کتاب "شهرداران ولز چگونه می میرند" نوشته علی احمدی منتشر شد. | اتاق خبر
کد خبر: 381630
تاریخ انتشار: 1 آذر 1395 - 14:06
کشور ولز در جنوب غربی جزیره ی بریتانیا قرار گرفته است. ولز صاحب مردمی خونگرم و متهور است که به زبان ولزی صحبت می کنند و داشتن قریب به چهار صد قلعه در این وسعت، نشان از شجاعت و دلیری این مردم دارد. مجموعه داستان شهرداران ولز به زمانی بعد از جنگ جهانی دوم ب

زمانی که در آن، از طرف دولت مرکزی افرادی بنام شهردار و بصورت انتصابی به نقاطی در کشور ولز فرستاده می شدند. این افراد که در واقع حاکمانی بی چون و چرا بودند که با سوءاستفاده از ضعف حکومت مرکزی که به تازگی از جنگ رها شده بود، با این تفکر به ولز می آمدند که هرچه بیشتر به برداشت از داشته های کشور ولز اعم از مواد معدنی، جنگل و یا هر چیز دیگری بپردازند. این شهرداران تربیت شده بودند تا هیچ ارتباط روحی و یا همزاد پنداری با مردم محلی پیدا نکنند زیرا که باید در حداقل زمان ممکن به حداکثر سواستفاده از تمام داشته های ولز می رسیدند.
درست است که دولت مرکزی برای شهر ولز شهردار می فرستد و آنها در ولز درخت بردگی و به یغما بردن دارایی های سرزمین ولز را می کارند اما مردم ولز نیز تبر جنگ و آزادی را تیز می کنند. دولت مرکزی باز هم شهردار می فرستد اما اینجا ولز است و درختهای شهرداری ریشه نمی دوانند.
مردم ولز تلنگری اند برای تمام شهرداران دنیا
به بخشی از داستان " فاضلاب آقای شهردار" توجه کنید
یک روز صبح زود وقتی پرستار برای سرکشی به اتاق آقای شهردار رفته بود متوجه شده بود که شهردار همانطور که زیر تخت قایم شده بوده سکته کرده و مرده است. پرستار گفته بود که روی زمین ردپای چند موش دیده است.
از توی یقه ی لباس شهردار یک دفترچه کوچک پیدا کردند که در آن نوشته شده بود: به دستور موش بزرگ، موشها لباسهای مرا پاره پاره کردند و مرا نیمه لخت به اتاق بچه موشها بردند، هزاران بچه موش با چشمهای بسته و بدن قرمز رنگ و بدون مو آنجا بودند و من مجبورم به آنها غذا بدهم و زیرشان را تمیز کنم و گرنه به من غذا داده نمی شود. اگر یکی از بچه موشها را لگد کنم و او جیغ بزند، تمام بچه موشها شروع به جیغ زدن می کنند و آنقدر جیغ می زنند که سرسام می گیرم. برای همین باید در سکوت تمام و با دقت کار کنم . غذای بچه موشها توی یک گودال از راه سوراخی در دیوار ریخته می شود که شامل گوشت گندیده ی حیوانات مرده و تکه های پوسیده گیاهان است این غذا خیلی بدبو و چسبناک است و به تن من می چسبد، گاهی نوزادان انگشتان مرا بجای غذا گاز می گیرند و من مجبورم دهانم را بگیرم و گرنه با کوچکترین صدا باز آنها جیغ میزنند و آن روز از غذای من خبری نیست. گاهی اوقات موش بزرگ به داخل اتاق می آید و صدها بچه موش جدید می آورد و موشهای بزرگتر را می برد و به من نگاه می کند و چشمانش برق می زند و من از این برق می ترسم زخمهای تنم عفونت کرده است و از آنها چرکی زرد رنگ بیرون می آید گاهی سرم گیج می رود و چشمانم سیاهی می رود و زمین می خورم.

این کتاب توسط علی احمدی تالیف و در نشر موج به مبلغ 6500 تومان به چاپ رسیده است.
از این مولف قبلا مجموعه کتابهای "وقتی بابام کوچک بود" چاپ شده است

94105

 

نظرات
ADS
ADS
پربازدید