چهره برجسته علم روابط بینالملل در آخرین مورد از پادکستهای یوتیوبی خود توضیح میدهد که چگونه راهبرد دوگانه اقتصادی-نظامی توسط تیم ترامپ در راستای یک عملیات روانی به کار گرفته شده تا از این طریق ایران را وادار به تسلیم کنند. او تأکید میکند که «ترامپ هرگز از طریق بلوفزدن نمیتواند کشوری مانند ایران را تسلیم کند».
به گزارش اتاق خبر به نقل از فارس، پروفسور جان مرشایمر، استاد برجسته روابط بینالملل در دانشگاه شیکاگو بر این باور است که آمریکا تمام مسیرهای ممکن در جهت تسلیم کردن ایران را به کار بسته و تا به امروز به هیچ نتیجهای نرسیده و با توجه به فرسایش و آشفتگی اوضاع اقتصادی در غرب، در آینده نیز به نتیجه دلخواه خود نمیرسد. او معتقد است ایران در مواجهه با آمریکا و متحدینش بسیار باتجربه شده و بسیار بعید است که در برابر چنین عملیات روانی، در محاسبات خود دچار خطا شود.ناکامی محاصره اقتصادی و حمله نظامی علیه ایران و حرکت به سمت عملیات روانی مرشایمر بر این باور است که دولت ترامپ برای وادار کردن ایران به تسلیم، یک راهبرد دوگانه اقتصادی و نظامی را دنبال میکند که در کنار آن یک کارزار عملیات روانی گسترده نیز جریان دارد. او معتقد است دولت آمریکا از طریق محاصره اقتصادی، سیاست موسوم به راهبرد بسنت و قطع ارتباط اقتصادی ایران با جهان تلاش میکند اقتصاد ایران را تا آستانه فروپاشی پیش ببرد و همزمان با برجستهکردن اعزام نیروهای بیشتر و ناوهای هواپیمابر به منطقه، این تصور را ایجاد کند که آمریکا در صورت تسلیم نشدن ایران، توان تشدید نظامی و شکست دادن آن را دارد. این استاد دانشگاه تصریح میکند این روایتسازی در قالب آن راهبرد دوگانه، یک عملیات روانی و تلاش برای ایجاد خطای محاسباتی در ایران است؛ او معتقد است واقعیتهای اقتصادی و نظامی موجود، به هیچوجه تصویر برتری آمریکا را تأیید نمیکنند.
آمریکا توانایی انجام کارزار هوایی گسترده علیه ایران ندارداز نظر مرشایمر، ادعای دولت آمریکا درباره توانایی ایجاد فشار نظامی مؤثر بر ایران، بهویژه از طریق اعزام نیرو و استقرار ناوهای هواپیمابر، با واقعیتهای عملیاتی ارتش آمریکا همخوانی ندارد. او تأکید میکند که برخلاف تبلیغات دولت ترامپ، آمریکا در حال حاضر سه ناو هواپیمابر در منطقه ندارد؛ ناو «جورج واشنگتن» در حال جایگزینی «روزولت» است و ناو «بوش» نیز منطقه را ترک کرده است، بنابراین ظرفیت واقعی آمریکا برای اجرای یک کارزار هوایی گسترده بسیار کمتر از چیزی است که در روایت رسمی مطرح میشود. استاد دانشگاه شیکاگو همچنین معتقد است حتی افزایش شمار نیروهای آمریکایی در منطقه نیز به معنای آمادگی برای یک جنگ زمینی نیست، زیرا بخش عمده این نیروها نیروهای پشتیبانی هستند و آمریکا برای حمله زمینی به ایران به نیرویی بسیار بزرگتر نیاز دارد.مرشایمر در عین حال هشدار میدهد که حتی حمله به زیرساختهای نفتی ایران نیز به پیروزی آمریکا منجر نمیشود، زیرا ایران توانایی ضربه متقابل دارد و میتواند زیرساختهای انرژی کشورهای عربی خلیج فارس و حتی اسرائیل را هدف قرار دهد؛ بنابراین، از نگاه او، آمریکا نهتنها با محدودیت در توان تهاجمی خود مواجه است، بلکه هرگونه تشدید حملات میتواند هزینهها و آسیبپذیریهای متقابل را نیز افزایش دهد.
دست نیروهای آمریکایی هرگز به خاک ایران نمیرسداز نظر مرشایمر، هرگونه تلاش آمریکا برای اشغال یا تصرف زمینی ایران با موانع بسیار جدی روبهرو خواهد بود، زیرا نیروهای موجود در منطقه برای چنین عملیاتی به هیچ وجه کافی نیستند. او معتقد است مجموع نیروهای آمریکایی مستقر یا در حال اعزام به منطقه، برخلاف تصویری که دولت ترامپ ارائه میکند، به معنای برخورداری از یک نیروی تهاجمی بزرگ نیست و از حدود ۶۰ هزار نیروی منطقهای، تنها بخش محدودی، در بهترین حالت حدود ۷۵۰۰ نفر، را میتوان نیروی رزمی قابل استفاده برای عملیات زمینی در نظر گرفت. به گفته او، چنین نیرویی حتی برای آغاز یک تهاجم گسترده نیز کافی نیست و در مقایسه با ابعاد جغرافیایی، جمعیت و شرایط دشوار ایران، توان لازم برای تصرف و حفظ سرزمین را ندارد. مرشایمر با اشاره به ارزیابی ژنرال بازنشسته بری مککافری میگوید حتی برای تصرف تنگه هرمز به حدود ۱۵۰ هزار نیروی رزمی و چند ماه زمان نیاز خواهد بود که در نهایت موفقیت ایشان نیز با اما و اگرهای فراوان مواجه است.از سوی دیگر، حتی اگر آمریکا نیروی رزمی بیشتری در اختیار داشته باشد، رساندن این نیروها به خاک ایران خود یک مشکل اساسی است، زیرا ناوهای آبیخاکی برای پیادهکردن تفنگداران دریایی باید به سواحل نزدیک شوند و در این فاصله در معرض موشکهای کروز و دیگر تسلیحات ایران قرار میگیرند.
