در گذشته صنعت(Industry) و هنر(Art) مترادف هم به کار میرفت. البته در اروپا هم میان دو واژه صنعت و هنر نزدیکی وجود داشت. صنعت به معنای چیزی است که ساخته انسان و محصول اندیشه انسان است و ناشی از طبیعت نیست. صنعت در واقع مفهومی از ثروت اقتصادی است که ناشی از کار انسان است. صنعت به مفهوم کلی و عام به معنای اعمال خلاقیت انسان بر منابع طبیعی و آماده کردن آنها برای استفاده انسانهاست اما به معنای خاص در مقابل کشاورزی و خدمات، بخشی از اقتصاد کل جامعه تلقی میشود.
در عین حال باید توجه کرد هنگامی که از صنعتی شدن صحبت میشود در وهله نخست منظور صنعت به معنای تصرف انسان در طبیعت برای ایجاد ثروت است و نه به معنای صنعت در مقابل کشاورزی و خدمات. در گذشته معمولا ثروت را امری داده شده در طبیعت میدانستند و انسان را دارای این استعداد که ثروت را خلق کند نمیدانستند اما در دوران مدرن درست برخلاف آنچه در گذشته عنوان میشد، بخش عمده ثروت جامعه محصول کار و صنعت انسان است بهطوریکه طبیعت بخش ناچیزی از ثروت کل جوامع را فراهم میکند. بنابراین اهمیت صنعت به دوران جدید و اندیشه مدرن بازمیگردد. پس صنعت به معنای استفاده از خلاقیت انسان برای ایجاد کالاها و تغییر شکل دادن منابع طبیعی برای رفع نیازهای انسانهاست.
بنابراین منظور از فرهنگ صنعتی، فرهنگی است که زمینه را برای تولید و خلاقیت انسان و افزایش ثروت فراهم میکند. منظور از صنعتی شدن غالب شدن فرهنگی است که در آن بهکارگیری خلاقیت در تمامی زمینههای کشاورزی، خدمات و تولید لازم است.
براساس تفکر برخی اندیشمندان، توسعه بدون فرهنگ یک فرآیند بیرحم اجتماعی است و زمانی که از آن صحبت میکنیم، به ظاهر زیبا جلوه میکند و یادآور رشد و رفاه خواهد بود. ولی زمانی که یک جامعه در مسیر رشد و توسعه قرار میگیرد، نسلی که چرخهای شروع توسعه را به چرخش میاندازد، نسل قربانی خواهد بود و در جوامع اینچنینی گروهی به رفاه میرسند ولی گروهی دیگر ضرر میکنند. اگر نگاهی به کشور چین داشته باشیم که با سرعت به سمت توسعه پیش میرود، خواهیم دید که گروههای زیادی به شدت تحت فشارند. در شهری مانند شانگهای، ظاهری لوکس و شیک خواهید دید، ولی اگر با حوصله سراغ مناطق فقیرنشین بروید، معنای توسعه را بهتر درک خواهید کرد.
به همین دلیل در جامعهای مانند جامعه ما که به ارزشهای انسانی توجه بیشتری میشود، کار فرهنگی پابهپای پیشرفت و توسعه مهم است.
در نظام سرمایهداری غرب، انسانها و به تبع آن هنر که تراوشات ذهنی آنان است، به نوعی ابزاری برای رسیدن جامعه به اهداف اقتصادی بهشمار میروند و جایگاه انسان به رباتی شبیه است که باید، کار و تلاش کند بدون آنکه به ذات وجودی خود پی ببرد. در چنین جامعهای صنعت، انسانها را رهبری میکند و آنچه روزگاری دستساز بشر بوده است بر آنان حکمرانی میکند. مکتب فرانکفورت که توسط «تئودور آدورنو» پایهگذاری شد، یکی از مکاتب فلسفی است که دنیای صنعتی غرب را به چالش میکشد. براساس نظریات آدرنو، در صنعت فرهنگ، فرهنگ انسانی قابل پیشبینی است، انسانها مکانیکی و بیاراده شدهاند و بهصورت ناخودآگاه رفتار میکنند. فرهنگ، کالایی شده و فرد، به نوعی ماشین بلعیدن و فیزیک بیروح مبدل شده است که قدرت تغییر ندارد. گرچه کالا به صورت دموکراتیک و فردگرایانه و متنوع هم تولید شود، اما باز هم از ماهیتی اقتدارگرایانه و هویتی عوامانه برخوردار است. فرد تحت استبداد رسانهای، در انحصار مصرف قرار میگیرد، از آن توان جدایی ندارد و توان تولید متکی به خود و تغییر را نیز ندارد. صنعت فرهنگ در سازوکار خود هر روز قویتر از گذشته میشود. هرچه صنعت فرهنگ جایگاه قدرتمندتری مییابد، تولید نیازهای مصرفکننده بیشتر و به علت ذات صنعت فرهنگ، کنترل نیازهای مصرفکننده نیز بیشتر میشود و از این طریق امکان نظمبخشی به رفتار اجتماعی طبق نظر اقتدار سیاسی و اقتصادی بیش از پیش فراهم میشود.
