چرا روشنفکران ایرانی دربه‌در و بدبخت‌اند؟ | اتاق خبر
کد خبر: 301558
تاریخ انتشار: 24 آذر 1394 - 01:49
«گدا» که مظهر شخصیت فروپاشیده انسان است، جا به جا در داستان های ساعدی رخ می نماید؛ به گونه ای که حتی عنوان برخی از داستان های او «گدا» ست و آشکار است که گدا همزاد مفاهیم آشنایی است در تاریخ ایران هم چون قاتل عام های وحشتناک و سرکوب شدید حکومت های خودی یا

به گزارش اتاق خبر، قهرمان داستان های ساعدی یا مجنون می شوند و دچار مرگ مغزی یا خود به زندگی بیهوده خویش پایان می بخشند و اگر کتاب «عزاداران بیل» در عرض 12 سال، 10 بار تجدید چاپ می شود در حقیقت به این خاطر است که روستای بیل چهره ای بازسازی شده در تخیل از واقعیت جامعه و سرزمین ایران است و بیلی ها همان ایرانیان هستند و خوانندگان ایرانی اگر هم قادر به تحلیل مفهومی آن نیستند ولی در ناخودآگاه جمعی خویش آن را کاملا در می یابند.
 

چرا روشنفکران ایرانی در به در و بدبخت اند؟


آن جایی که انسان امنیت جانی و مالی نکند، عشق را توان ماندگاری در آن نیست و بالطبع زایندگی و رویش و آفرینش در آن دیده نمی شود و اگر ایرانیان پس از درخشش های اولیه در ایجاد تمدن های باستانی دیگر نتوانسته اند حامل فرهنگ و تمدنی قابل توجه و دیرپا باشند شاید به همین خاطر نبود امنیت بوده است و اگر تلاشی برای تغییر وضع نیست بالطبع باید ایدئولوژی توجیه کننده آن را یافت و قهرمان سازی با مایه های عرفانی این وظیفه را عهده دار بوده و اگر بیلی های داستان ساعدی همواره عزادارند یکی هم به علت رسوخ این ایدئولوژی در میان آن هاست و نیز سرزمین ایران اگر در طول تاریخ معاصر خویش گسترش بورژوازی ملی صنعتی را ندیده است و گرفتار ضعف کشاورزی و صنعتی بوده به سبب همین روحیه تسلیم طلبی، نبود تلاش و کوشش، مسوولیت گریزی و نداشتن خلاقیت در عرصه های مادی و فکری و توجیه وضع نامطلوب فوق از طریق ایدئولوژی پیش گفته است.

گفتنی است که ساختارهای اجتماعی با این چنین ویژگی هایی، که در طول قرن های متمادی دائما بازسازی شده است، همواره میل به ماندگاری داشته و حاملان تغییر اجتماعی را که همان روشنفکران و نخبگان باشند بر نمی تابند و اگر در ادبیات جامعه شناسی ما صحبت از «جامعه شناسی نخبه کشی» به میان می آید درواقع نشان گر قربانی شدن روشنفکران یا گریز آن ها از جامعه و در نتیجه ادامه وضع موجود و استمرار سیکل تباهی در جامعه ایران است و این تحمل نشدن نخبگان و قربانی کردن آن ها در پیش پای دیکتاتورها و طاغوت ها که از ویژگی های جامعه ایرانی بوده است در مجموعه داستان بیل هم به چشم می خورد آن جایی که «مشد اسلام» روشنفکر و همه کاره روستا در خانه اش را گل می بندد و راهی غربت می شود.

ساعدی در «عزاداران بیل» روحیه سلطه پذیری و تسلیم طلبی و درماندگی را عاملی ریشه ای و تاریخی در مسوولیت ناپذیری و کوشش جدی نداشتن برای نیل به آرمان مردم ایران دانسته و طبقه متوسط جدید و پیش تازان جنبش های رهایی بخش را نیز پرورش یافته و جزیی از همان مردم تلقی می کند که با هویت تاریخی این چنین، هرگز قادر به ایجاد تغییر بنیادین در نهادهای جامعه و بسط عناصر مدرن در کشور نبوده اند و گریز، جنون و مرگ سرانجام کار روشنفکرن آرمان گرای این سرزمین است که در فردیت و تنهایی خویش ذره ذره در خود می تپند تا مرگ آن ها را دریابد از این جهت یک هم خوانی بسیار چشم گیر میان ساختار مجموعه داستان های پیوسته عزاداران بیل و بخشی از جهان نگری طبقه متوسط جدید قابل تشخیص است.
 