هیچ کشوری صرفاً با محاصره و فشار اقتصادی وادار به تسلیم نشده استمرشایمر معتقد است حتی اگر آمریکا بتواند فشار اقتصادی بسیار شدیدی بر ایران وارد کند، میان تحمیل هزینه و خسارت اقتصادی و وادار کردن ایران به تسلیم سیاسی فاصله زیادی وجود دارد. او برای توضیح این مسئله به تجربه تاریخی اشاره میکند و میگوید نمونه معتبری سراغ ندارد که یک قدرت بزرگ صرفاً از طریق محاصره اقتصادی توانسته باشد طرف مقابل را در یک جنگ بزرگ به تسلیم وادار کند؛ حتی در جنگ جهانی اول نیز محاصره آلمان توسط بریتانیا و آمریکا تنها یکی از عوامل شکست این کشور بود و در نهایت عملیات نظامی و جنگ زمینی نقش تعیینکنندهای داشت. از سوی دیگر، مرشایمر هشدار میدهد که اگر آمریکا برای دستیابی به تسلیم ایران وارد جنگ زمینی شود، تلفات انسانی سنگین و بازگشت شمار زیادی از سربازان آمریکایی در تابوت میتواند مخالفت داخلی با جنگ را بهشدت افزایش دهد و برای دولت ترامپ هزینه سیاسی سنگینی ایجاد کند. بنابراین از نگاه او، نه فشار اقتصادی بهتنهایی تضمینی برای تسلیم ایران است و نه تشدید نظامی، بدون تحمل هزینههای انسانی و سیاسی بسیار بالا، راه آسانی برای پایان دادن به جنگ فراهم میکند.افزایش تهدیدات آمریکایی-اسرائیلی میتواند ایران را به سمت حملات پیشدستانه سوق دهدمرشایمر معتقد است ایران، آمریکا و اسرائیل را تهدیدی وجودی علیه خود میداند و همین برداشت باعث میشود فشار اقتصادی و نظامی به تسلیم تهران منجر نشود، بلکه حتی انگیزه ایران برای ادامه مقاومت و تشدید درگیری را افزایش دهد.
او هشدار میدهد اگر فشارها به نقطهای برسد که ایران احساس کند موجودیتش در معرض نابودی است و دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد، ممکن است به آنچه که «گزینه روز قیامت» مینامد روی آورد؛ یعنی حملات گسترده تلافیجویانه علیه زیرساختهای حیاتی آمریکا و متحدانش، از جمله تأسیسات انرژی و آبشیرینکنهای کشورهای عربی خلیج فارس و اسرائیل. به اعتقاد او، بنابراین فشار بیش از حد بر ایران میتواند به جای وادار کردن تهران به عقبنشینی، خطر تشدید شدید جنگ و گسترش آن به زیرساختهای حیاتی منطقه را افزایش دهد.ایران در مواجهه با آمریکاییها، بسیار باتجربه شده استمرشایمر در جمعبندی خود این ادعا را که غرب از نظر اقتصادی در وضعیت مطلوبی قرار دارد رد میکند و معتقد است حتی اگر جریان صادرات نفت خلیج فارس تا حد زیادی به سطح پیش از جنگ بازگشته باشد، اقتصادهای غربی و آسیایی همچنان از پیامدهای جنگ آسیب میبینند و شاخصهایی مانند تورم، قیمت سوخت، بازده اوراق قرضه و هزینه وام مسکن نشاندهنده تداوم فشار اقتصادی هستند. بر همین اساس، او نتیجه میگیرد که آمریکا نه در شرایط کنونی و نه حتی پس از انتخابات میاندورهای، ظرفیت نظامی لازم برای وادار کردن ایران به تسلیم را در اختیار ندارد و فشار اقتصادی نیز تاکنون نتوانسته تهران را به چنین نقطهای برساند.
از نگاه این نظریهپرداز روابط بینالملل، تلاش دولت ترامپ برای القای این تصور که ایران در آستانه شکست قرار دارد، بخشی از یک کارزار تبلیغاتی است که بعید است تهران را متقاعد کند؛ زیرا ایران تجربه طولانی و قابل توجهی در مواجهه با آمریکا در اختیار دارد و اگر واقعاً احساس کند موجودیتش در معرض نابودی است، احتمالاً به جای تسلیم، به تشدید درگیری روی خواهد آورد؛ اقدامی که میتواند هزینههای سنگینی برای آمریکا، دولت ترامپ و اقتصاد جهانی ایجاد کند.