اگر چیدمان کلمه «فرهنگ صنعتی» را تغییر دهیم، به «صنعت فرهنگی» تبدیل میشود. صنعتی که همراه با فرهنگ پیش میرود و توسعه با دوبال فرهنگ و صنعت به پرواز درمیآید.
براساس اندیشههای دین مبین اسلام و احادیث و روایات ائمه معصوم(ع) توجه به ذات انسانی باید همواره مورد تاکید قرار گرفته است و قوانین فقهی مختلفی در این زمینه وجود دارد.
طبق قوانین اسلام، هر نکته و مبحثی که به انسانیت و جایگاه والای بشر خدشه وارد سازد، مورد نکوهش قرار میگیرد. صنعت و نیاز به توسعه اقتصادی، بزرگترین عامل رسیدن انسان به آسایش مادی است و اگر به آرامش که در گرو فرهنگ است، توجهی نشود، انسان از راه رسیدن به کمال که همانا قرب الهی است، باز میماند.
خوشبختانه با وجود مدیران فرهنگی و همچنین مشاوران مذهبی در مجموعههای صنعتی، صنایع و تجارت کشور همگام با فرهنگ والای اسلامی پیش میرود و تربیت کودکان و نوجوانان با هدف نخبهپروری یکی از نمونههای توجه کشورمان به صنعت فرهنگی است.
داود ربیعی- روزنامه نگار
کد خبر:
56844
تاریخ انتشار: 10 فروردین 1393 - 10:54
در گذشته صنعت(Industry) و هنر(Art) مترادف هم به کار میرفت. البته در اروپا هم میان دو واژه صنعت و هنر نزدیکی وجود داشت. صنعت به معنای چیزی است که ساخته انسان و محصول اندیشه انسان است و ناشی از طبیعت نیست. صنعت در واقع مفهومی از ثروت اقتصادی است که ناشی از کار انسان است. صنعت به مفهوم کلی و عام به معنای اعمال خلاقیت انسان بر منابع طبیعی و آماده کردن آنها برای استفاده انسانهاست اما به معنای خاص در مقابل کشاورزی و خدمات، بخشی از اقتصاد کل جامعه تلقی میشود.
در عین حال باید توجه کرد هنگامی که از صنعتی شدن صحبت میشود در وهله نخست منظور صنعت به معنای تصرف انسان در طبیعت برای ایجاد ثروت است و نه به معنای صنعت در مقابل کشاورزی و خدمات. در گذشته معمولا ثروت را امری داده شده در طبیعت میدانستند و انسان را دارای این استعداد که ثروت را خلق کند نمیدانستند اما در دوران مدرن درست برخلاف آنچه در گذشته عنوان میشد، بخش عمده ثروت جامعه محصول کار و صنعت انسان است بهطوریکه طبیعت بخش ناچیزی از ثروت کل جوامع را فراهم میکند. بنابراین اهمیت صنعت به دوران جدید و اندیشه مدرن بازمیگردد. پس صنعت به معنای استفاده از خلاقیت انسان برای ایجاد کالاها و تغییر شکل دادن منابع طبیعی برای رفع نیازهای انسانهاست.
بنابراین منظور از فرهنگ صنعتی، فرهنگی است که زمینه را برای تولید و خلاقیت انسان و افزایش ثروت فراهم میکند. منظور از صنعتی شدن غالب شدن فرهنگی است که در آن بهکارگیری خلاقیت در تمامی زمینههای کشاورزی، خدمات و تولید لازم است.
