ایران وچالش های بی ثباتی در پاکستان | اتاق خبر
کد خبر: 397073
تاریخ انتشار: 8 مرداد 1396 - 10:17
بررسی پیامدهای برکناری نواز شریف در مرزهای شرقی ایران
دادگاه عالی پاکستان روز جمعه و بعد از حدود یک سال و نیم از آغاز روند رسیدگی قضایی به اتهام های فساد مالی ادعا شده علیه نخست وزیر این کشور و فرزندانش با صدور حکم نهایی، رای به سلب صلاحیت نواز شریف داد.

دادگاه عالی پاکستان روز جمعه و بعد از حدود یک سال و نیم از آغاز روند رسیدگی قضایی به اتهام های فساد مالی ادعا شده علیه نخست وزیر این کشور و فرزندانش با صدور حکم نهایی، رای به سلب صلاحیت نواز شریف داد. اکنون که دادگاه عالی پاکستان نواز شریف را سلب صلاحیت کرده، وی چاره ای جز کناره گیری ندارد و کابینه وی نیز منحل خواهد شد و نخست وزیر جدید باید دوباره از حزب حاکم معرفی شود و کابینه جدید تشکیل دهد.
در این راستا و با توجه به اینکه ایران در مناطق شرقی خود درگیر چالش‌های تروریستی بوده و عدم ثبات در کشورهای پاکستان و افغانستان می‌تواند این چالش‌ها را تشدید کند، در گفت و گو با پیرمحمد ملازهی کارشناس شبه قاره هند، به بررسی آثار و پیامدهای این بی ثباتی‌های سیاسی در میان همسایگان شرقی ایران پرداخته‌ایم.

