حکومتند، آن ها همان جماعت عزادار پاشایی اند؛ لذت طلب و در حال و کمی پرخاشگر که آن هم حاصل سرکوب ابرازی است که جایی برای خودنمایی ندارد.

دهه هشتادی ها اتفاقا این بار پیوسته تر رفتار کردند انتخاب مکانی که نمادی از سیاست زدایی است(مگا مال ها با ظاهر مدرن احساسی از لذت و عصیان کاذب می دهد و متولدین این دهه ها گمان می کنند در چنین اماکنی راحت ترند غافل از این اینکه این آزادی در یک جغرافیای خاص و محصور شده است) و استفاده از ابزار مجازی برای گردهمایی همه در یک راستا است، آن پرخاشگری ها هم دلیل نا بلدی است، وقتی در جمع قرار می گیرد دست و پایش را گم می کند و اسیر پرخاش و فحاشی می شود.



شجریان یا (اثر هنری ، هفته)

ربنای شجریان خیلی جنجالی شد؛ از ابراز تمایل شجریان برای پخش ربنا در گفت و گو با روزنامه ایران تا صفحه نخست نا متعارف کیهان در رد شجریان و هنرش...

ربنا یک اثر هنری است که درونمایه ی مذهبی دارد، آواز ایرانی با کلام عربی در بهترین و با کیفیت ترین شکل همراه شده و ربنایی ماندگار ایجاد کرده و البته با هویت ؛ اثر با هویت تعریف خاص خودش را دارد که ربنا مطمئنا در آن می گنجد، هرگاه اثری احساس تعلق جمعی و پایدار ایجاد کند مصداق یک اثر با هویت است، ربنا در خیلی از ما خاطرات مشترک زنده می کند و این احساسات برانگیخته شده سال هاست که با ماست و از بین نمی رود، هم جماعت زیادی را درگیر کرده و هم مدت زمان زیادی است که این درگیری معنوی وجود دارد.

یک هفته هفت چهره؛ از دهه هشتادی ها تا طرفداران تراکتور


پس ما با یک اثر با هویت مواجهیم، هویت هم پدیده ای ناگهانی و دفعتی نیست؛ هویت هنری در گذر سال ها و طی زمان شکل می گیرد و البته به طور ناخودآگاه، یعنی هنگام خلق کلاه قرمزی سازندگان نمی دانند در حال خلق یک کاراکتر با هویت هستند مثل ربنا و هر دو این آثار طی یک هفته و یک ماه شکل نگرفته اند بلکه سال ها گذشته که هویت ایجاد شده.

مگر تصمیم سازان فرهنگی چیزی غیر از اثر با هویت هنری با درونمایه مذهبی می خواهند؟پس چرا ربنای شجریان پخش نمی شود؟

 سیاسی کاری، این عبارت دو کلمه ای آن قدر سنگین است که می تواند کمر هر تفسیر و تحلیل و ارزش را بشکند، به نظر می رسد یاد آن مواضع مساله دار شجریان از ذهن عده ای از مدیران نمی رود و آن ها همچنان در گذشته سیر می کنند، هویت و هنر وخاطره تاب ایستادگی مقابل دنیای پر پیچ و خم سیاست ندارند.



وحید امیری و کاوه رضایی یا (زامبی، هفته) 

نقل و انتقالات لیگ برتر فوتبال کل فضای ورزش را تحت تاثیر قرار داده و شکلی کاذب به اخبار ورزشی قالب کرده است.

ما آدم ها برای این که ترس ها را از خودمان دور کنیم آن ها را در کالبد موجودات نمادین می اندازیم ،به طور مثال ترس از علم غیر قابل کنترل را به شکل فرانکشتاین می بینیم و یا ترس از بمب های اتمی را شکل گودزیلا و با این تکنیک راحت تر ادامه حیات می دهیم، وقتی در داستان یا فیلمی موجودی با سر گرگ می بینیم وجهی نمادین دارد او همان وحشت ما از درنده خویی از حیوانات است که آزاد می شود چون تصویر شده

یک هفته هفت چهره؛ از دهه هشتادی ها تا طرفداران تراکتور


حالا ارتباط این داستان بافی ها با نقل و انتقالات چیست؟ وقتی ما به شکلی مجنون وار اخبار نقل و انتقالات تیم های محبوبمان را دنبال می کنیم و ریزترین فعل و انفعالات را از دست نمی دهیم در حقیقت تبدیل به «زامبی» می شویم؛ موجوداتی کم عمق و سطحی ولی دنباله دار تکرار شونده، زامبی همان شکل نمادین درون ماست، میل فزاینده به مصرف گرایی، ما هر روز و هر ساعت اخبار تکرار شونده سطحی و کم عمق را مصرف می کنیم که هیجانی آنی ایجاد می کند و لحظه ای بعد دود می شود و به هوا می رود