براساس تفکر برخی اندیشمندان، توسعه بدون فرهنگ یک فرآیند بیرحم اجتماعی است و زمانی که از آن صحبت میکنیم، به ظاهر زیبا جلوه میکند و یادآور رشد و رفاه خواهد بود. ولی زمانی که یک جامعه در مسیر رشد و توسعه قرار میگیرد، نسلی که چرخهای شروع توسعه را به چرخش میاندازد، نسل قربانی خواهد بود و در جوامع اینچنینی گروهی به رفاه میرسند ولی گروهی دیگر ضرر میکنند. اگر نگاهی به کشور چین داشته باشیم که با سرعت به سمت توسعه پیش میرود، خواهیم دید که گروههای زیادی به شدت تحت فشارند. در شهری مانند شانگهای، ظاهری لوکس و شیک خواهید دید، ولی اگر با حوصله سراغ مناطق فقیرنشین بروید، معنای توسعه را بهتر درک خواهید کرد.
به همین دلیل در جامعهای مانند جامعه ما که به ارزشهای انسانی توجه بیشتری میشود، کار فرهنگی پابهپای پیشرفت و توسعه مهم است.
در نظام سرمایهداری غرب، انسانها و به تبع آن هنر که تراوشات ذهنی آنان است، به نوعی ابزاری برای رسیدن جامعه به اهداف اقتصادی بهشمار میروند و جایگاه انسان به رباتی شبیه است که باید، کار و تلاش کند بدون آنکه به ذات وجودی خود پی ببرد. در چنین جامعهای صنعت، انسانها را رهبری میکند و آنچه روزگاری دستساز بشر بوده است بر آنان حکمرانی میکند. مکتب فرانکفورت که توسط «تئودور آدورنو» پایهگذاری شد، یکی از مکاتب فلسفی است که دنیای صنعتی غرب را به چالش میکشد. براساس نظریات آدرنو، در صنعت فرهنگ، فرهنگ انسانی قابل پیشبینی است، انسانها مکانیکی و بیاراده شدهاند و بهصورت ناخودآگاه رفتار میکنند. فرهنگ، کالایی شده و فرد، به نوعی ماشین بلعیدن و فیزیک بیروح مبدل شده است که قدرت تغییر ندارد. گرچه کالا به صورت دموکراتیک و فردگرایانه و متنوع هم تولید شود، اما باز هم از ماهیتی اقتدارگرایانه و هویتی عوامانه برخوردار است. فرد تحت استبداد رسانهای، در انحصار مصرف قرار میگیرد، از آن توان جدایی ندارد و توان تولید متکی به خود و تغییر را نیز ندارد. صنعت فرهنگ در سازوکار خود هر روز قویتر از گذشته میشود. هرچه صنعت فرهنگ جایگاه قدرتمندتری مییابد، تولید نیازهای مصرفکننده بیشتر و به علت ذات صنعت فرهنگ، کنترل نیازهای مصرفکننده نیز بیشتر میشود و از این طریق امکان نظمبخشی به رفتار اجتماعی طبق نظر اقتدار سیاسی و اقتصادی بیش از پیش فراهم میشود.
اگر چیدمان کلمه «فرهنگ صنعتی» را تغییر دهیم، به «صنعت فرهنگی» تبدیل میشود. صنعتی که همراه با فرهنگ پیش میرود و توسعه با دوبال فرهنگ و صنعت به پرواز درمیآید.
براساس اندیشههای دین مبین اسلام و احادیث و روایات ائمه معصوم(ع) توجه به ذات انسانی باید همواره مورد تاکید قرار گرفته است و قوانین فقهی مختلفی در این زمینه وجود دارد.
طبق قوانین اسلام، هر نکته و مبحثی که به انسانیت و جایگاه والای بشر خدشه وارد سازد، مورد نکوهش قرار میگیرد. صنعت و نیاز به توسعه اقتصادی، بزرگترین عامل رسیدن انسان به آسایش مادی است و اگر به آرامش که در گرو فرهنگ است، توجهی نشود، انسان از راه رسیدن به کمال که همانا قرب الهی است، باز میماند.
خوشبختانه با وجود مدیران فرهنگی و همچنین مشاوران مذهبی در مجموعههای صنعتی، صنایع و تجارت کشور همگام با فرهنگ والای اسلامی پیش میرود و تربیت کودکان و نوجوانان با هدف نخبهپروری یکی از نمونههای توجه کشورمان به صنعت فرهنگی است.
داود ربیعی- روزنامه نگار
کلید واژه ها :