چرا روشنفکران ایرانی در به در و بدبخت اند؟


این، تنها ماجرای ساعدی نیست؛ صادق هدایت در فرانسه خودش را خلاص کرد. شاملو و گلشیری به همین دلایل سال ها سکوت کردند. عباس معروفی و بهرام بیضایی هم به دلایلی مشابه، مدتی است ترک وطن کرده اند.

«غلام حسین ساعدی» از جمله روشنفکرانی است که به نقد طبقه خود پرداخته و نقاط ضعف فراگیر اعضای طبقه متوسط جدید و به خصوص کثیرترین آن  ها از نظر تعداد یعنی کارمندان دولت را بی رحمانه و واقع گرایانه نمایان ساخته است. وی در کتاب «شب نشینی باشکوه» که شامل 12 داستان کوتاه پیوسته است، آدم هایی را به نمایش می گذارد که شباهت عجیبی به شخصیت های «عزاداران بیل» دارند هرچند قبل از آن به نگارش درآمده و از انسجام و قدرت بیان آن برخوردار نیست ولی به هر حال ساعدی استادانه آرزوهای حقیر، محیط تنگ و تاریک زندگی و تباهی عمر آن ها را در انجام کارهای کوچک و تکراری و بدون خلاقیت و زایندگی، به تصویر می کشد.

ساعدی این چنین آدم هایی را برون داد سیستمی می داند، عقب مانده و کهنه که با فرهنگ سازمانی عقیم و نازای خود محصولاتی نظیر کارمندان اداری دولت را می آفریند که هاله ای از درماندگی و مرگ محیط آن ها را دربر گرفته است. افرادی با این کیفیت روانی و زندگی اجتماعی نامطلوب در حالی که از انجام تغییر جدی در واقعیت های درون زندگی شخصی و خانوادگی عاجزند چگونه قادر خواهند بود که اجتماعی بزرگ و ملتی را از زیستن در شرایط پیش سرمایه داری نجات بخشیده و کشور را به سوی مدرنیته هدایت کند.

اما آن احساس تلخ و نوستالژیک که پس از کودتای شاه در 28 مرداد طبقه متوسط ایران و به ویژه روشنفکران را دربر گرفت به نحوی آشکارتر و بی پرده تر در داستان «خانه های شهرری» بیان شده است که احتمالا در همان سال های اول پس از آن واقعه دردناک تاریخی نگارش یافته و در تاریخ 1336 چاپ و منتشر می شود.

این اثر در لایه های عمیق بیانی خویش سخن از درهم ریختگی امیدهای تاریخی نسلی از روشنفکران این سرزمین دارد و نیز دل زدگی آنان از مردم و جامعه خودی که این سان غریب و ناباورانه شکست را پذیرا شدند آن ناکامی بزرگ ملی که تا مغز استخوان روشنفکران نفوذ کرده و فضایی کابوس وار سرشار از سیاهی و وحشت را در پیرامون زندگی آنان ایجاد و حلاوت و شیرینی مرگ را در نظرشان دوچندان کرده است چرا که مرگ و نابودی از زیستن این چنین ارجح تر و شرافت مندانه تر است...

تسلط دوباره عمال استبداد و سلطنت شاه، عوارض اجتماعی و روان شناختی دیگری هم دارد که از آن جمله شیوع دوگانگی در رفتار، ریا و تناقض در گفتار و کردار از یک سو و گستردگی انزوا و تنهایی و گسست روابط اجتماعی- انسانی از سوی دیگر است که همه آن ها زیرناهای اجتماعی روانی لازم را برای استمرار خفقان و تباهی استبداد فراهم می کنند.
 

چرا روشنفکران ایرانی در به در و بدبخت اند؟


از این رو آن چه خصلت عام چنین جامعه ای را تشکیل می دهد همه گیر شدن خیانت به کشور و ملت است که در نهایت متلاشی شدن پیوندهای اجتماعی و عقب ماندگی بیش از پیش و ایستایی و درماندگی مردم را به دنبال دارد که نتیجه درازمدت این عوامل؛ یاس و ناامیدی از بروز هرگونه تحول امیدبخش در آینده پیش رو، تنزل ارزش های عام انسانی در جامعه، تباهی فرهنگ و زایش در عرصه های مادی و فکری جامعه و عاقبت رخت بربستن عشق از زندگی اجتماعی است که همه این ها سبب اسارت دژخیم و زندانی به یک نحو در بند عذاب و رنج روحی است و عللی برای پناه بردن به مسکن ها و مخدرها برای گریز از این عذاب عمیق روانی، این ها همه تصاویری است از وضع آن روز جامعه ایران از دید روشنفکران جامعه و طبقه متوسط جدید ایران.