روز جمعه صلاحیت نواز شریف به عنوان نخست وزیر پاکستان رد شد. چه تحولاتی صورت گرفت که او از قدرت خلع شود و این امر چه آثار و پیامدهایی برای پاکستان در بر خواهد داشت؟
نواز شریف برای سومین بار است که از طریق انتخابات به قدرت می‌رسد، ولی موفق نمی‌شود که دوره 5 ساله خود را طبق قانون اساسی پاکستان به اتمام برساند. برکناری نواز شریف در دو دفعه قبل از طریق کودتای نظامی بود، ولی اینبار ظاهراً یک محمل قانونی برای برکناری او وجود دارد.
یکسال پیش و پس از انتشار اسناد پاناما، سه تن از فرزندان نواز شریف متهم به پولشویی و انتقال آن به انگلیس و کشورهای دیگر شدند. در این میان مریم دختر نواز شریف به عنوان یکی از شاخص ترین گزینه‌های جانشینی پدر در حزب مسلم لیگ، حرف و حدیث‌های فراوانی پیرامونش ایجاد شد. البته وقتی به سابقه خانواده نواز شریف دقت کنیم، می‌بینیم که این خانواده بسیار ثروتمند بوده و گروه اتفاق به عنوان یک گروه صنعتی دارای املاک وسیع و سرمایه فراوانی است.
از سوی دیگر با بررسی سابقه این خانواده مشاهده می‌کنیم که آنها با ارتش، دستگاه قضایی و سایر محافل قدرت دارای اختلافات عمیقی هستند. در این راستا در دور آخر وقتی نواز شریف انتخابات را برد، این محافل قدرت، کار چندانی برای عدم رسیدن نواز شریف به نخست وزیری نتوانستند صورت دهند. نواز شریف با خانم بوتو طی یک توافق در لندن برای مبارزه مشترک با ژنرال مشرف به نتیجه رسیده بودند و میان آنها قرار بر این بود که هر حزبی به قدرت برسد، حزب دیگر به عنوان اقلیت پارلمان اجازه دهد تا دوره 5 ساله نخست وزیری به صورت کامل سپری
شود.
آنچه مشخص است، این توافق هنوز هم اعتبار دارد و پس از ترور خانم بینظیر بوتو شاهد بودیم که یک حزب سیاسی در پاکستان برای اولین بار توانست دوره 5 ساله خود را به اتمام برساند. به همین دلیل وقتی حزب مردم متوجه شد که نواز شریف از طریق کانال‌های قانونی در حال برکناری است، پیشنهاد کرد که با رد صلاحیت شخص نواز شریف، حزب مسلم لیگ و شاخه نواز، در قدرت باقی بماند تا دوره 5 ساله قوه اجرایی در پاکستان به پایان برسد.
در این رابطه باید گفت که خانواده شریف از این ماجرا ضربه بزرگی را متحمل شدند واینکه این ضربه از چه ناحیه‌ای بوده است، هنوز وحدت نظری در خصوص آن وجود ندارد. در این رابطه باید گفت که هم دیوان عالی کشور با توجه به سابقه خود در برکناری نخست وزیر و همچنین اختلاف نظرهایی که نواز شریف با ارتش داشت، همگی دست به دست هم داد تا وی از قدرت خلع شود. البته در این میان سند پاناما بهانه قانونی لازم را برای رد صلاحیت نواز شریف فراهم آورد.
نکته ای که در این میان شاید زیاد به آن توجه نشده این است که پاکستان به عنوان کشوری در حال توسعه و درگیر چالش‌های اساسی، دستگاه قضایی‌اش آنچنان استقلال عمل دارد که توان خلع و برکناری نخست وزیر را داراست. این امر در کشورهای منطقه تقریباً نادر است. نظر شما در این خصوص چیست؟
دستگاه قضایی پاکستان ادامه دوران استعمار انگلیس است. اگر به نهادهای قدرت در این کشور توجه کنیم، می‌بینیم که نهادهای مذهبی، ارتش و دستگاه قضایی از قدرت بالایی برخوردار بوده و از همین رو است که قوه قضاییه پاکستان با توجه به ساختار تاریخی آن و نهادهایی که از گذشته به ارث برده، توان خلع نخست وزیر را از مقام خود دارد.
آن چه مشخص است، ایران علاوه بر چالش در مناطق مرزی غرب کشور، در شرق نیز به واسطه بحران‌ در دولت وحدت ملی افغانستان و همچنین مشکلات پاکستان با مشکل امنیتی روبروست. این امر چه پیامدهایی را برای ما در بر دارد و با توجه به اینکه دیپلماسی ایران آنچنان که باید در شبه قاره و منطقه آسیای مرکزی فعال نیست، چه راهکارهایی برای مدیریت این چالش باید مدنظر قرار بگیرد؟
این پرسش بسیار مهم است و نیاز به دقت نظری بیشتری دارد. تمام کشورهای همسایه ایران در ساختار قدرتشان دچار مشکلاتی هستند. افغانستان و پاکستان در شرق، عراق و ترکیه در غرب، آذربایجان و ترکمنستان در شمال همگی به نوعی دچار مشکل در ساختار سیاسی خود هستند.
جریان رادیکال خلافت‌‌گرایی که در اهل سنت وجود دارد و سازمان القاعده و داعش نمونه‌هایی از آن هستند، از هرج و مرج استفاده کرده و نفوذ می‌کنند. در نتیجه وجود ناامنی و هرج و مرج در مرزهای شرقی و غربی به نفع ایران نیست و امنیت ما را مورد تهدید قرار می‌دهد.
هر چند این قضیه مهم است، اما تمام مساله نمی‌تواند باشد. معتقدم که مساله اصلی در داخل کشور است. اکثر ساکنان مناطق شرقی و غربی کشور از اهالی سنت بوده و آنها در سه زمینه مشخص احساس تردید دارند. هر چند در این خصوص اختلاف نظر وجود دارد، اما واقعیت این است که اهالی سنت خود را در معرض تبعیض مذهبی، سیاسی و اقتصادی می‌بینند. معمولاً مناطق مرزی ما از خراسان گرفته و سیستان و بلوچستان و خوزستان تا کردستان که اهل سنت در آنجا ساکن هستند، جزو فقیرترین مناطق کشور بوده و سرمایه گذاری مناسبی در این مناطق صورت نگرفته است.
به اعتقاد من یک راه مهم برای ایجاد مصونیت در مرزهای کشور، تجدید نظر در نگاه حاکمیت به این مناطق است. در این راستا توجه به توسعه و سرمایه گذاری در این مناطق، می‌تواند سه مشکل فقر، بیکاری و نابرابری را حل کند. اگر با تغییر دیدگاه این سه مشکل حل شود، معتقدم که عامل خارجی خیلی تعیین کننده نخواهد بود.
هر چند عوامل خارجی با توجه به شرایط منطقه تاثیرگذار است، ولی اگر در داخل کشور به این طریق مصونیت ایجاد شود، عامل خارجی خیلی قدرت اثرگذاری نخواهد داشت. در مرزهای ایران این انگیزه و توان برای کنترل مناطق مرزی وجود دارد، ولی اگر همچنان همین دیدگاه و نگاه وجود داشته باشد، شاهد خواهیم بود که نیروهای رادیکال از هرج و مرج افغانستان و پاکستان استفاده کرده و برای ما مشکل ساز می‌شوند.

منبع: ابتکار

نظرات
ADS
ADS
پربازدید