غلبه رسانه ها از ما زامبی ساخته و ما متوجه نیستیم که چه طور فریفته اخبار بی محتوا می شویم، جالب تر این که عده ای نه تنها زامبی وار دنبال این اخبار می افتند، بلکه با کامنت گذاشتن و کری خوانی بر سر نقل و انتقال بازیکن میشوند یک زامبی فعال، داستان برعکس می شود این بار ما خود نماد یک وضعیت وحشتناک و تاسف بار می شویم



محمد علی کلی یا (خدابیامرز، هفته)

محمد علی کلی قهرمان سابق بوکس جهان در گذشت و در حاشیه فوت او تحلیل های زیادی نوشته شد.

کلی از یادگارهای جنگ سرد است، زمانی که جهان خیلی واضح تر از این روزها دوقطبی شده بود، روزگار شوروی و آمریکا، زمانی که رسانه های دنیا هر چیزی را در این دو قطب می گنجاندند و هر وضعیت تحت یکی از این دو قطب در می آمد، همان سال ها که انقلاب اسلامی حادث شد و سهم آمریکا از منابع ایران قطع شد، کلی تنها یک قهرمان کشتی نبود و نیست او یکی از وضعیت هایی بود که در سیر دو قطبی ها پر رنگ میشد

یک هفته هفت چهره؛ از دهه هشتادی ها تا طرفداران تراکتور


قهرمان سیاه پوست، بوکسورها سنگین وزن ضد آپارتاید ، او یک سیاه قدرتمند بود که در سرزمین سفیدها هژمونی آن ها را شکسته بود و بر صدر نشسته بود از آن طرف برد و نفوذ این سیاه تا خاورمیانه امتداد داشت، او مناسب حال تحولات برخی کشور های نفتی بود

از آن روز ها خیلی گذشته حتی آمریکایی هایی هم که روزگاری کلی را در اوج محروم کردند، بعدتر در سال 2005 تقدیرش کردند و نشان دادند دنیای مرزهای نژادی و نزدیکی های ایدئولوژیک سپری شده است، غم انگیز است که عده ای هنوز اسیر اصطلاحات و تعابیری اند که روزگارش گذشته، هنوز کلی را اسطوره مبارزه تلقی می کنند و انگار که برای یکی از بزرگان محله شان طلب آمرزش می کنند، عجبا از این ذهن های در گذشته مانده



مرضیه برومند یا (خالق، هفته)

زادروز مرضیه برومند هنرمند عرصه سینما و تلویزیون.

زادروز مرضیه برومند خالق عروسک های ماندگاری چون: همه ی ساکنین شهر موش ها، ذی ذی گولو و خونه ی مادربزرگه و....این عادلانه نیست که خالقان خاطره هایی که برای ما هویت ساختند این گونه کم کار و در انزوا باشند، کاری که امثال برومند با زندگی ما کرده، خیلی از این سلبریتی های در شیپور شده ی رسانه ها نکرده اند، ما نسلی بودیم که سعادت داشتیم عروسک هایی داشته باشیم که قدرت تخیلمان را افزایش دهند و طعم زندگی را به ما بچشانند. کودکان امروزی در میان غفلت تصمیم گیران فرهنگی کاملا چشم به انیمیشن و سینمای کودک آمریکا دارند تا بانسخه های ی هماهنگ با فرهنگی دیگر رشد پیدا کنند. 

یک هفته هفت چهره؛ از دهه هشتادی ها تا طرفداران تراکتور


آن ها در حسرت پر کاری افرادی چون مرضیه برومند می سوزند، کسانی که می توانند با خلاقیتشان در تولید محتوای مناسب کودک کلی به فردای کودکان ایرانی کمک کنند، قصه بسازند و عروسک به دنیا بیاورند و... کودکان بیش از هر چیز به یک تخیل نیرومند نیاز دارند و تخیل سازانی چون برومند باید تاج سر فرهنگ این مرز و بوم باشند، امیدواریم که بستر فراهم باشد تا امثال برومند فعال تر باشند، خانم برومند از شما متشکریم بابت خلق تمام کاراکترهایی که دنیای کودکی ما را رنگ دیگری داد سایه ی شما از سر تخیلات بچه های ایرانی کم نشود.

منبع:برترين ها

کلید واژه ها :
نظرات
ADS
ADS
پربازدید