ساعدی با پرداختن به آزار و اذیت روشنفکران توسط مردم درواقع وضع ارتباط مردم و روشنفکران را در جامعه استبداد زده ایران مورد بحث قرار داده و به نوعی یا از عدم وجود یک پیوند ارگانیک میان روشنفکران و مردم حکایت دارد یا صحبت از بی اعتمادی ملت به این قشر تعیین کننده از طبقه متوسط جدید است که با وجود حدود 12 سال شرایط مطلوب جهانی و کشوری قادر به درهم شکستن نظام سیاسی سلطنت و نهادهای سنتی واپس مانده دیگر در کشور نشده و عملا ضمن تحمیل هزینه های سنگین به ملت در حین مبارزه، توان راهبری عوامل تغییرات اجتماعی و مدرنیزاسیون را نداشته و به گونه ای ناباورانه قلع و قمع شدند و ضمنا با نابودی خود مردم ایران را از دارا بودن قشر روشنفکر کارآمد و طبقه متوسط مدرن قدرت مند که شر استبداد و فقر و جهل را از سر آن ها کوتاه کند، عملا محروم کرده و بدین ترتیب سیکل تباهی و عقب ماندگی را استوار و پابرجا حفظ کردند.

ساعدی چتر مرگ و نیستی را بر سراسر لایه های زندگی این طبقه متوسط اجتماعی گسترده و ایضا به مرگ و جنون به مثابه پاسخی هستی شناسانه به ناامیدی و یاس عظیمی می نگرد که روشنفکران را سخت دربر گرفته و در حقیقت آنان را به طور ناخودآگاه و با سرشتی جبری بدان سو هدایت می کند و پیداست که طبقه متوسط جدید آرمان باخته و مغلوب شده بعد از کودتا مفری جز این برای گریز از فشار بی امان وارد بر خود نمی یابد.
 

چرا روشنفکران ایرانی در به در و بدبخت اند؟


اما دست شستن از باورها و آرمان های بزرگ انسانی و فروکاستن آن به برخورداری از غرایز ابتدایی اعم از غریزه قدرت طلبی، جنسی و غیره که برخی از روشنفکران پیش گفته به ن روی آوردن و هم چنین پناه بردن به محدوده کوچک زندگی خانوادگی و غرقه شدن در مرداب زندگی روزمره و یک نواخت با دل تنگی های دائمی و خوشی های زودگذر که حیات اکثریت طبقه متوسط جدید را شامل می شود چیزی نیست که از مرگ و جنون فاصله زیادی داشته و از تباه شوندگی ناشی از سیطره بی معنایی زندگی و پوچ گریی در مان باشد به ویژه این که ساعدی مدام بر این نکته تاکید دارد که قشر اجتماعی نخبگان و روشنفکران در میام مردمی زندگی کرده و دست به عمل سیاسی می زنند که از آگاهی و پراتیک اجتماعی و سیاسی بهره ای نبرده.

 با این حال به آسانی و با دست خویش اسباب مرگ آنان را فراهم می کنند و بدین گونه است که در اغلب داستان های این مجموعه عشق و دل بستگی به سادگی تحقیر شده و کوچک شمرده می شوند و این حقیقت، سرانجام و عاقبت شکست خوردگان و مغلوبینی است که قدرت تاثیرگذاری را از کف داده و عدم موفقیت در راهبری پروژه گذار جامعه سنتی ایران به مدرنیته و دموکراسی، اسباب شماتت و سرزنش آن ها را توسط همان مردمی که به سرنوشت و بهروزی آن ها عشق می ورزند، فراهم شده است.
 

چرا روشنفکران ایرانی در به در و بدبخت اند؟

گفتنی است در مقطع زمانی که روشنفکران میخانه ای و نشسته در برج عاج انتزاعات و غرق در تئوری های خرد و کلان انقلابی این سرزمین- در دهه 30 و 40- بریده از واقعیت های اجتماعی عام جامعه ایران در دنیای غیرواقعی و ایده آل به سر می بردند و حیطه اثرشان حتی محدوده خانواده شان را نیز شامل نمی شد و در حقیقت در حاشیه مطلق فراموشی و در جهان بسته ذهنیات ناقص خویش می زیستند.

ساعدی در آثار ادبی خود غیرمستقیم بر این گونه روشنفکران تاخته و تاکید دارد تا روشنفکران با توده های مردم در نیامیخته و خود را درون واقعیت های حیات اجتماعی رها نکنند، همواره گرفتار بن بست های متعدد بوده و بدین ترتیب نشاط جرات اقدام به عمل را از خود سلب خواهند کرد.

منبع: مجله روشن

کلید واژه ها :
نظرات
ADS
ADS
پربازدید